امام صادق(ع)-شهادت


ادامه نوشته

شعرجالب/ شرح احوال حاکمان عرب

شعر ارسالی از سوی یکی از کاربران جهان:


دوش دیدم شاعری خوش ذوق، شعری می سرود    ایّها الاعراب، خائن چون شما هرگز نبود
قالتِ الاَعرابُ آمَنّا، فَقُل لَم تُوئمِنـوا            هسـت مـصـداقـش یقـیـناً این زمـان آل سـعـود
جمله حکّام عرب، اعرابیند و مشرکند            بدتر از کفّار، این نامردمان، خواهند بود
آل بو سفیان و مروانند، حکّام عرب            همچنان در نکبت و گمراهی و جهل و جمود
هم خلیفه آل نهیان، هم ابو مازن همه             روی اجساد شهیدان غرق آواز و سرود
هست عبدالله نا صالح، پلید و بی حیا            در یمن، این ناکس بی دین، چنان صدّام بود
 شاه اردن، انگلیسی زاده از مادر بُوَد            بهر اردن، این دنی هرگز نخواهد داد سود
انورالسّادات و صدّام و حسین اردنی             هم حسن اندر مراکش، سوی غرب اندر سجود
هست قذافی، سگ زنجیری غرب پلید            آبرو و عزّت خلق عرب را کرد دود
ای امیران عرب، ای پیروان بو لهب            کُلُّکُم تبت یدا، تا کی سوی بتها سجود؟
 زادگان  بو لهب، لعنت به آباء شما             نوکران اجنبی، از جملۀ بود و نبود
یک نفر حاکم، چو آدم، اندر این اعراب نیست        جملگی، غرق خباثت، پیرو عاد و ثمود
ملحدان، در غرب، فرمان جنایت می دهند        سر به فرمان اجانب، بوده بی گفت و شنود
دشمن اشغالگر در غزه آدم می کشد            لیک حکام عرب اندر خموشی و قعود
بی گناهان را به لبنان، بمب باران می کنند        حاکمان گویند ما را چه؟ از آن ما را چه سود؟
من ندانم این اراذل، حاکمان بی حیا            از چه همره گشته اند، این گونه با قوم یهود
یادم آید در زمان جنگ ایران و عراق            کلّۀ آنها همه در آخور صدّام بود
نا مبارک، عبد شیطان، دشمن خلق خدا        غیر نفرت، از خباثت او نخواهد برد سود
با قیام مردمان مصر، این خونخوار هم         غرق، خواهد همچو فرعون گشت، اندر نیل رود
کرد غارت، بن علی دار و ندار مردمان        از کف آنها، همه اموالشان را در ربود
از قیام ناس، زین العابدین بن علی             شد فراری، آن خبیث احمق بی تار و پود
شیعه را آل خلیفه، می نماید قتل عام            لعنت حق باد بر او، زیر این چرخ کبود
عالَم کفر و نفاق و سازمان بی ملل            شاهد این جانیان باشند، چون بود و نبود
باد صد لعنت به روح حاکمان زور و زر        سویشان آید عذاب، از جانب حیِّ ودود
مردمان، در تونس ودر مصر و بحرین و یمن        با قیام خویش، شیطان را بیاورده فرود
آفرین بر غیرت و عزم جوانان عرب            با چنین عزمی به آنها می فرستم من درود
با توکل بر خدا و اتکا بر خویشتن            می توان از قله های سخت بنمایی صعود
حذف این حکام امروزه چنین آسان شده              گرچه اندر ابتدا این کار مشکل می نمود
با چنین ایمان و عزم و اتکال بر خدا            زادگان بو لهب شد خیمه هاشان بی عمود
این چنین عزمی که در خلق عرب پیدا شده        معتقد هستم که آن را واقعاً باید ستود
گرچنین حکّام خائن از بلاد مسلمین            پاک گردد چون نجاست، می فشانم عطر و عود
بعد تطهیر بلاد مسلمین از خائنین             روز عید مسلمین شد، کوری چشم حسود
ای قریشی مژده بادا، محو این حکام را        همزمان با مرگشان، یک باره خواهی بد شهود
زود می بینی و گردی پیش مردم رو سپید         مرگشان را، پس سوی یزدان نما هردم سجود

رمضان رفت و خبر از گل طه نرسید


ادامه نوشته

مادرای روح نوازش، روح ناز

مادرای روح نوازش، روح ناز

باقصور وکوتهی هایم بســــــاز

 

مادرای شرمنده ازرفتــــــارتو

دفترعشقـــــــم پرازاشعـــارتو

 

مادرای معنی بودن یا وصال

جسم من شرمنــده ازکردارتو

 

مادرای چشمـــان دریای بهار

اشکهایم رابه سیـــلابت سپار

 

مادرای جنت به زیرپای تو

حسرتم بوسـه زدن برپای تو

 

مادرای خورشید تابان امید

گرمی نورتوما را شـد نوید

 

من هنوزآن کودک زارتوام

طفلک رنجـــور وبیمارتوام

 

یاد آن دوران پرمعنــــا بخیر

یاد دادی آب وبابا را بخیــر

 

تاکه جان دارم دعاگوی توام

هم نفس، همراه، هم خوی توام

 

کاش هرگزهجرت وهجران نبود

کاش دستم دورازآن دامـــان نبود

 

کاش می شدهستی ام راجان کنم

درد بی درمــان تو درمـــان کنم

 

درنبودت یادزهرا آن گل یاس نبی

یاد آن طفلان غربت دیده آل علی

 

می دهد تسکین درد دوریت

درد هجران و غم رنجوریت

 

یک سبد یاسین ویک یاس سپید

هدیه ام ، روزت مبارک ای امید

جهت شادی روح همه مادران مرحوم صلوات

 سراینده  : فاطمه امامی


مادرعزیز

تو كيستي كه زدستت بهار مي ريزد ؟

 

بهار در قدمت برگ و بار مي ريزد !

 

زچشم گرم تو خورشيد نور مي گيرد

 

چو مهر روي تو بر شام تار مي ريزد

 

به زير پاي تو اي ياس گلشن ياسين !

 

نسيم عشق ، گل انتظار مي ريزد

 

چو عطر آمدنت را به سينه مي كارم

 

زروي آينه دل غبار مي ريزد

 

زباغ ، حضرت گل دست و روي مي شويد

 

چو طرح ياد تو در جويبار مي ريزد

 

نگاه عاطفه از بس به انتظار نشست

 

زدست هر مژه اش آبشار مي ريزد

 

چراغ گل به شبستان باغ مي تابد

 

چو اشك شوق تو بر لاله زار مي تابد

 

تو سر رسيدي و از شوق ، گيسوان درخت

 

به روي آينه چشمه سار مي ريزد

 

شميم نام تو وقتي سفر كند با باد

 

گلاب از نفس روزگار مي ريزد.

روحت شاد


قلب من در هر زمان خواهان توست

                                       این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

                                       این نگاهم در پی درمان توست

در میان ظلمت شبهای غم

                                       چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظه ای آسوده باش

                                        همدم دستان من دستان توست

افتاده ام به شوق شرربار انتظار

افتاده ام به شوق شرربار انتظار
شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم
بهبودی است مژده بیمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد
نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد
زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بریده آیت بُهت نگاه بود
نادیده گشته ایم، خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار
شب گشته، نور دیده بیدار انتظار

با درهم نیاز خریدار ناز شو
راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت
ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد
نقش حرامخانه انكار انتظار

دارد نماز عشق وضویی زجنس دل
رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار



 

چشم آلوده كجا، ديدن دلدار كجا ؟

چشم آلوده كجا، ديدن دلدار كجا ؟

دل سرگشته كجا، وصف رخ يار كجا ؟

قصه عشق من و زلف تو ديدن دارد

نرگس مست كجا، همدمي خار كجا ؟

سرِّ عاشق شدنم لطف طبيبانه توست

ورنه عشق تو كجا اين دل بيمار كجا ؟


هر كه را تو بپسندي بشود خادم تو

خدمت عشق كجا، نوكر سربار كجا ؟

كاش در نافله ات نام مرا هم ببري

كه دعاي تو كجا، عبد گنه كار كجا ؟

اشعار وداع با ماه رمضان - علی اکبر لطیفیان

 

 گدا مانده هنوز

 

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

 

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

 

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

 

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

 

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

 

گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

 

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

 

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

 

علي (عليه السلام) كنار قبر زهرا (عليها السلام)

               علي (عليه السلام) كنار قبر زهرا (عليها السلام)

 

دوباره شب شد و ظلمت بر آمد           كنار قبر زهرا حيدر آمد

سلام اي بانوي پهلو شكسته                علي را بين سر قبرت نشسته

به خانه مي روم رويت ببينم                 بريزم اشك و با زينب نشينم

بخواب آرام اي ماه يگانه                      نخواهي خورد ديگر تازيانه

بخواب آرام اي پهلو شكسته                علي بالاي قبر تو نشسته

بخواب آرام با رخسار نيلي                   به پيغمبر نشان ده جاي سيلي

بخواب آرام اي نور دو عينم                   كه من شب ها پرستار حسينم



الهی مادرم زهرا جوانست ...

 

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

احساس می کنیم دو عالم گدای ماست

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز است

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

اینجا به ما حسین حسین وحی می شود

پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست

زهرا برای سیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

چادر نماز مادر ارباب های ماست

فرموده اند داخل آتش نمی شویم

فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست...

شهادت حضرت علی علیه السلام


  http://www.emamali.net/gallery/big/emamali5.jpg
امیرالمؤمنین یا شاه مردان
دل ناشاد ما را شاد گردان
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در دل نداری
بسوزی گر هزاران پوست داری
علی سرحلقه اهل یقین است
وصی و هادی دین مبین است
به محشر زآتش قهر الهی
ولای او به دل حصن حصین است
هر آنکس عاشق کوی علی شد
دلش آئینه  روی علی شد
به محشر دیده هر کس به سویی
مرا چشمان و دل سوی علی شد
عبادت بی تولای علی هیچ
نوای عشق بی نای علی هیچ
اگر عمر دو صد نوحت ببخشند
تمام عمر منهای علی هیچ

اَللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَهَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام.

شهادت:
بنا بر روایات موجود چند ماه پس از واقعه نهروان سه تن از بزرگان خوارج با هم قرار گذاشتند كه امام على (ع) و معاویه و عبد اللّه بن عاص را یك شب بكشند. آنكه قتل امام على (ع) را به عهده گرفته بود عبد الرحمن بن ملجم مرادى بود. او به كوفه آمد و در آنجا زنى را به

زائر امیر مومنان(ع)

تیر محبت تورا منم نشانه یا علی

گرفته بر زیارت دلم بهانه یا علی

بار ولایت تو را به دوش دل گذاشتم

کوه معاصیم فتاده از سر شانه یا علی

ای زدودیده ام روان خون سر شکسته ات

 ای زدلم گل غمت زده جوانه یا علی

تو کز عطوفت دلت شیر دهی به قاتلت

دست تهی کجا مرا کنی روانه یا علی

تو قهرمان خیبری چرا کنار بستری

هما چگونه سر کند درآشیانه یا علی

ای پدر یتیم ها دو چشم خود ز هم گشا

طفل یتیمت آمده بر در خانه یا علی

داغ تو کرده آتشم هر نفسی که می کشم

شعله آهت از دلم کشد زبانه یا علی

فدای دیده ترت چه شد که مثل همسرت

شد بدن مطهرت دفن شبانه یا علی

قسم به خون پاک تو به قلب چاک چاک تو

که کشته بارها تو را تیغ زمانه یا علی

مرگ تو بود آن زمان که بین خانه دشمنان

زدند همسر تو را به تازیانه یا علی

عمر تو یافت خاتمه در شب دفن فاطمه

بر جگرت زداغ او مانده نشانه یا علی

طوطی طبع (میثمت)یاد کند چو از غمت

ناله دمد زسینه اش جای ترانه یا علی

الهى! عاشقى شب زنده دارم

الهى! عاشقى شب زنده دارم / چو مشتاقان زعشقت بيقرارم
زكوى خويش نوميدم مگردان / كه جز كوى تو اميدى ندارم
الهى! در دلم نورى بيفروز / كه باشد مونس شب هاى تارم
زلطفت جز گل اميدوارى / نرويد از دل اميدوارم

الهى! بنده اى برگشته احوال/گدايى روسياه و شرمسارم
تهيدست و اسير و دردمندم / سيه روز و پريشان روزگارم
الهى! گر بخوانى ور برانى / تويى مولا و صاحب اختيارم
از آن ترسم به رسوايى كشد كار / مبادا پرده بردارى زكارم
الهى!اشك عذر ازديده جارى است / ترحم كن به چشم اشكبارم
نظر بر حال زارم كن كه جز تو / ندارد كس خبر از حال زارم
الهى! عزّت و خوارى است از تو / مگردان پيش چشم خلق خوارم
الهى! گر كند غم بر دلم روى / تويى در خلوتِ دل غمگسارم
يقين دارم كزين گرداب هايل / رهاند رحمت پروردگارم
الهى! ناتوانم كو توانى؟ / كه شكر لطف و احسانت گزارم
بيانى كو كه الطافت ستايم / زبانى كو كه انعامت شمارم
الهى! تا نسيم رحمت تست / زغم بر چهره ننشيند غبارم
مگر عفو تو گرداند مرا پاك / كه سر از شرمسارى برنيارم
«رسا» بر شاعرانم فخر اين بس / كه مدّاح شه والاتبارم

******************

الهى مرا محرم راز كن / در معرفت بر دلم باز كن
دلى ده كه باشد شناساى تو / زبانى كه بستايد آلاى تو
چو با من در اول كرم كرده اى / به فضل خودم محترم كرده اى
در آخر همان كن كه كردى نخست /
كه در هر دو حالت اميدم به توست
چو لطفت مرا رايگان آفريد/خردمنديم داد و جان آفريد
هم آخر به لطف خودم دستگير / به فضلت مرا رايگان درپذير
چو دانى كه بى زاد و بى توشه ام/هم از خرمن خويش ده خوشه ام
مبر آبم اى آبرويم به تو / اميد من و آرزويم به تو
به روى من از كرده ناپسند / درى را كه هرگز نبستى مبند
ز رحمت به رويم ز پيشم مران / به قهر از در لطفِ خويشم مران
كه برگيردم گر توام بفكنى / كه بپذيردم گر توام رد كنى؟
اگر لطف تو برنگيرد مرا / كرا زهره كاندر پذيرد مرا
مخوف است راهم دليلى فرست / گذر آتش آمد خليلى فرست
اگر دوزخ اين ناسزا را جزاست / تو آن كن كه از رحمت تو سزاست
من ار بى رهم از لئيمى خويش / تو مگذار راه كريمىّ خويش
خط عفو دركش خطاى مرا / ببخش از كرم كرده هاى مرا
مدر پرده من كه بى پرده ام / به رويم ميار آن چه من كرده ام
به آب كرم دفترم را بشوى / مريز اين سيه نامه را آبرو
اگر من گنهكارم اى كردگار / تو آمرزگارى و پروردگار
سراپاى من گرچه آلايش است / اميدم ز عفو تو، بخشايش است

 

************

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده /خاک ضعیف از تو توانا شده
زیرنشین علمت کاینات /ما بتو قائم چو تو قائم بذات
هستی تو صورت پیوند نه /تو بکسی کس بتو مانند
آنچه تغییر نپذیرد توئی /وانکه نمرده¬ست ونمیرد توئی
ما همه فانی و بقا بس تراست /ملک تعالی و تقدس تراست
خاک بفرمان تو دارد سکون /قبة خضرا تو کنی بیستون
جز تو فلک را خم چوکان که داد /دیک جسد را نمک جان که داد
تا کرمت راه جهان برگرفت /پشت زمین بارگران برگرفت
گرنه زپشت کرمت زاده بود /ناف زمین از شکم افتاده بود
عقد پرستش زتو گیرد نظام /جز بتو برهست پرستش حرام
هرکه نه گویای تو خاموش به / هرچه نه یاد تو فراموش
ساقی شب دستکش جام تست /مرغ سحر دستخوش نام تست
پرده برانداز برون آی فرد /گرمنم آن پرده بهم در نورد
عجز فلک را بفلک وانمای /عقد جهان را زجهان واگشای
نسخ کن این آیت ایام را /مسخ کن این صورت اجرام را
حرف زبان را بقلم بازده /وام زمین را بعدم بازده
ظلمتیان را همه بی نور کن /جوهریان را زعرض دور کن
کرسی شش گوشه بهم در شکن /منبر نه پایه بهم در فکن
حقه مه بر گل این مهره زن /سنگ زحل بر قدح زهره زن
دانه کن این عقد شب افروز را /پر بشکن مرغ شب و روز را
آب بریز آتش بیداد را /زیرتر از خاک نشان باد را
دفتر افلاک شناسان بسوز /دیدة خورشید پرستان بسوز
صفرکن این برج زطوق هلال/باز کن این پرده زمشتی خیال
تا بتو اقرار خدائی دهند /بر عدم خویش گواهی دهند
غنچه کمر بسته که ما بنده¬ایم /گل همه تن جان که بتو زنده¬ایم
منزل شب را تو دراز آوری /روز فرو رفته تو بازآوری
گرچه کنی قهر بسی را زما /روی شکایت نه کسی را زما
روشنی عقل بجان داده¬ای /چاشنی دل بزبان داده¬ای
چرخ روش قطب ثبات از تو یافت /باغ وجود آب حیات از تو یافت
غمزة نسرین نه زباد صباست /کز اثر خاک تواش توتیاست
پردة سوسن که مصابیح تست / جمله زبان از پی تسبیح تست
بنده نظامی که یکی گوی تست /در دو جهان خاک سر کوی تست
خاطرش از معرفت آباد کن /گردنش از دام غم آزاد کن

اومدم آشتی کنم وقتشه حالا - آخدا


اومدم آشتی کنم وقتشه حالا - آخدا

روت و برنگردون از من،جون مولا آخدا

من میخوام ساده و بی پرده باهات حرف بزنم

مِثِه اون چوپون که بود دوره ی موسی آخدا

هر چی بنده بد باشه،تو زود ازش راضی می شی

نمیخوای میون مردم بشِه رسوا آخدا

من که روشو ندارم،اِسمتو برلب بیارم

امّا تو گفتی بیا بگو خدایا،آخدا

بَدَم و،یه عُمریه برای اینکه خب بشم

می کنم هِی با خودم امروز و فردا آخدا

کی می تونه به تو نارو بزنه،رو راس نشه

خال تو بالاتَره از همه خالا آخدا

من می خوام غیر خودت به هیچ کسی رو نندازم

دَستامُو دراز کنم پیش تو تنها آخدا

تو که بهتر از همه می دونی من چیکاره ام

جونِ مولا - نزنی پَردَه مو بالا آخدا

تو که بیشتر از خودم تُو مردم آبروم دادی

می دونم- نمی کنی مشت منو وا آخدا

باورم نمی شه فردا تو منو بسوزونی

دشمن مولا بایسته به تماشا آخدا

هر چی من بد می کنم بازم تو خوبی میکنی

نه با من با هر بَدی خوب میکنی تا آخدا

بَدی مو قبول دارم تو خوبی کن به روم نیار

چون کوتاهه پیش تو دیوار حاشا آخدا

به گُل روی علی و بچّه هاش خوارم نکن

بی- اونا چیکار کنم روز مبادا آخدا

بَس کی بد سرزده ازمن دیگه سَرخورده دلم

به سرم هرچی بیاد حَقَّمه امّا - آخدا

دیده رو،ندیده گیر،منو به اربابم ببخش

مَردِ مَردا - پسر بی بی و مولا آخدا

همونی که همه ی بیگونه هام دیوونه شن

که نداشت یه ذَرّه از دُشمنا پَروا آخدا

اونی که به زیر بار زور نرفت و کشته شد

با لب تشنه کنار دو تا دریا آخدا

دست آخر اومدن خیمه هاشم آتیش زدند

بچّه هاشم فراری همه به صحرا آخدا

تو اگه بخوای بشه"انسونی"ام آدم می شه

لُری میگم،منو بپّاآخدا

 

شاعر:علی انسانی

 

بخوان دعای فرج را که حل مشکلهاست

اشعار زیر توسط دوست عزیز سید مجتبی شجاع ارسال شده

 

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد

بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی

حدیث غیبت یار تو مختصر گردد

بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب

وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد

بخوان دعای فرج را کنار پرده اشک

که دانه دانه اشکت در و گوهر گردد

بخوان دعای فرج را که یار می آید

اگر دلت زره اشتباه برگردد

بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن

که دست لطف خدا با تو همسفر گردد

بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد

اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد

بخوان دعای فرج را که حل مشکلهاست

اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد

بخوان دعای فرج را،ولی بدون عمل

گمان مکن که دعای تو کارگر گردد

بخوان دعای فرج را خدا کند آید

که روضه خوان غریبی و میخ در گردد

دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

*************************

شنیدم

 

شنیدم غریبی و بی کس و تنها آقا جون

شنیدم از بی کسی می ری تو صحرا آقا جون

شنیدم یار نداری مونس و غمخوار نداری

شنیدم غصه داری قدر یه دنیا آقا جون

شنیدم وقت میای غصه تو دل جا نداره

بی غم و غصه می شه تموم دلها آقا جون

شنیدم وقتی میای تو مدینه پا می ذاری

می کنی تربت زهرا رو هویدا آقا جون

شنیدم مثل بابات یتیم نوازی می کنی

برا اینه هی می گم من به تو بابا آقا جون

شنیدم که روز و شب گریه و ناله می کنی

از غم و مصیبت زینب کبری آقا جون

خدا رو باید قسم به عمه زینب بدم

تا که زودتر بشه امر فرج امضا آقا جون

همه آرزوم اینه بیایی و از سر لطف

به رو چشمام بذاری یه لحظه ای پا آقا جون

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن

یه سری به ما بزن ای خوب خوبا آقا جون

 

******************************

یوسف زهرا

ای آنکه خداوند یکتا به تو می نازد

تو یوسف زهرایی مولا به تو می نازد

تو جنت الاعلایی جان بخش مسیحایی

از بس که تو زیبایی حورا به تو می نازد

تو پاکتر از پاکی تو خارج از ادراکی

تو معنی لولاکی طاها به تو می نازد

آدم شده مدیونت یوسف شده مجنونت

موسی به تو می بالد عیسی به تو می نازد

تو ناطق قرانی تو معنی عرفانی

تو مظهر ایمانی تقوا به تو می نازد

ای تاج سر زهرا هستی قمر زهرا

ای گل پسر زهرا ،زهرا به تو می نازد

دل راه تو می پوید دنبال تو می جوید

تنها ز تو می گوید تنها به تو می نازد

عالم به حسین و او بر زینب خود نازد

زینب به اباالفضل و سقا به تو می نازد

******************************************

 

یامهدی

در دلم دوا شود به لطف صاحب الزمان

گره ز کار وا شود به لطف صاحب الزمان

اگر ملول و خسته ام اگر که دل شکسته ام

دلم ز غم رها شود به لطف صاحب الزمان

خدا به یمن او به ما روزی خود عطا کند

دفع بلا ز ما شود به لطف صاحب الزمان

اوست معزالاولیارمز اجابت دعا

اجابت دعا شود به لطف صاحب الزمان

اگر به من نظر کند شام غمم سحر کند

حاجت دل روا شود به لطف صاحب الزمان

ذره اگر که آفتاب شود به لطف بوتراب

خاک چو کیمیا شود به لطف صاحب الزمان

هر که شود به شور و شین سینه زن غم حسین

زائر کربلا شود به لطف صاحب الزمان

 

شاعر:سید مجتبی شجاع

 

یا این دل شکسته ی  ما را صبور کن

یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن

دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من!

این جاده های شب زده را غرق نور کن

یا ذوالفقار حضرت مولا،بیا و بعد

 دل های شیعه را پر از حس غرور کن

با کوله بار غربت و اندوه خود بیا

از کوچه های سینه زنی مان عبور کن

امشب بیا که روضه بخوانی برایمان

امشب بساط گریه ما را تو جور کن

یا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان

یا خاطرات عمه تان را مرور کن

هم از وفای ساقی لب تشنگان بگو

هم یادی از مصیبت سرخ تنور کن

 

دردم مداوا میکنی مثل همیشه
عقده ز دل وا میکنی مثل همیشه
آیینه زیبا می شود با یک نگاهت
دل را تو شیدا میکنی مثل همیشه
دروازه لطف و کرم را می گشائی
وقتی که لب وا می کنی مثل همیشه
از گوشه چشمت کرم می ریزد آقا
از بس که غوغا میکنی مثل همیشه
پرونده اعمال ما گرچه سیاه است
می دانم امضا میکنی مثل همیشه
دل مرده ام اما تو با یک گوشه چشمی
کار مسیحا میکنی مثل همیشه
بهر ظهور خود چرا ای یوسف عشق
امروز و فردا میکنی مثل همیشه
تو مثل بابایت علی غمهای خود را
با چاه نجوا میکنی مثل همیشه
تو مثل زهرا مادرت از بس که خوبی
با ما مدارا میکنی مثل همیشه
شبهای جمعه کربلا همراه مادر
تو روضه برپا میکنی مثل همیشه

سید مجتبی شجاع

 

*****************************************************

بیاطبیب دلم عقده ازدلم وا کن

بیا و درد من خسته را مداوا کن

بیا و با نگهت ای زلال پاکیها

مرا که گم شده ام در گناه پیدا کن

تویی که بردن نامت کلید هر قفل است

بیا قفل لبم را به نام خود وا کن

ببین به نخل امیدم نمانده برگ وبری

بهار زندگیم را بیا شکوفا کن

به پیشگاه تو از ذره کمترم ای مهر

به قدر نیم نگاهی مرا تماشاکن

نگر تو حال پریشان و مضطر مارو

ترحمی به دل زارو خسته ما کن

شاعر

مهدی محمدزاده

*********************************

امروز بهار عاشقان آمد
بر جسم جهان دوباره جان آمد
امروز به ديده‏ ى اولوالابصار
آيينه ى ذات غيب دان آمد
امروز صلاى عشرت و شادى
از عرش به گوش فرشيان آمد
امروز براى عارفان از حق
يك طرفه نشان ز بى نشان آمد
امروز به مجمع خداجويان
آرام دل و فروغ جان آمد
امروز گرفت حق ز رخ جلباب
هنگام سرور عارفان آمد
امروز زمان وجد عشاق است
چون مظهر ايزدى عيان آمد
امروز وزيد نفخه ى رحمت
رحمت ز خداى، رايگان آمد
امروز ظهور كرد، آن شاهى
كز مجد، سرآمد شهان آمد
امروز گرفت دين حق رونق
زيرا كه فروغ جاودان آمد
امروز زمين و آسمان پر نور
از طلعت صاحب الزمان آمد
نرجس كه صدف بُدى بدان گوهر
بانوى تمام حوريان آمد
از يمن قدوم او در رحمت
مفتوح به خلق انس و جان آمد
آن ماه دو هفته كز علّو جاه
مهمان بر عرش و عرشيان آمد
بگذشت كنون اگر زمان گل
نك رشك بهار و گلستان آمد
زيبا گل باغ روضه ‏ى ياسين
بشكفت و جهان از او جنان آمد
بسرود سروش، بانگ جاءالحق
وين پيك به گوش و اصلان آمد
گرديد جمال لم يزل مشهود
شاهنشه ملك جاودان آمد
آن شمس كه بد مشارق انوار
از قله‏ى قاف لامكان آمد
چون والى دين و شاه دنيا اوست
مخدوم همه فرشتگان آمد
چون خاتم دوره ى ولايت اوست
سلطان سرير ملك جان آمد
اى دل مهراس از گنه زيراك
بر جرم و گنه بهين ضمان آمد
لطفش نهلد به دوستان تشويش
مهرش ز عذاب، حرز جان آمد
اكنون به سرور و جشن ميلادش
»طوطى« چو هزار نغمه خوان آمد

 

****************************************

 

 





کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد


کدام جمعه
کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد
سوارصاعقه پادررکاب خواهدشد
کدام جمعه زتأثيرتابش خورشيد
دلي که يخ زده ازغصه آب خواهدشد
کدام جمعه زعطربهشتي گل ياس
بهارغرق شميم گلاب خواهدشد
کدام جمعه بگويامحول الاحوال
درآسمان وزمين انقلاب خواهدشد
جمال روشن آن ماه پشت پرده غيب
کدام جمعه برون ازحجاب خواهدشد
هزارجمعه چشم انتظار درراه است
کدام جمعه دعامستجاب خواهدشد
شفق

******************************
نسيم هجر
درشب هجرتوجززاري نمي آيدزمن
همچوشمعي جزگوهرباري نمي آيدزمن
همچوابري دربهاران پرزبارانم ببين
غيراشک گريه وزاري نمي آيدزمن
ازنسيم هجمي لرزم چوشمعي بي قرار
بي قرارم خويشتن داري نمي آيدزمن
تومگرآرامشي برقلب بيمارم دهي
ورنه باورکن پرستاري نمي آيدزمن
غيردلجويي ودلداري نمي آيدزمن
اي مرادلداردلداري نمي آيدزمن
اين گرفتارگنه را خودمگرياري کني
ورنه رفع اين گرفتاري نمي آيدزمن
يوسف زهرايي وتنهاخريدارت خداست
من تهي دستم خريداري نمي آيدزمن
وفايي

*************************

آقابيا
آقابيا تازندگي معنابگيرد
شايددعاي مادرت زهرابگيرد
آقابيا تا ظهورچشمهايت
اين چشمهاي ماکمي تقوابگيرد
آقابيا تاايم شکسته کشتي ما
آرام راه ساحل دريا بگيرد
آقابيا تاکي دوچشم انتظارم
شبهاي جمعه تاسحر احيا بگيرد
پايين بيا خورشيدپشت ابر غيبت
تا قبل آن که کارمابالابگيرد
آقاخلاصه يک نفربايد بيايد
تاانتقام دست زهرا رابگيرد
لطيفيان


********************
تواي تجلي عصمت ظهورخواهي کرد
به جام لاله شراب طهورخواهي کرد
به اشاره ابرو به يک کرشمه چشم
توآب وآينه غرق نورخواهي کرد
توقلب سوته دلان رابهم کني نزديک
به يک اشاره که ازراه دورخواهي کرد
دلم شکيب ندارد ولي يقين دارم
توسنگ را به نگاهي صبورخواهي کرد
صفاي خيمه سبزت کجا؟بهشت کجا؟
بهشت راتوسراي سرورخواهي کرد
نشسته منتظر رجعتت  ستاره صبح
قسم به کعبه که روزي ظهورخواهي کرد
توباغ را به طواف بهارخواهي برد
توداغ رازدل لاله دور خواهي کرد
به شوق آنکه بيابي توعطرياسين را
زکوچه ها مدينه عبورخواهي کرد
کنار آيه ي عصمت درآستانه بقيع
تمام سوره غم را مرور خواهي کرد
شفق


بي خيالي
ديشب کسي براي تو سجاده وانکرد
بغضي ترک نديدوگلويي صدانکرد
انگارمابدون حضورتوراحيم
وقتي کسي براي ظهورت دعانکرد
ماراهمين صدانزدن بي خيال کرد
ماراهمين صدانزدن باخدانکرد
وقتي که دامن تورهاشدزدست ما
دست گناه دامن ما را رهانکرد
درروزگارماتوبيابان نشين شدي
پس خاکمان به سرکه دل ماحيانکرد
توبه ازاينکه اين دل بي بندوبارما
جايي براي آمدن يار وانکرد
لطيفيان

************************************

سيصدواندي
باکدام آبرويي روزشمارش باشيم
عصرهامنتظرصبح بهارش باشيم
سالهامنتظرسيصدواندي مرداست
آنقدرمرد نبوديم که يارش باشيم
گيرم امروز به ما اذن ملاقاتي داد
مرکبي نيست که راهي ديارش باشيم
سالهادرپي کاردل ماافتاد
يادمان رفت ولي درپي کارش باشيم
ماچرا؟خوبترين ها بفداي قدمش
حيف او نيست که ما ميثم دارش باشيم
اگرآمدخبررفتن مارابدهيد
به گمانم که بنانيست کنارش باشيم
لطيفيان

*****************************





اى گل انتظار يامهدى


 اى گل انتظار يامهدى
تازه ‏تر از بهار يامهدى
اى ز نسل على و آل‏اللَّه
بهترين يادگار يامهدى
جمعه ‏هامان چقدر طولانى است
بى تو با انتظار يامهدى
اى خوش آن جمعه كه با اين دل زار
باتو گيرد قرار يامهدى
آنچه خوبى كه آفريده خدا
در تو شد آشكار يامهدى
تو بيا و تمام عصمت را
به تماشا گذار يامهدى
كاش مى ‏شد شود همين جمعه
جمعه ى وصل يار يامهدى
در دفاع از حريم مرتضوى
وارث ذوالفقار يامهدى
كن تو فتح دوباره‏ ى خيبر
حيدر روزگار يامهدى
شيعه بى پناه مى‏باشند
به تو اميدوار يامهدى

 

******************************

 اى غايب از نظرها كى مى ‏شود بيايى
ما را ز غم رها كن بر درد ما دوايى
اى حُسن بى نظيرت كرده مرا اسيرت
ناديده در كمندم دردا از اين جدايى
من در خيال خالت در حسرت نگاهم
ترسم كه طى شود عمر اى نازنين نيايى
خود باعث حجابم بس كه دلت شكستم
شرمنده ى تو هستم تو غايب وفايى
شكرا كه اين سعادت بر من شده عنايت
اين تاج افتخارم داده به من بهايى
جانا به جان زهرا بر»سالكت« نگاهى
ثابت قدم بماند در راه كبريايى

 

**************************

 يارب اين آرايش خلقت به يمن روى كيست؟
وين منظم چرخ دراز خم ابروى كيست؟
مقصد لولاك را دانستم و افلاك را
تار و پود خلقت آيا طرّه ى گيسوى كيست؟
خلقت افلاك باشد از طفيل پنج تن
خلقت آن پنج تن خود از طفيل روى كيست؟
چارده محور، تو بر گردونه ‏ى هستى زدى
گردش گردونه آيا جز تو با نيروى كيست؟
آنكه باشد آخرين محور بر اين چرخ كمال
غير قائم تا قيامت، قامت دلجوى كيست؟
بود از خلقت، تو را مقصد، عبوديت ولى
قدرت آن بندگى امروز در بازوى كيست؟
عالمى را چشم اميدست بر باغ جنان
آنكه دل دارد هوايش جلوه ى مينوى كيست؟
شهره ‏ى آفاق باشد ديده‏ ى جادوى حور
حور را مسحور، چشم از نرگس جادوى كيست؟
زلف شب مى‏گردد عطرآگين ز شبنم، دم به دم
اين همه عنبر فشانى از شكنج موى كيست؟
شام هجران مى‏ دمد بوى نسيم صبح وصل
اين نسيم است از كدامين سو و اين بو، بوى كيست؟
لاله ‏هاى سرخ خونبارند در راه وصال
اين خط خونين مگر در امتداد كوى كيست؟
مقدم مهدى ست گلباران و با خون لاله گون
ورنه اينسان عالم آرا طلعت نيكوى كيست؟
عاشقان را سوى او باشد همه چشم )اميد(
ديده ى حق بين او تا آنكه بينى سوى كيست؟

 

*******************************

 بيا اى عاشقان را دلبر و دلدار، مهدى جان
خريدار توام اى يوسف بازار، مهدى جان
بيا مپسند عالم را پريشان همچو گيسويت
بده رنگ سحر، ديگر به شام تار، مهدى جان
بيا تا بشكفد در باغ دلها غنچه ى اميد
تو مپسند اى گل بى ‏خار، ما را خوار، مهدى جان
ز هجر گل بود بلبل غمين وقت خزان، اما
منم بى تو بهار و هم خزان افكار، مهدى جان
بيا اى منتظر ما را تو بنگر، منتظر بر ره
عيان بر ما شود كى وعده ى ديدار ، مهدى جان
ببين يارا سرشك غصه ى هجر تو عمرى هست
كه كرده جام چشمان مرا سرشار، مهدى جان
بيا دورى روى تو عمرى هست، برخيزد
ز دلها شعله شعله، آه آتشبار، مهدى جان

 

******************************

 ما را به جز خيالت، فكرى دگر نباشد
در هيچ سر خيالى زين خوبتر نباشد
كى شبروان كويت، آرند ره به سويت
عكسى ز شمع رويت تا راهبر نباشد
ما با خيال رويت، منزل در آب ديده
كرديم، تا كسى را بر ما گذر نباشد
هرگز بدين طراوت، سرو چمن نرويد
هرگز بدين حلاوت، شهد و شكر نباشد
در كوى عشق، جان را باشد خطر اگرچه
جانى كه عشق باشد، جان را خطر نباشد
دانم كه آه ما را باشد بسى اثرها
ليكن چه سود وقتى كز ما اثر نباشد؟
در خلوتى كه بيند عاشق جمال جانان
باشد كه در ميانه غير از نظر نباشد

 

*****************************

اى كه از عشق تو آغاز شده زارى دل
گاهگاهى نظرى كن به گرفتارى دل
اى طبيب دل بيمار و پريشان حالم
از سرِ لطف بيا گه، به پرستارى دل
دارم از ديده ى خونبار، سپاس فراوان
چونكه با اشك كند همدمى و يارى دل
چون دل غمزده ‏ام را نبود غمخوارى
مى‏ خورد غم ز ترحّم غمِ‏ غمخوارى دل
تو كه دل را به نگاهى بِربُودى ز كفم
كاش مى ‏آمدى اى دوست به دلدارى دل
دل چنان سوخت كه خاكستر او رفت به باد
به وفادارى ما بين و وفادارى دل
»هاشمى« رَه بحر يمش نتوان برد دگر
چونكه مسدود شده راه ز بسيارى دل

 

************************

 گفتم: شبى به مهدى، بردى دلم ز دستم
من منتظر براهت، شب تا سحر نشستم
گفتا:چكار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل وصل خود را بر روى تو نبستم
گفتم: دلم ندارد بى تو قرار و آرام
من عقده ى دلم را امشب دگر گسستم
گفتا:حجاب وصلم باشد هواى نفست
گر نفس را شكستى، دستت رسد بدستم
گفتم: ببخش جرمم اى رحمت الهى
شرمنده تو بودم، شرمنده‏ى تو هستم
گفتا: هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده ى تو ديدم، چشمان خود ببستم
گفتم: كه »هاشمى« را جز تو كسى نباشد
چون تير از كمان هر آشنا بجستم
گفتا: مباش نوميد از خانه‏ى اميدم
من كى دل محبّ شرمنده را شكستم؟

 

******************************

 بسر آمد شب هجران و، سحر نزديك است
صبركن، صبر! كه هنگام ظفر نزديك ست
رحمى اى باد خزان، كز اثر همّت اشك
نو نهالى كه نشاندم، به ثمر نزديك ست
همه را در رخ ياران، نگران مى ‏بينم
مگر اين قافله را وقت سفر نزديك ست
وقت آنست كه همت طلبيم از در دوست
كه بس از قافله دوريم، خطر نزديك ست
گرچه دور ستاره كعبه ى مقصود، ولى
آزموديم كه بر اهل نظر نزديك ست
ناله ‏هاى جرس قافله پرشور شده ست
همسفر! كعبه ى مقصود مگر نزديك ست
هست تا گوهر دين در صدف غيب نهان
صدف چشم‏تر ما به گهر نزديك ست
هست تا گوهر دين در صدف غيب نهان
صدف چشم‏تر ما به گهر نزديك ست
گفتم: از هجر رخت جان به لب آمد، گفتا:
ناله‏ى سوخته جانان به اثر نزديك ست
پرو بال من و )پروانه( بسوزيد چو شمع
كه سرآمد شب هجران و، سحر نزديك ست

 





گل نرگس


گل نرگس فدای رنگ وبویت

نصیبم کی شود دیدار رویت

گل نرگس تو که زیباترینی

میان هر دو عالم بهترینی

گل نرگس تو که با مهر و وفایی

نگار دلربا و با صفایی

گل نرگس نکن تو نا امیدم

که عمر داده و مهرت خریدم

به دل دادم امید تا زنده هستم

رسد بر دامن مهر تو دستم

بیا ای صاحب دل های خسته

که قلب عالم از هجرت شکسته

بیا با ما بساز ای یار نازم

که من اندر عالم بر تو نازم

تو نوری مهدی و عشق و صفایی

تو دوری از بدی و هر جفایی

بیا ای یادگار آل یاسین

بیا بر مسند حجت تو بنشین

بیا بر خوان تو ، آئینه عشق

بیفکن بر سر ما سایه عشق

تویی و الله قرآن مجسم

بود هجر تو تنها مایه غم

بیا ای معنی توحید و کوثر

ظهور از کعبه کن محبوب داور

***************

ای راز نگهدار دل زار کجائی

                                         وی برق مناجات شب تار کجایی

صحرای غمت پر شده از قافله ی عشق

                                         ای قافله را قافله سالار کجایی

این باغ که آبش بود از خون شهیدان

                                        گلهای وی آزرده شد از خار کجائی

میراث نبی دین خدا بود که بردند

                                       ای وارث پیغمبر مختار کجائی

عالم همه کنعان و محبان تو یعقوب

                                      ای یوسف رو کرده به بازار کجائی

هر کس غم خود می خورد و فکر کسی نیست

                                      ای بر همگان یاور و غمخوار کجائی

گفتند و شنیدند و ندیدند و نجستند 

                                      اوصاف تو و روی تو ای یار کجائی

****************

 

خوش آن صبح وصالی که هجران به سر آید
خوش آن جمعه که بر ما ز مهدی خبر آید
بگویید و بگردید به دریا و به صحرا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظة شیرین که روی تو ببینیم
سر راه تو همچون گدایان بنشینیم
ببوسیم رهت را، ببینیم رخت را
کجایی  گل زهرا ، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظه که آریم به سوی تو نیازی
همه پشت سر تو بخوانیم نمازی
برد نغمة حمدت به هر آیه دل از ما
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
به پای گل نرگس بریزید گل یاس
بخوانید حضورش همه روضة عباس
بگویید بگویید ز بی دستی سقا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظة شیرین که در کعبه درآیی
چو پیغمبر اکرم کنار حجر آیی
شود دیدة حجاج همه محو تماشا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
همه منتظر هستیم که آیی به مدینه
کنی یاد، کنی یاد، ز مسمار و ز سینه
ز سوز تو مدینه شود محشر کبری
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا
خوش آن لحظه که آیی سر قبر پیمبر
سر قبر پیمبر شوی زائر مادر
شود تربت زهرا به دیدار تو پیدا
کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا

ای خدا آگهی از بی سر و سامانی ما

ای خدا آگهی از بی سر و سامانی ما / از غم روز و شب و درد و پریشانی ما

ای خدا رحم نما بر غم و بدبختی ما  / صبح کن این شب طولانی و ظلمانی ما

صاحب کن فیکون امر نما از کرمت      / تا دمد صبح و رود این شب طولانی ما

گشته ایم همچو گله طعمه ی گرگان پلید  لطف کن باز فرست صاحب ریانی ما

غرقه در دامن طوفان حوادث شده ایم / نوح ما را بفرست در شب طوفانی ما

همه جا آتش نمرود بپا گشته خدا /           کو خلیلت که کند ختم پریشانی ما

قبطیان در همه جا تخت خدایی زده اند / ای خدا باز فرست موسی عمرانی ما

همچو موریم لگد مال سپاه دشمن                    کو آن یاور پر مهر سلیمانی ما

از یهود آتش فتنه است بپا در عالم              بار دیگر بفرست عیسی روحانی ما

جاهلیت به جهان بار دگر برگشته                          منتی کن بنما رهبر قرآنی ما

ما همه معترفیم برستم وغفلت خویش             بپذیر از کرمت عُذر و پشیمانی ما

دیگر از دیدن عصیان و ستم خسته شدیم     بهر یاری بفرست «مهدی» نورانی ما

قلب انوار بود در طپش دیدن او                          / دیگر اظهار نما یاور پنهانی ما