شعرجالب/ شرح احوال حاکمان عرب
دوش دیدم شاعری خوش ذوق، شعری می سرود ایّها الاعراب، خائن چون شما هرگز نبود
قالتِ الاَعرابُ آمَنّا، فَقُل لَم تُوئمِنـوا هسـت مـصـداقـش یقـیـناً این زمـان آل سـعـود
جمله حکّام عرب، اعرابیند و مشرکند بدتر از کفّار، این نامردمان، خواهند بود
آل بو سفیان و مروانند، حکّام عرب همچنان در نکبت و گمراهی و جهل و جمود
هم خلیفه آل نهیان، هم ابو مازن همه روی اجساد شهیدان غرق آواز و سرود
هست عبدالله نا صالح، پلید و بی حیا در یمن، این ناکس بی دین، چنان صدّام بود
شاه اردن، انگلیسی زاده از مادر بُوَد بهر اردن، این دنی هرگز نخواهد داد سود
انورالسّادات و صدّام و حسین اردنی هم حسن اندر مراکش، سوی غرب اندر سجود
هست قذافی، سگ زنجیری غرب پلید آبرو و عزّت خلق عرب را کرد دود
ای امیران عرب، ای پیروان بو لهب کُلُّکُم تبت یدا، تا کی سوی بتها سجود؟
زادگان بو لهب، لعنت به آباء شما نوکران اجنبی، از جملۀ بود و نبود
یک نفر حاکم، چو آدم، اندر این اعراب نیست جملگی، غرق خباثت، پیرو عاد و ثمود
ملحدان، در غرب، فرمان جنایت می دهند سر به فرمان اجانب، بوده بی گفت و شنود
دشمن اشغالگر در غزه آدم می کشد لیک حکام عرب اندر خموشی و قعود
بی گناهان را به لبنان، بمب باران می کنند حاکمان گویند ما را چه؟ از آن ما را چه سود؟
من ندانم این اراذل، حاکمان بی حیا از چه همره گشته اند، این گونه با قوم یهود
یادم آید در زمان جنگ ایران و عراق کلّۀ آنها همه در آخور صدّام بود
نا مبارک، عبد شیطان، دشمن خلق خدا غیر نفرت، از خباثت او نخواهد برد سود
با قیام مردمان مصر، این خونخوار هم غرق، خواهد همچو فرعون گشت، اندر نیل رود
کرد غارت، بن علی دار و ندار مردمان از کف آنها، همه اموالشان را در ربود
از قیام ناس، زین العابدین بن علی شد فراری، آن خبیث احمق بی تار و پود
شیعه را آل خلیفه، می نماید قتل عام لعنت حق باد بر او، زیر این چرخ کبود
عالَم کفر و نفاق و سازمان بی ملل شاهد این جانیان باشند، چون بود و نبود
باد صد لعنت به روح حاکمان زور و زر سویشان آید عذاب، از جانب حیِّ ودود
مردمان، در تونس ودر مصر و بحرین و یمن با قیام خویش، شیطان را بیاورده فرود
آفرین بر غیرت و عزم جوانان عرب با چنین عزمی به آنها می فرستم من درود
با توکل بر خدا و اتکا بر خویشتن می توان از قله های سخت بنمایی صعود
حذف این حکام امروزه چنین آسان شده گرچه اندر ابتدا این کار مشکل می نمود
با چنین ایمان و عزم و اتکال بر خدا زادگان بو لهب شد خیمه هاشان بی عمود
این چنین عزمی که در خلق عرب پیدا شده معتقد هستم که آن را واقعاً باید ستود
گرچنین حکّام خائن از بلاد مسلمین پاک گردد چون نجاست، می فشانم عطر و عود
بعد تطهیر بلاد مسلمین از خائنین روز عید مسلمین شد، کوری چشم حسود
ای قریشی مژده بادا، محو این حکام را همزمان با مرگشان، یک باره خواهی بد شهود
زود می بینی و گردی پیش مردم رو سپید مرگشان را، پس سوی یزدان نما هردم سجود
رمضان رفت و خبر از گل طه نرسید
مادرای روح نوازش، روح ناز
مادرای روح نوازش، روح ناز
باقصور وکوتهی هایم بســــــاز
مادرای شرمنده ازرفتــــــارتو
دفترعشقـــــــم پرازاشعـــارتو
مادرای معنی بودن یا وصال
جسم من شرمنــده ازکردارتو
مادرای چشمـــان دریای بهار
اشکهایم رابه سیـــلابت سپار
مادرای جنت به زیرپای تو
حسرتم بوسـه زدن برپای تو
مادرای خورشید تابان امید
گرمی نورتوما را شـد نوید
من هنوزآن کودک زارتوام
طفلک رنجـــور وبیمارتوام
یاد آن دوران پرمعنــــا بخیر
یاد دادی آب وبابا را بخیــر
تاکه جان دارم دعاگوی توام
هم نفس، همراه، هم خوی توام
کاش هرگزهجرت وهجران نبود
کاش دستم دورازآن دامـــان نبود
کاش می شدهستی ام راجان کنم
درد بی درمــان تو درمـــان کنم
درنبودت یادزهرا آن گل یاس نبی
یاد آن طفلان غربت دیده آل علی
می دهد تسکین درد دوریت
درد هجران و غم رنجوریت
یک سبد یاسین ویک یاس سپید
هدیه ام ، روزت مبارک ای امید
جهت شادی روح همه مادران مرحوم صلوات
سراینده : فاطمه امامی
مادرعزیز
تو كيستي كه زدستت بهار مي ريزد ؟
بهار در قدمت برگ و بار مي ريزد !
زچشم گرم تو خورشيد نور مي گيرد
چو مهر روي تو بر شام تار مي ريزد
به زير پاي تو اي ياس گلشن ياسين !
نسيم عشق ، گل انتظار مي ريزد
چو عطر آمدنت را به سينه مي كارم
زروي آينه دل غبار مي ريزد
زباغ ، حضرت گل دست و روي مي شويد
چو طرح ياد تو در جويبار مي ريزد
نگاه عاطفه از بس به انتظار نشست
زدست هر مژه اش آبشار مي ريزد
چراغ گل به شبستان باغ مي تابد
چو اشك شوق تو بر لاله زار مي تابد
تو سر رسيدي و از شوق ، گيسوان درخت
به روي آينه چشمه سار مي ريزد
شميم نام تو وقتي سفر كند با باد
گلاب از نفس روزگار مي ريزد.
روحت شاد
این دو چشم عاشقم مهمان توست
گرچه لبریز از غمی درمانده ای
این نگاهم در پی درمان توست
در میان ظلمت شبهای غم
چلچراغ قلب من چشمان توست
در کنارم لحظه ای آسوده باش
همدم دستان من دستان توست
افتاده ام به شوق شرربار انتظار
افتاده ام به شوق شرربار انتظار
شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار
از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم
بهبودی است مژده بیمار انتظار
باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد
نجم صفاست مطلع دیدار انتظار
مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد
زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار
شستِ بریده آیت بُهت نگاه بود
نادیده گشته ایم، خریدار انتظار
با صد چراغ خفته نبیند جمال یار
شب گشته، نور دیده بیدار انتظار
با درهم نیاز خریدار ناز شو
راهت مباد ورنه به بازار انتظار
خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت
ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!
بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد
نقش حرامخانه انكار انتظار
دارد نماز عشق وضویی زجنس دل
رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار
چشم آلوده كجا، ديدن دلدار كجا ؟
دل سرگشته كجا، وصف رخ يار كجا ؟
قصه عشق من و زلف تو ديدن دارد
نرگس مست كجا، همدمي خار كجا ؟
سرِّ عاشق شدنم لطف طبيبانه توست
ورنه عشق تو كجا اين دل بيمار كجا ؟
هر كه را تو بپسندي بشود خادم تو
خدمت عشق كجا، نوكر سربار كجا ؟
كاش در نافله ات نام مرا هم ببري
كه دعاي تو كجا، عبد گنه كار كجا ؟
اشعار وداع با ماه رمضان - علی اکبر لطیفیان
گدا مانده هنوز
همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز
شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز
دهه آخر ماه اول راه سحر است
بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز
عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه
سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز
کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم
یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز
گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است
او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز
گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست
دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز
وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت
باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز
یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد
کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز
علي (عليه السلام) كنار قبر زهرا (عليها السلام)
علي (عليه السلام) كنار قبر زهرا (عليها السلام)
دوباره شب شد و ظلمت بر آمد كنار قبر زهرا حيدر آمد
سلام اي بانوي پهلو شكسته علي را بين سر قبرت نشسته
به خانه مي روم رويت ببينم بريزم اشك و با زينب نشينم
بخواب آرام اي ماه يگانه نخواهي خورد ديگر تازيانه
بخواب آرام اي پهلو شكسته علي بالاي قبر تو نشسته
بخواب آرام با رخسار نيلي به پيغمبر نشان ده جاي سيلي
بخواب آرام اي نور دو عينم كه من شب ها پرستار حسينم
الهی مادرم زهرا جوانست ...
وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست
احساس می کنیم دو عالم گدای ماست
با گریه بهر فاطمه آدم عزیز است
این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست
اینجا به ما حسین حسین وحی می شود
پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست
سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست
زهرا برای سیر کمال ولای ماست
تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است
چادر نماز مادر ارباب های ماست
فرموده اند داخل آتش نمی شویم
فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست...
شهادت حضرت علی علیه السلام

امیرالمؤمنین یا شاه مردان
دل ناشاد ما را شاد گردان
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در دل نداری
بسوزی گر هزاران پوست داری
علی سرحلقه اهل یقین است
وصی و هادی دین مبین است
به محشر زآتش قهر الهی
ولای او به دل حصن حصین است
هر آنکس عاشق کوی علی شد
دلش آئینه روی علی شد
به محشر دیده هر کس به سویی
مرا چشمان و دل سوی علی شد
عبادت بی تولای علی هیچ
نوای عشق بی نای علی هیچ
اگر عمر دو صد نوحت ببخشند
تمام عمر منهای علی هیچ
اَللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَهَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام.
زائر امیر مومنان(ع)
گرفته بر زیارت دلم بهانه یا علی
بار ولایت تو را به دوش دل گذاشتم
کوه معاصیم فتاده از سر شانه یا علی
ای زدودیده ام روان خون سر شکسته ات
ای زدلم گل غمت زده جوانه یا علی
تو کز عطوفت دلت شیر دهی به قاتلت
دست تهی کجا مرا کنی روانه یا علی
تو قهرمان خیبری چرا کنار بستری
هما چگونه سر کند درآشیانه یا علی
ای پدر یتیم ها دو چشم خود ز هم گشا
طفل یتیمت آمده بر در خانه یا علی
داغ تو کرده آتشم هر نفسی که می کشم
شعله آهت از دلم کشد زبانه یا علی
فدای دیده ترت چه شد که مثل همسرت
شد بدن مطهرت دفن شبانه یا علی
قسم به خون پاک تو به قلب چاک چاک تو
که کشته بارها تو را تیغ زمانه یا علی
مرگ تو بود آن زمان که بین خانه دشمنان
زدند همسر تو را به تازیانه یا علی
عمر تو یافت خاتمه در شب دفن فاطمه
بر جگرت زداغ او مانده نشانه یا علی
طوطی طبع (میثمت)یاد کند چو از غمت
ناله دمد زسینه اش جای ترانه یا علی
الهى! عاشقى شب زنده دارم
الهى! عاشقى شب زنده دارم / چو مشتاقان زعشقت بيقرارم
زكوى خويش نوميدم مگردان / كه جز كوى تو اميدى ندارم
الهى! در دلم نورى بيفروز / كه باشد مونس شب هاى تارم
زلطفت جز گل اميدوارى / نرويد از دل اميدوارم
الهى! بنده اى برگشته احوال/گدايى روسياه و شرمسارم
تهيدست و اسير و دردمندم / سيه روز و پريشان روزگارم
الهى! گر بخوانى ور برانى / تويى مولا و صاحب اختيارم
از آن ترسم به رسوايى كشد كار / مبادا پرده بردارى زكارم
الهى!اشك عذر ازديده جارى است / ترحم كن به چشم اشكبارم
نظر بر حال زارم كن كه جز تو / ندارد كس خبر از حال زارم
الهى! عزّت و خوارى است از تو / مگردان پيش چشم خلق خوارم
الهى! گر كند غم بر دلم روى / تويى در خلوتِ دل غمگسارم
يقين دارم كزين گرداب هايل / رهاند رحمت پروردگارم
الهى! ناتوانم كو توانى؟ / كه شكر لطف و احسانت گزارم
بيانى كو كه الطافت ستايم / زبانى كو كه انعامت شمارم
الهى! تا نسيم رحمت تست / زغم بر چهره ننشيند غبارم
مگر عفو تو گرداند مرا پاك / كه سر از شرمسارى برنيارم
«رسا» بر شاعرانم فخر اين بس / كه مدّاح شه والاتبارم
******************
الهى مرا محرم راز كن / در معرفت بر دلم باز كن
دلى ده كه باشد شناساى تو / زبانى كه بستايد آلاى تو
چو با من در اول كرم كرده اى / به فضل خودم محترم كرده اى
در آخر همان كن كه كردى نخست /
كه در هر دو حالت اميدم به توست
چو لطفت مرا رايگان آفريد/خردمنديم داد و جان آفريد
هم آخر به لطف خودم دستگير / به فضلت مرا رايگان درپذير
چو دانى كه بى زاد و بى توشه ام/هم از خرمن خويش ده خوشه ام
مبر آبم اى آبرويم به تو / اميد من و آرزويم به تو
به روى من از كرده ناپسند / درى را كه هرگز نبستى مبند
ز رحمت به رويم ز پيشم مران / به قهر از در لطفِ خويشم مران
كه برگيردم گر توام بفكنى / كه بپذيردم گر توام رد كنى؟
اگر لطف تو برنگيرد مرا / كرا زهره كاندر پذيرد مرا
مخوف است راهم دليلى فرست / گذر آتش آمد خليلى فرست
اگر دوزخ اين ناسزا را جزاست / تو آن كن كه از رحمت تو سزاست
من ار بى رهم از لئيمى خويش / تو مگذار راه كريمىّ خويش
خط عفو دركش خطاى مرا / ببخش از كرم كرده هاى مرا
مدر پرده من كه بى پرده ام / به رويم ميار آن چه من كرده ام
به آب كرم دفترم را بشوى / مريز اين سيه نامه را آبرو
اگر من گنهكارم اى كردگار / تو آمرزگارى و پروردگار
سراپاى من گرچه آلايش است / اميدم ز عفو تو، بخشايش است
************
ای همه هستی ز تو پیدا شده /خاک ضعیف از تو توانا شده
زیرنشین علمت کاینات /ما بتو قائم چو تو قائم بذات
هستی تو صورت پیوند نه /تو بکسی کس بتو مانند
آنچه تغییر نپذیرد توئی /وانکه نمرده¬ست ونمیرد توئی
ما همه فانی و بقا بس تراست /ملک تعالی و تقدس تراست
خاک بفرمان تو دارد سکون /قبة خضرا تو کنی بیستون
جز تو فلک را خم چوکان که داد /دیک جسد را نمک جان که داد
تا کرمت راه جهان برگرفت /پشت زمین بارگران برگرفت
گرنه زپشت کرمت زاده بود /ناف زمین از شکم افتاده بود
عقد پرستش زتو گیرد نظام /جز بتو برهست پرستش حرام
هرکه نه گویای تو خاموش به / هرچه نه یاد تو فراموش
ساقی شب دستکش جام تست /مرغ سحر دستخوش نام تست
پرده برانداز برون آی فرد /گرمنم آن پرده بهم در نورد
عجز فلک را بفلک وانمای /عقد جهان را زجهان واگشای
نسخ کن این آیت ایام را /مسخ کن این صورت اجرام را
حرف زبان را بقلم بازده /وام زمین را بعدم بازده
ظلمتیان را همه بی نور کن /جوهریان را زعرض دور کن
کرسی شش گوشه بهم در شکن /منبر نه پایه بهم در فکن
حقه مه بر گل این مهره زن /سنگ زحل بر قدح زهره زن
دانه کن این عقد شب افروز را /پر بشکن مرغ شب و روز را
آب بریز آتش بیداد را /زیرتر از خاک نشان باد را
دفتر افلاک شناسان بسوز /دیدة خورشید پرستان بسوز
صفرکن این برج زطوق هلال/باز کن این پرده زمشتی خیال
تا بتو اقرار خدائی دهند /بر عدم خویش گواهی دهند
غنچه کمر بسته که ما بنده¬ایم /گل همه تن جان که بتو زنده¬ایم
منزل شب را تو دراز آوری /روز فرو رفته تو بازآوری
گرچه کنی قهر بسی را زما /روی شکایت نه کسی را زما
روشنی عقل بجان داده¬ای /چاشنی دل بزبان داده¬ای
چرخ روش قطب ثبات از تو یافت /باغ وجود آب حیات از تو یافت
غمزة نسرین نه زباد صباست /کز اثر خاک تواش توتیاست
پردة سوسن که مصابیح تست / جمله زبان از پی تسبیح تست
بنده نظامی که یکی گوی تست /در دو جهان خاک سر کوی تست
خاطرش از معرفت آباد کن /گردنش از دام غم آزاد کن
اومدم آشتی کنم وقتشه حالا - آخدا
اومدم آشتی کنم وقتشه حالا - آخدا
روت و برنگردون از من،جون مولا آخدا
من میخوام ساده و بی پرده باهات حرف بزنم
مِثِه اون چوپون که بود دوره ی موسی آخدا
هر چی بنده بد باشه،تو زود ازش راضی می شی
نمیخوای میون مردم بشِه رسوا آخدا
من که روشو ندارم،اِسمتو برلب بیارم
امّا تو گفتی بیا بگو خدایا،آخدا
بَدَم و،یه عُمریه برای اینکه خب بشم
می کنم هِی با خودم امروز و فردا آخدا
کی می تونه به تو نارو بزنه،رو راس نشه
خال تو بالاتَره از همه خالا آخدا
من می خوام غیر خودت به هیچ کسی رو نندازم
دَستامُو دراز کنم پیش تو تنها آخدا
تو که بهتر از همه می دونی من چیکاره ام
جونِ مولا - نزنی پَردَه مو بالا آخدا
تو که بیشتر از خودم تُو مردم آبروم دادی
می دونم- نمی کنی مشت منو وا آخدا
باورم نمی شه فردا تو منو بسوزونی
دشمن مولا بایسته به تماشا آخدا
هر چی من بد می کنم بازم تو خوبی میکنی
نه با من با هر بَدی خوب میکنی تا آخدا
بَدی مو قبول دارم تو خوبی کن به روم نیار
چون کوتاهه پیش تو دیوار حاشا آخدا
به گُل روی علی و بچّه هاش خوارم نکن
بی- اونا چیکار کنم روز مبادا آخدا
بَس کی بد سرزده ازمن دیگه سَرخورده دلم
به سرم هرچی بیاد حَقَّمه امّا - آخدا
دیده رو،ندیده گیر،منو به اربابم ببخش
مَردِ مَردا - پسر بی بی و مولا آخدا
همونی که همه ی بیگونه هام دیوونه شن
که نداشت یه ذَرّه از دُشمنا پَروا آخدا
اونی که به زیر بار زور نرفت و کشته شد
با لب تشنه کنار دو تا دریا آخدا
دست آخر اومدن خیمه هاشم آتیش زدند
بچّه هاشم فراری همه به صحرا آخدا
تو اگه بخوای بشه"انسونی"ام آدم می شه
لُری میگم،منو بپّا – آخدا
شاعر:علی انسانی
بخوان دعای فرج را که حل مشکلهاست
اشعار زیر توسط دوست عزیز سید مجتبی شجاع ارسال شده
بخوان دعای فرج را که یار برگردد بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی حدیث غیبت یار تو مختصر گردد بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد بخوان دعای فرج را کنار پرده اشک که دانه دانه اشکت در و گوهر گردد بخوان دعای فرج را که یار می آید اگر دلت زره اشتباه برگردد بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن که دست لطف خدا با تو همسفر گردد بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد بخوان دعای فرج را که حل مشکلهاست اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد بخوان دعای فرج را،ولی بدون عمل گمان مکن که دعای تو کارگر گردد بخوان دعای فرج را خدا کند آید که روضه خوان غریبی و میخ در گردد دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت بخوان دعای فرج را که یار برگردد ************************* شنیدم
شنیدم غریبی و بی کس و تنها آقا جون شنیدم از بی کسی می ری تو صحرا آقا جون شنیدم یار نداری مونس و غمخوار نداری شنیدم غصه داری قدر یه دنیا آقا جون شنیدم وقت میای غصه تو دل جا نداره بی غم و غصه می شه تموم دلها آقا جون شنیدم وقتی میای تو مدینه پا می ذاری می کنی تربت زهرا رو هویدا آقا جون شنیدم مثل بابات یتیم نوازی می کنی برا اینه هی می گم من به تو بابا آقا جون شنیدم که روز و شب گریه و ناله می کنی از غم و مصیبت زینب کبری آقا جون خدا رو باید قسم به عمه زینب بدم تا که زودتر بشه امر فرج امضا آقا جون همه آرزوم اینه بیایی و از سر لطف به رو چشمام بذاری یه لحظه ای پا آقا جون به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن یه سری به ما بزن ای خوب خوبا آقا جون
****************************** یوسف زهرا ای آنکه خداوند یکتا به تو می نازد تو یوسف زهرایی مولا به تو می نازد تو جنت الاعلایی جان بخش مسیحایی از بس که تو زیبایی حورا به تو می نازد تو پاکتر از پاکی تو خارج از ادراکی تو معنی لولاکی طاها به تو می نازد آدم شده مدیونت یوسف شده مجنونت موسی به تو می بالد عیسی به تو می نازد تو ناطق قرانی تو معنی عرفانی تو مظهر ایمانی تقوا به تو می نازد ای تاج سر زهرا هستی قمر زهرا ای گل پسر زهرا ،زهرا به تو می نازد دل راه تو می پوید دنبال تو می جوید تنها ز تو می گوید تنها به تو می نازد عالم به حسین و او بر زینب خود نازد زینب به اباالفضل و سقا به تو می نازد ******************************************
یامهدی در دلم دوا شود به لطف صاحب الزمان گره ز کار وا شود به لطف صاحب الزمان اگر ملول و خسته ام اگر که دل شکسته ام دلم ز غم رها شود به لطف صاحب الزمان خدا به یمن او به ما روزی خود عطا کند دفع بلا ز ما شود به لطف صاحب الزمان اوست معزالاولیارمز اجابت دعا اجابت دعا شود به لطف صاحب الزمان اگر به من نظر کند شام غمم سحر کند حاجت دل روا شود به لطف صاحب الزمان ذره اگر که آفتاب شود به لطف بوتراب خاک چو کیمیا شود به لطف صاحب الزمان هر که شود به شور و شین سینه زن غم حسین زائر کربلا شود به لطف صاحب الزمان
شاعر:سید مجتبی شجاع
یا این دل شکسته ی ما را صبور کن یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من! این جاده های شب زده را غرق نور کن یا ذوالفقار حضرت مولا،بیا و بعد دل های شیعه را پر از حس غرور کن با کوله بار غربت و اندوه خود بیا از کوچه های سینه زنی مان عبور کن امشب بیا که روضه بخوانی برایمان امشب بساط گریه ما را تو جور کن یا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان یا خاطرات عمه تان را مرور کن هم از وفای ساقی لب تشنگان بگو هم یادی از مصیبت سرخ تنور کن
دردم مداوا میکنی مثل همیشه سید مجتبی شجاع
***************************************************** بیاطبیب دلم عقده ازدلم وا کن بیا و درد من خسته را مداوا کن بیا و با نگهت ای زلال پاکیها مرا که گم شده ام در گناه پیدا کن تویی که بردن نامت کلید هر قفل است بیا قفل لبم را به نام خود وا کن ببین به نخل امیدم نمانده برگ وبری بهار زندگیم را بیا شکوفا کن به پیشگاه تو از ذره کمترم ای مهر به قدر نیم نگاهی مرا تماشاکن نگر تو حال پریشان و مضطر مارو ترحمی به دل زارو خسته ما کن شاعر مهدی محمدزاده ********************************* امروز بهار عاشقان آمد
****************************************
|
|||||||
|
|||||||
|
کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد |
|||||||
کدام جمعه ****************************** ************************* آقابيا
************************************ سيصدواندي ***************************** |
|||||||
|
|||||||
|
اى گل انتظار يامهدى |
|||||||
اى گل انتظار يامهدى
****************************** اى غايب از نظرها كى مى شود بيايى
************************** يارب اين آرايش خلقت به يمن روى كيست؟
******************************* بيا اى عاشقان را دلبر و دلدار، مهدى جان
****************************** ما را به جز خيالت، فكرى دگر نباشد
***************************** اى كه از عشق تو آغاز شده زارى دل
************************ گفتم: شبى به مهدى، بردى دلم ز دستم
****************************** بسر آمد شب هجران و، سحر نزديك است
|
|||||||
|
|||||||
|
گل نرگس |
|||||||
گل نرگس فدای رنگ وبویت نصیبم کی شود دیدار رویت گل نرگس تو که زیباترینی میان هر دو عالم بهترینی گل نرگس تو که با مهر و وفایی نگار دلربا و با صفایی گل نرگس نکن تو نا امیدم که عمر داده و مهرت خریدم به دل دادم امید تا زنده هستم رسد بر دامن مهر تو دستم بیا ای صاحب دل های خسته که قلب عالم از هجرت شکسته بیا با ما بساز ای یار نازم که من اندر عالم بر تو نازم تو نوری مهدی و عشق و صفایی تو دوری از بدی و هر جفایی بیا ای یادگار آل یاسین بیا بر مسند حجت تو بنشین بیا بر خوان تو ، آئینه عشق بیفکن بر سر ما سایه عشق تویی و الله قرآن مجسم بود هجر تو تنها مایه غم بیا ای معنی توحید و کوثر ظهور از کعبه کن محبوب داور *************** ای راز نگهدار دل زار کجائی ****************
خوش آن صبح وصالی که هجران به سر آید |
ای خدا آگهی از بی سر و سامانی ما
ای خدا آگهی از بی سر و سامانی ما / از غم روز و شب و درد و پریشانی ما
ای خدا رحم نما بر غم و بدبختی ما / صبح کن این شب طولانی و ظلمانی ما
صاحب کن فیکون امر نما از کرمت / تا دمد صبح و رود این شب طولانی ما
گشته ایم همچو گله طعمه ی گرگان پلید لطف کن باز فرست صاحب ریانی ما
غرقه در دامن طوفان حوادث شده ایم / نوح ما را بفرست در شب طوفانی ما
همه جا آتش نمرود بپا گشته خدا / کو خلیلت که کند ختم پریشانی ما
قبطیان در همه جا تخت خدایی زده اند / ای خدا باز فرست موسی عمرانی ما
همچو موریم لگد مال سپاه دشمن کو آن یاور پر مهر سلیمانی ما
از یهود آتش فتنه است بپا در عالم بار دیگر بفرست عیسی روحانی ما
جاهلیت به جهان بار دگر برگشته منتی کن بنما رهبر قرآنی ما
ما همه معترفیم برستم وغفلت خویش بپذیر از کرمت عُذر و پشیمانی ما
دیگر از دیدن عصیان و ستم خسته شدیم بهر یاری بفرست «مهدی» نورانی ما
قلب انوار بود در طپش دیدن او / دیگر اظهار نما یاور پنهانی ما