هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
شاعر حجت الاسلام سیدمحمدمهدی شفیعی اهوازی
کوه باشی، سیل یا باران چه فرقی میکند
سرو باشی، باد یا توفان چه فرقی میکند
مرزها سهم زمینند و تو اهل آسمان
آسمان شام یا ایران چه فرقی میکند
قفل باید بشکند، باید قفس را بشکنیم
حصر "الزهرا" و آبادان چه فرقی میکند
مرز ما عشق است، هرجا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی میکند
هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می کند
شعله در شعله تن ققنوس میسوزد ولی
لحظه آغاز با پایان چه فرقی میکند
آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آن که وصفش میرباید هوش از سر زینب است
آن که با ایراد نطقی کاخ استبداد را
کرد ویران بر سر قوم ستمگر زینب است
آن که داغ شش برادر را به دل هموار کرد
تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است
مادرش آموزگار مکتب شرم و حیاست
فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است
گر علی بن ابوطالب بود معیار صبر
آن که صبرش با علی باشد برابر زینب است
گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات
بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است
هست از درهای جنت یک درش باب الحسین
فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است
دین و قرآن را به عالم گر که روح و پیکری است
خسرو لب تشنگان روح است و پیکر زینب است
در مقام بردباری گر بسنجی قدر او
در غم و شادی برابر با برادر زینب است
آسمان غیرت و مردانگی و صبر را
ماه عباس و حسینش مهر و اختر زینب است
بحر رحمت را به عالم بود تنها یک صدف
واندر آن یکتا صدف، یکدانه گوهر زینب است
ساقی بزم جهان آفرینش گر علی است
جرعه نوش ساغر ساقی کوثر زینب است
در مقام وصف او "ژولیده" گوید روز و شب
آنکه نامش کرده عالم را مسخر زینب است
می ریخت از نگاه تو احساس مادری
حضرت ام البنین(سلام الله علیها)
روزی که پا به عرش معلا گذاشتی!
بر هر چه داشت نقش تو را، پا گذاشتی
در هیئت کنیزی اولاد فاطمه :
اینگونه پا به خانه مولا گذاشتی
می ریخت از نگاه تو احساس مادری
مرهم به زخم زینب کبری گذاشتی
"مولا صدا بزن ،نه برادر! حسین را..."
این جمله را تو بر لب سقا گذاشتی
در کربلا برای دل سنگ کوفیان
چار آینه به رسم تماشا گذاشتی
با تو بقیع داغ دلش تازه شد که تو
پا جای پای غربت زهرا گذاشتی
پیش از تو نوحه، شور حماسی نمی گرفت
رسم خوشی ست آنچه که بر جا گذاشتی
از خوان نوحه خوانی تو آب می خورد
چشمان خیس ما که بر آن پا گذاشتی
ام البنین بعد از حسین ام الادب شد
حضرت ام البنین(سلام الله علیها)
ام البنین بعد از حسین ام الادب شد
شاگرد درسش ، کربلا امّ وهب شد
در تربیت بر مادران هم مادری کرد
شیر آفرینی که چُنین فخر عرب شد
خود را کنیز خانه می دانست اما
از لطف اهل خانه او زهرا نسب شد
حتی ادب پیش ادب هایش ادب کرد
حتی وفا هم از وفایش در عجب شد
ام القمر یعنی که نوری در سیاهی
یعنی که فرزندش چراغ راه شب شد
در آن هیا هو حق مادر را ادا کرد
نگذاشت روی خاک سر ،زهرا سبب شد...
ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباالفضل
حضرت ام البنین(سلام الله علیها)
بعد از تو دیگر هیچ کس ام البنین نیست
یعنی زنی مانند تو مرد آفرین نیست
ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباالفضل
غیر از تو وصف هیچ شخصی این چنین نیست
شاگرد درس صبر مولا بوده ای که
با این همه غم روی پیشانیت چین نیست
در گریه ات جایی ندارد داغ فرزند
قصد تو از این کار غیر از حفظ دین نیست
وقتی که اشک دشمنانت را درآورد
پس خطبه ای چون خطبه هایت آتشین نیست
مدح تو چون با مدح عباست گره خورد
دیگر گریز روضه ات هم غیر از این نیست
شور رجزهایش نمی آمد به آن که
در راه حفظ دین خود قطع الیمین نیست
آه ! ای خوشا بر حال آن مردی که در جنگ
وقتی که دستش قطع شد بر روی زین نیست!
این چند برگ از متن قرآن است بر خاک؟
یا دست های اوست که در آستین نیست؟
یا روی پای فاطمه یا روی نیزه است...!
یعنی سر عباس بر روی زمین نیست
کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند
مدافعان حرم
ذوالفقار حیدریم یکباره طوفان می کنیم
پایگاه کفر را با خاک یکسان می کنیم
خدشه ای وارد شود بر مرقد آل علی
کربلا را تا مدینه بیت الاحزان می کنیم
چند دوبیتی هم با مضمون مشخص کردن خط قرمز شیعیان و خط و نشان کشیدن برای داعش و تکفیری ها منتشر شد:
با حب علی مرتضی می آییم
با شور ذبیح بالقفا می آییم
ولله اگر سید علی اذن دهد
با کل قوا به کربلا می آییم
ای وای اگر پا به حرم بگذاری
یک تکه ز دیوار حرم برداری
شیعه به بین الحرمین حساس است
گفتم که به گوش سگیت بسپاری
خروش شیعه رعد آسمانی است
نفس هایش همه آتش فشانی است
نگاه چپ کنی بر قبر عباس (ع)
خودش آغاز یک جنگ جهانی است ...
با نام تو عرش را به هم می ریزیم
طرحی به زبان محتشم می ریزیم
گرپای حرامیان به صحنت برسد
خون پای ورودی حرم می ریزیم
داعش بترس از این همه گرد و غبارها
اصلا به تو نیامده این گونه کارها
داعش بترس رحم به حالت نمی کنیم
داعش بترس از عجم از نیزه دارها
شیعه زیر بیرق مهدی فقط سازش کند
یک دل و واحد سپاهی خوب آرایش کند
با عنایات ولی امرمان صاحب زمان(عج)
ضرب شستی را نثار لشکر داعش کند
در سینه شراره های غم میریزیم
خون، پای ورودی حرم میریزیم
گر پا بگذارید به صحن زینب
والله زمانه را بهم میریزیم
ما جلوه ای از یک غضب عباسیم
بر حرمت ناموس خدا حساسیم
زینب این بار خودش کرب وبلایی دارد
دشنه و راس نی و تشت طلایی دارد
********
سوریه گر که شده کرب وبلا باکی نیست
جنگ در زینبیه حال و هوایی دارد
شاه بیت غزل زینبیه عباس است
نام او بر همه آلام دوایی دارد
*********
بر اهل حرم اگر جسارت بشود
این قافله گر دوباره غارت بشود
یک تن ز یزیدیان نماند در شام
بر لشکر حق اگر اشارت بشود
*******
با یاد دمشق غرق غم می باشم
در بین همین نوحه و دم می باشم
با پرچم سرخ یا اباعبدالله
سرباز مدافع حرم می باشم
***********
دیرگاهیست گلو بغض مکرر دارد
چند روزیست قلم حالت نشتر دارد
کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند
عمر سعد زمان٬ وسوسه ی زر دارد
یادمان هست٬ اجداد شما٬کرب بلا…
شیعه از تیغ شما داغ به پیکر دارد
بی سبب نیست که از شام٬ عراق آمده اید
حضرت عمه ی سادات٬ برادر دارد
و شما کمتر از آنید٬ حسین تیغ کشد
کمتر از آنکه علمدار علم بردارد
ما جوانان بنی فاطمی اربابیم
بی حیا!عمه ی ما مالک اشتر دارد
ایل ما ایل عجم هاست که یک کودک ما
جگری با جگر شیر برابر دارد
اینکه ما دست به شمشیر و زره ایستادیم
سبب این است که این طایفه رهبر دارد
نه عراق است و نه سوریه خیالت راحت
کشور ضامن آهوست،بزرگتر دارد
وای اگر گرد و غباری به حرم بنشیند
تیغ ما شوق٬ به انداختن سر دارد
باید این شهر به آرامش خود برگردد
که شب جمعه حرم روضه ی مادر دارد
*******
اگر چه عشق هنوز از سرم نیفتاده
ولی مسـیر مـن و او به هم نیفتاده
به خواب سخت فرو رفته پای همت من
وگـرنـه اسـم کسـی از قـلـم نـیـفـتـاده
به غیر، کار ندارم به خویش میگویم
چرا هنوز به ابرویت خم نیفتاده ؟!
بقیع شاهد زنده ، شبیه سامرا
که اتفاق از این دست کم نیفتاده
بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین
هـنـوز سـفـره ی شـاه از کـرم نـیـفتاده
بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است
ولـی به حـُرمـت او در حـَرم نـیـفـتـاده
گذار پوست به دباغخانه می افتد
هنوز کار به دست عجم نیفتاده
اگـر کـه پرچم عباس ، روی گنبد رفـت
سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده
سه ساله خواست بگوید که دختر علیست
هـنـوز قـیـمـت تـیـغ دو دم ، نـیـفـتـاده !
ما شیعه حیدریم و سرافرازیم
دل به عشق آل فاطمه میبازیم
فرمانده لشکری ما عباس است
در ارتش او تا به ابد سربازیم
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
ما به بارگاه اهلبیت می نازیم
از صحن رقیه تا حریم زینب
بین الحرمین دیگری میسازیم
کاروان راهی شام است، بیا تا برویم
تقدیم به شهدای مدافع حرم
همسفر وقت قیام است، بیا تا برویم
کاروان راهی شام است، بیا تا برویم
نسل آنان که زد آتش خیَم زینب را
حال تهدید نموده حرم زینب را
بین کفن پوش سپاه عجم زینب را
نصب کن در حرم دل علم زینب را
عمه جانِ نُه امام است، بیا تا برویم
عاشقم، شیوه عاشق به مَصاف آمدن است
اوج غیرت دل پر موج به دریا زدن است
کربلایی شدن امروز دمشقی شدن است
یُمن خوش در یَمَن و عدن، خلیج عَدَن است
جان پی اخذ مرام است، بیا تا برویم
شهدایی که در این رَه به خدا پیوستند
همگی گوش به فرمان ولایت هستند
هرچه عُمّال ستم خوار و ذلیل و پستند
عاشقان علوی از می عرفان مستند
صحبت از ساقی و جام است، بیا تا برویم
حال ای شیعه آزاده بگو یا زهرا
بتو این فاطمه دم داده بگو یا زهرا
داعشی از نفس افتاده بگو یا زهرا
گفتی آماده ام آماده بگو یا زهرا
فاطمه امّ کِرام است، بیا تا برویم
نروی گر تو بر آنجا دم بحران آید
دل به دریا نزنی، موج خروشان آید
خصم نامرد ز سوریّه به ایران آید
موقعیت چو شناسی به تنت جان آید
از ملک بر تو سلام است، بیا تا برویم
سوزد این منطقه از آتش شیطان عنود
فتنه ها زیر سر آل سعود است و یهود
ظلم بگذشته برادر دگر از حد و حدود
هرکه خاموش نشیند «عدمش به ز وجود»
ننگ و تسلیم حرام است، بیا تا برویم
متّحد باش در این خانه بگو یا حیدر
حذر از فتنهٔ بیگانه بگو یا حیدر
سنی و شیعه ذلیلانه بگو یا حیدر
او بُوَد شمع و تو پروانه بگو یا حیدر
مرتضی شاه اَنام است، بیا تا برویم
ساده اندیش مشو، کین عمل از تو عجب است
هان مگو جنگ سر خاک دمشق و حلب است
جنگ، مابینِ تبه کار و شهادت طلب است
عون مظلوم شدن شرط وفا و ادب است
ظلم این قوم مدام است، بیا تا برویم
بشناس ای دل من لشکر سفیانی را
ضربه زن داعشیان عربستانی را
کن دعا صولت سردار سلیمانی را
که به تصویر کشد غیرت ایرانی را
تیغ بیرون ز نیام است، بیا تا برویم
شده ای دل دم ایثار، بگو یا زینب
قدمی یکدله بردار بگو یازینب
تا شوی بر شهدا یار بگو یا زینب
جان عباس علمدار بگو یا زینب
او نگهبان خیام است، بیا تا برویم
جبهه عشق کنون مرد خطر میخواهد
یاحسین گفتن مردانه جگر میخواهد
سرور بی سر ما دادن سر میخواهد
پا نهادن به ره عشق هنر میخواهد
در کمین قوم ظلام است، بیا تا برویم
پیرو حضرت عباس بگو یا عباس
صاحب نعمت احساس بگو یا عباس
طالب فرصت حساس بگو یا عباس
قدر این نابغه بشناس بگو یا عباس
عطر سقّا به مشام است، بیا تا برویم
حَرب خسته نکند مومن محرابی را
نرساند به حرم قافله اعرابی را
سعی کن گم نکنی خط جهت یابی را
خیز و از جای بکن ریشه وهابی را
عمر این فرقه تمام است، بیا تا برویم
درد دردِ همگانی است بگو یا مهدی
روز امداد رسانی است بگو یا مهدی
دل سرای نگرانی است بگو یا مهدی
مهدی ارباب جهانی است بگو یا مهدی
یار فرمانده عام است، بیا تا برویم
ام البنین به پیش همه روضه خواند گفت
ای بانی اشک و روضه های سقا
ای فاطمه ی دوّم بیت مولا
از دامن تو روح ادب را آموخت
گر عباس ماه هاشمین است
هنر جوی امیرالمومنین است
اگر اسطوره ی فخر و ادب شد
ازغم كرب و بلايش دل و جان بي تاب است
بي حسين بن علي (ع) زندگي ام برآب است
از ازل حضرت حق بربدنم حك بنمود
روانه ایم و بر اهل بیت سوخته ایم
این چشمه اشک به مشک خود دوخته ایم
گر خادم سادات علی هستیم ما
ای مادر چهار کشته ی عاشورا
ای مرثیه خوانِ ماتم تاسوعا
هر جا که تو را زینب کبری می دید
در کنار چهارقبر شریف
آن قدر گریه کرده بی حال است
ظهر امروز باز غش کرده
هرزمانی به میان نام قمر می آید
پرتو مادری ات مد نظر می آید
پرورش دادن مردی به بلندای ادب
فقط از عهده ی دامان تو بر می آید
با وجود پسرانی که همه آقایند
به تو این ام بنینی چقدر می آید
آخ شرمنده اگر حرف ابالفضلت شد
ای میاندار بقیع آه بکش داد بزن
از صدای تو صدای همه در می آید
بس کن این قدر خجالت نکش از روی رباب
این چنین می کنی عباس مگر می آید؟!
هر چه آن روز بشیر از پسرانت می گفت
خانمی که تا خود خورشید قامت داشته
در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته
مادر باب الحوائج بوده و با این حساب
دامن اورا گرفته هر که حاجت داشته
می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی
این زن از اول به فرزندش شباهت داشته
اول از عباس او اذن حرم را خواسته
هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته
با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده
در زمین کربلا هر چند غیبت داشته
تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها
صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته
فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده
بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته
بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود
اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته
دانه پاشیده برای کفتران قبر او
در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته
تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او
بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته
شاعر:مهدی رحیمیبدون ماه قدم می زند سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را
چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را
نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این پیر زن پسر ها را
چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را
نشسته است سر راه ، روضه می خواند
که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را
ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
سر عمود، عوض کرده شکل سرها را
کنار آب دو تا دست بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرها را
بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو
شعر از:علی اکبر لطیفیان
آن کس که در میانۀ محشر امید ماست
ام البنین مادر سردار کربلا ست
او کز غم فراق علمدار در غم است
بانی روضه های علمدار کربلاست
اینک اگر قلم به ورق می زنم بدان
از شور و شوق دلبری ماه کربلاست
زینب اگر سفیر غم غاضریه شد
بیرق به دست مادر سقای کربلاست
تنها دلیره ای که ابوفاضلش دهند
این فاطمه نشان گر غوغای کربلاست
ما را غزل اگر ز غم خیمه ها دهند
ام البنین ساقی غم های کربلاستابالفضلش چنان باشد که این زن اینچنین باشد
فقط عباس او کافی ست تا ام البنین باشد
همانطوری که تنها فاطمه گشته حسین آور
فقط این زن توانسته ابالفضل آفرین باشد
رباب و زینب کبری عروس و دخترش هستند
که بعد از فاطمه اوباید ام المؤمنین باشد
به دورنام او از چار سو عمری پسرهایش
رکاب از نام خود دارند تا این زن نگین باشد
تمام بچه هایش بهترند از دیگران اما
یکی این بین چون عباس باید بهترین باشد
رباب و زینب از عباس می خواندند قبل از او
که قطعا روضه خوانِ خبره باید آخرین باشد
وَمادر روضه ی عباس را تا آب می خواند
چرا که آخر این روضه باید نقطه چین باشد
به سطح آب، عکس ماه می ریزد به هم گاهی
ولی ماهش چگونه ارباًاربا برزمین باشد
حضور ِچار امام ِ در بقیع و مادری یعنی؛
که بعد از مرگ هم باید که او ام البنین باشدقسمت این بود که تو محرم حیدر باشی
به علی مونس و هم خانه و همسر باشی
قسمت این بود که در زندگی مشترکت
به عزیزان دل فاطمه مادر باشی
آفرین بر تو که هنگام ورودت گفتی
آمدی خادمۀ خانه کوثر باشی
قسمت این بود که در بین تمامی زنان
تو فقط صاحب یک ماه و سه اختر باشی
قمرت یک نفره لشگر انصار خداست
پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی
خاک این خانه تو را قبلۀ حاجات کند
متعجب نشو گر شافع محشر باشی
غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد
سعی کن مرهم زخم دل دختر باشی
این یتیمان همه به واژۀ در حساس اند
نکند در بزنند و تو پس در باشی
چار تا بچه این خانه همه مادری اند
نکند تب بکنی گوشۀ بستر باشی
سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم و حسن
فاطمه دور و بر این شه بی سر باشی
سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل
یار این سوخته دل تا دم آخر باشی
شاعر: مهدی نظری
مولا که خواست آیه ی عظمی بیاورد
باید دوباره فاطمه ای را بیاورد
هیهات فاطمه بشود هیچکس ولی
یک زن نظر نموده ی زهرا بیاورد
تاکه اگرکه مادر دریاست فاطمه
دریا برای مادر دریا بیاورد
بود احتیاج شیر زنی ,چون برای شیر_
یک ماده شیر شیر به دنیا بیاورد
بانو خودش که خواست نوشتم در این غزل
باید کنیز زینب کبری بیاورد
او آمده به خانه ی زهرا که بر حسن
یک نوکری چنین و چنانها بیاورد
با صد هزار امید آمد که بر حسین
یاور برای روز مبادا بیاورد
او آمده به خانه ی مولا بدون شک
تاکه کفیل زینب حورا بیاورد
زینب محال هست به والله بر زبان
سقا که هست مهلا" مهلا بیاورددیگر مرا خطاب به ام البنین نکن
بعد از حسین مادر سقا نمی شوم
مثل رباب کنج بقیع خیمه می زنم
سایه نشین گنبد خضرا نمی شوم
من با فرات قهرم و شاکی ز علقمه
دیگر انیس ساحل دریا نمی شوم
باور نمی کنم که حسینم شهید شد
بعد از حسین ساکن دنیا نمی شومخوشا به حال دلم حاصلم ابالفضل است
خوشا به حالم ابوفاضلم ابالفضل است
شَرَر نخورده پرم، مثل سرورم زهرا
نخورده ضربه سرم مثـل سرورم زهرا
نگشته خم کمرم مثل سرورم زهرا
شنیده ام پسرم مثل سرورم زهرا
به روی بازوی خود جای ضربه ها دارد
پس استخوان شکسته سر و صدا دارد
شنیدم از تن عباس من سوا شد دست
عمود روی سرش خورد، تا جدا شد دستصحبت اگر به ساحت ام البنین کشد
بر شعر، پرده ی غیرت، روح الامین کشد
ذیل مقام توست بلندای آسمان
حاشا که دامن تو به روی زمین کشد
خاموش نیست شب چو ببیند ز شمع سوز
مروان به بانگ شیون تو آفرین کشد !
تدبیر جنگ نیز بود در ستارگان
طفل تو اسب فاجعه را زیر زین کشد
آهو ز احترام به صحرا نمی رود
گر چادر تو پای به اقصای چین کشد
ما را ز چشم های اباالفضل کن نگاه !
خاشاک منت از نظر ذره بین کشد
بر عزّتت بس است علی خواستگار توست
شاهی که آستین ز زمان و زمین کشد
از آستین تو اسد الله گرفته است
حاشا که شمر گوشه ی آن آستین کشد
معنی خموش باش ! که آگاه نیستی
ز آن معجری که دست سنان لعین کشد
آن زن که ریخته ست به معنی کلام ناب
از شک بعید نیست که بار یقین کشدقدم اگر خمید ، فدای سر حسین
جانم به لب رسید ، فدای سر حسین
ام البنین سابق این شهر عاقبت
شد مادر شهید ، فدای سر حسین
یک چند وقتی است در این شهر هیچ کس
لبخند من ندید ، فدای سر حسین
هر جمله بشیر مرا پیر کرده است
مویم شده سفید ، فدای سر حسین
گلچین چهار تا گل گلخانه مرا
چه وحشیانه چید ، فدای سر حسین
هر شب به یاد عمر کم ناز دانه ها
اشکم به رخ چکید ، فدای سر حسین
هر شب به یاد تشنگی کودک رباب
خواب از سرم پرید ، فدای سر حسین
عباس پاسبان حرم شد به جای من
دستش اگر برید ، فدای سر حسین
گویند جاشد در مزاری حقیر
آن قامت رشید،فدای سرحسیناین صدای ناز عباسِ من است
نغمههای راز عباسِ من است
شرحه بر بیت خموشم میرسد
باز تكبیرش به گوشم میرسد
آمده آهِ ابالفضلم به گوش
مشك دارد گه به دندان گه به دوش
ناله با این گریههایم میكند
آمده مادر صدایم میكند!
من دعا بی قدر و بی حد گویمت
ای ابالفضلم خوش آمد گویمت
آمدی مادر فدای موی تو
پس چرا خاكی شده گیسوی تو؟
گو مگر روی زمین افتادهای؟
گو مگر از صدر زین افتادهای؟
كار مادر اشك مجنونی شده
چشم عباسم چرا خونی شده؟
چنگ خود كی پای زلفانت زده؟
تیر كین كی بر دو چشمانت زده؟
با دو دستت دست مادر را بگیر
تا كشم از چشم شهلای تو تیر
وای عباسم دو دستانت كجاست؟
بازوان همچو مردانت كجاست؟
مادرت شد سرفراز جنگ تو
علقمه شد عرصهی آهنگ تو
من شنیدم از وفا و غیرتت
دور تو گردم فدای هیبتت
من شنیدم طعنه بر رشكت زدند
مادرم تا تیر بر مشكت زدند
من شنیدم بی دو دست از روی زین
ای گلم با صورت افتادی زمین
دامن زهرا سرت بگرفته است
آه! زهرا در برت بگرفته است
بانویم از غم رهایت كرده است
فاطمه مادر صدایت كرده است
حاجی من حج تو باشد قبول
اجر تو با دست زهرای بتول
آمدی این دل حزین با خود ببر
مادرت ام البنین با خود ببربه نام آب مطهّر شدم ،خدا را شکر
به بوی عشق معطّر شدم ، خدا را شکر
سِمت گرفتم و مادر شدم ، خدا را شکر
کنیز خانه ی حیدر شدم، خدا را شکر
بنای خلقت من خدمتم در این خانه اســت
دلیل عصمت من خدمتم در این خانه است
به باغ عاطفه ها یاسمن طراویدم
پسر برای شَه مؤتمن طراویدم
غلام، بهر حسین و حسن طراویدم
برای غیرت و مردی، ثمن طراویدم
خوشا به حال دلم حاصلم ابالفضل است
خوشا به حالم ابوفاضلم ابالفضل است
شَرَر نخورده پرم، مثل سرورم زهرا
نخورده ضربه سرم مثـل سرورم زهرا
نگشته خم کمرم مثل سرورم زهرا
شنیده ام پسرم مثل سرورم زهرا
به روی بازوی خود جای ضربه ها دارد
پس استخوان شکسته سر و صدا دارد
شنیدم از تن عباس من سوا شد دست
عمود روی سرش خورد، تا جدا شد دست
همین که آخر کارش از او فـدا شد دست
به روی دخترکان بی هوا رها شد دست
شنیده ام به دو چشم پر اشک خندیدند
به اشک چشم حسین و به مـشک خندیدند
نبودم و سر عباس را به نِی کردند
عذاب دائم خود را عوض به رِی کردند
سر مطهّر شاهی به تشت مِی کردند
زدند بر اُسرا سنگ و راه طی کردند
و من شنیدم و نالیدم و نهادم سوخت
که کاش فاطمه ، جوشن برایشان میدوخت
عزیز ، زینبم ، آخر سرت به یغما رفت ؟
شنیده ام که زِر و زیورت به یغما رفت
میان معرکه ها، معجرت به یغما رفت
لباس بافته ی مادرت به یغما رفت
به دشت ماریه ، ای کاش جـایتان بودم
بگو که مادر خوبی برایتان بـودم؟
***حسین قربانچه***
شنیدم جوانی پلید و شرور
شنیدم جوانی پلید و شرور
به مادر همی تاختی از غرور
ز سیلی بیازرد رخسار او
زدی صدمه بر رخسار او
بدانسان که با حال اندوهگین
بیافتد مادر بروی زمین
جوان پاره سنگی گرفت بدست
سر مادر بینوا را شکست
پس آنگاه بگرفت او را بدوش
به صحرا ببردش به جوش و خروش
تنی را که تاب و توانی نداشت
به بالای کوه بلندی گذاشت
که تا طعمه گرگ صحرا شود
دگر عیش و نوشش محیا شود
چو میخواست برگردد ان تیره بخت
در آن حال مادر بنالید سخت
که ای کردگار حکیم و بزرگ
نگردد جوانم گرفتار گرگ
خدایا ز فرزند من دستگیر
که سالم از این کوه آید بزیر
به موسی خطاب آمد از دادگر
که برو موسی مهر مادر نگر
ببین مهر مادر چها میکند
جفا دیده اما دعا میکند
چو موسی ندای خدا را شنید
بسوی خدا ناله از دل کشید
که یا رب مرا شورها در سر است
زمهری که در سینه مادر است
پسر در جهالت جفا میکند
ولی مادر او در نهایت دعا میکند
چنین مهر مادر بود تا کجا
که مزد جفا را دهد با وفا
دوباره ندا امدی بر کلیم
زسوی خدای رحیم و کریم
که موسی از این مادر دلپریش
منم مهربانتر به مخلوق خویش
ز دریای عفوش کجا میروی
بیا آشتی کن چرا میروی
بیاید بریم عیادت دیدن مریض ثوابه
بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه
علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه
با هق هقش به دل ها ، امون گرفته زینب
پایین پای مادر ، زبون گرفته زینب
بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه
علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه
بریم پا سفره ی دردای دلش بشینیم
هفت سین غصه هاشو کنار هم بچینیم
سبد سبد گلای لاله ی روی دیوار
سبزه هایی که دود شد، تو هیزومای بسیار
سینه ای که سپر شد،اسیر میخ در شد
سرخی پیرهنی که یادگار پسر شد
بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه
علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه
سوختگی موها و درد تو پهلوها رو
سنگینی غلاف و زخم های بازوها رو
سرو قدی که بین آینه ها می گفتن
سجاده ی نمازی که زود به زود می شستن
سلام بی جواب و دستای تو طناب و
ستاره های اشک و سوز دل کباب و
بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه
علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه
قربون صفات برم،از راه دوری اومدم
دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی
من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی
قربون صفات برم،از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی
دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی
این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی
میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو غریبی ومنم غریبم اما چی میشه
دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی
دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب
من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی
دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم
دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی
دوست دارم از حالا تا صبح محشرهمه شب
من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی
نام رضا چارة هر مشکل است
آمده ام عقده گشایی کنم
از درت ای شاه گدایی کنم
بر حرم دوست پرستو شوم
ریزه خور ضامن آهو شوم
هیچ دری را نزنم غیر دوست
دیده و دل هر دو به دنبال اوست
روضة تو بوی جنان می دهد
کوی رضا خط امان می دهد
جز قدح اشک مرا ظرف نیست
من که سراپا بدم و حرف نیست
حرف در این است غبار درم
بر تو جد وپدرت نوکرم
خانة تو خانة آل عباست
فوج ملک زائر قبر رضاست
بقعة تو قبلة اهل دل است
نام رضا چارة هر مشکل است
ای پسر سبز قبای علی
در تو بود جود و عطای علی
رو چو به ایوان طلا می کنم
گریه کنان رضا رضا می کنم
قهر مکن با من درد آشنا
اذن دخولی که گدایم گدا
فیض تو فیضی است که بی خاتمه است
خوان تو خوان کرم فاطمه است
ای خلف با ادب بوتراب
جان جوادت تو زمن رو متاب
یک نظری بر من بیچاره ات
من بفدای جگر پاره ات
غریب دور از وطن فاطمه
داده عدو به عمر تو خاتمه
دشمن نامرد دلت را شکست
زهر جفا رشته عمرت گسست
----------------------------------------
یا ثامن الحج (ع)
من کیستم گدای تو یا ثامِــــــــــــنَ الحُج
شرمنــدة عطا ی تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
بالله نمیروم بر بیگانگان به عجز
تا هستم آشنــای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
از کار من گره نگشاید کسی مگر
دست گره گشای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
تا آخرین نفس نکشم دست التجا
از دامــــن ولای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
خواهم ز بخت همت و از حق سعادتی
تا سر نهم بپــای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
دارالشفا ست کوی تو و خود تویی طبیب
درد مـــنو دوای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
جائیکه گفته مدح تو سالار انبیاء
من چون کنم ثنای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
هستی چو پارة تن پیغمبر خدا
جان جهان فــدای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
همناله با جوانِ دل افسرده ات جواد
گریم در عـــزای تو یا ثامِــــــــــنَ الحُج
-----------------------------------------
رباعی
یا ضامن آهو نظری بر ما کن
پروندة دوستی ما امضاء کن
ما گریه کن آل محمد (ص) هستیم
خود مشکل پیچیدة ما را وا کن
-------
با خاک درت شفاعت آمیخته است
خورشید ز چلچراغت آویخته است
بیش از همه جا در حرمت مسکین است
از بسکه کرم روی کرم ریخته است
شاه غریب و این همه سائل کنار خود
آقای ما که نیست بدهکار هیچ کس
مدیون نمی شود به دل زار هیچ کس
هرگز کسی نگفت که رنجورم از رضا
جز او نبود جود، سزاوار هیچ کس
ای آشنا به غیر تو از روز اولم
چشمم نبود تشنۀ دیدار هیچ کس
مانند تو میان رئوفان نمی شود
دلدادۀ صدای گنه کار هیچ کس
تو آبروی روی سیه را نمی بری
این گونه کس نبوده خریدار هیچ کس
قلب رئوف تو همه را مهربان کند
ورنه کسی نبود هوادار هیچ کس
آن که سرشت آب و گل فاطمی ما
ما را نساخت غیر تو غم خوار هیچ کس
خوشبخت آن دلی که گرفتار زلف تست
این دل نمی رود پی رخسار هیچ کس
ما را برای عاشقی ات آفریده اند
این گونه نیست نیّت معمار هیچ کس
ما را شبیه آهوی صحرا رها مکن
جز تو نمی شویم گرفتار هیچ کس
ما که دخیل پنجره فولاد بسته ایم
دیگر نمی رویم به دربار هیچ کس
شاه غریب و این همه سائل کنار خود
جز ما نداشت سید و سالار هیچ کس
ایوان طلای تو به نجف می برد مرا
این گونه نیست جذبۀ تالار هیچ کس
جز از برای منتظران و حسینیان
روی تو نیست یوسف بازار هیچ کس
محمود ژولیده
درد و درمان من امام رضاست
قبله ی جان من امام رضاست
دین و ایمان من امام رضا ست
بی ولایش ز مرده مرده ترم
جان و جانان من امام رضاست
هر چه کردم تلاوت قرآن
روح قرآن من امام رضاست
چار صحنش بهشت هشت بهشت
خلد و رضوان من امام رضاست
نسخه و دارو و طبیبم اوست
درد و درمان من امام رضاست
خجلم از عنایت و کرمش
که مرا راه داده در حرمش
--
او سیه رویی مرا دیده
به سیاهیم پرده پوشیده
به کسی چه که من گنهکارم
هر چه هستم رضا پسندیده
بوده اشک خجالتم بر رخ
او به اشکم ز لطف خندیده
دست او بر روی سرم بوده
مهر او در دلم درخشیده
گر چه باشد گناهِ بسیارم
هر که ام ثامن الحجج دارم
--
هر که زین آستانه در بزند
نیست جایز در دگر بزند
ای خوش آن دل که بر زیارت او
سوی باب الجواد پر بزند
خوشتر آن مادحی که در حرمش
دم ز آل پیامبر بزند
زنگی ار رخ به خاک او شوید
نی عجب طعنه بر قمر بزند
کیست جز او که زائر خود را
از کرامت سه بار سر بزند؟
بی حساب است لطف و احسانش
پدر و مادرم به قربانش
--
زائرینی که دور این حرم اند
بین زوّار کربلا علم اند
دردمندان کز او شفا گیرند
آسمانی دل و مسیح دم اند
همه عالم اگر شوند گدا
پیش لطف و عطاش باز کم اند
میهمانان این امام رئوف
غرق دریای رحمت و کرم اند
دوستانش ستارگان زمین
زائرینش چو کعبه محترم اند
کعبه با آن جلال، سنگ و گِل است
این حرم مسجد الحرامِ دل است
--
یک جهان دل مقیم خاک درش
لحظه لحظه کرامت دگرش
این جگر پاره ی رسول خداست
به چه تقصیر پاره شد جگرش
هیچ کس جز خدا نمی داند
که چه آمد امام ما به سرش
بر گل روی او به جای گلاب
ریخت اشک دو دیده ی پسرش
دل بسوزد برای آن پسری
که نگه کرد و داد جان پدرش
ناله از پرده ی جگر می کرد
گریه بر غربت پدر می کرد
پدر از سوز زهر پر می زد
ناله اش بر جگر شرر می زد
هم پدر آه می کشید از دل
هم پسر ناله از جگر می زد
هم پدر چشم خویش را می بست
هم پسر دست غم به سر می زد
دیدنی بود لحظه ای که پدر
بوسه بر عارض پسر می زد
دیده گریان و حجره در بسته
سینه سوزان و ناله آهسته
--
در غم آن ولیّ سبحانی
ریخت خون، چشم هر خراسانی
پای تابوت او به سینه زدند
خواهرانه؛ زنان نوغانی
همه با اشک دیده می کردند
جای معصومه اش گل افشانی
حیف! با دست دوستان در خاک
شد نهان آن جهان نورانی
عاقبت داد جان و راحت شد
میهمان غریب زندانی
هر دلی قطعه ای ز تربت اوست
اشک «میثم» نثار غربت اوست
در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) دو قطعه غزل و یک ترکیببند زهرایی(س) از علیرضا قزوه، شاعر متعهد و آیینی انقلاب با یکدیگر زمزمه میکنیم:
تا که نامت بر زبان آمد،زبان آتش گرفت
سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت
حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد
خواست تا غُسلت دهد، آب روان آتش گرفت
هان! چه میپرسی چه پیش آمد، زمین را آب بُرد
بادبان کشتی پیغمبران آتش گرفت
یک طرف ماه مرا ابر سیاه فتنه کُشت
یک طرف از درد غربت، کهکشان آتش گرفت
رفت سمت آسمان، روحت، زمین از شرم سوخت
در زمین، جسم تو گُم شد، آسمان آتش گرفت
..:...:..
نه مثل ساره ای و مریم ! نه مثل آسیه و حوّا
فقط شبیه خودت هستی ! فقط شبیه خودت زهرا!
اگر شبیه کسی باشی ، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری! شبیه سوره « اعطینا»!
شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور
سلام ما به تو ای باران ، سلام ما به تو ای دریا!
کبود شعله ور آبی! سپیده طلعت مهتابی!
به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا!...
بگیر آب و وضویی کن ، ز چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله عاشورا
..:...:..
شوق عراق و شور حجاز است در دلم
جامه دران و سوز و گداز است در دلم
پل می زنم به خویش مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم
قد قامت الصلاه من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم
شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم
تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست
ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم
مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم
یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)
نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)
شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید
شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید
آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید
هر جا که نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید
ای پشتوانه ی دو جهان ، عشق را خدا
با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید
تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟
تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید
هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید
احمد (ص)اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق با شما رسید
داغ پدر ،سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)
شعری شد و به حنجره ی کربلا رسید
در تل زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید
با محتشم به ساحل عمان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید
تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصلاتی و حی علی الصلات
بی فاطمه (س) قیامت انسان نبود نیز
عهد الست و معنی پیمان نبود نیز
چونان تو زن ندید جهان تا که بود و هست
چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز
مولا اگر نبود جهان جلوه ای نداشت
"راز رشید" سوره ی قرآن نبود نیز
گر زنده بود بعد تو پیغمبر خدا
قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز
زهرا (س) اگر نبود ، زمین بی بهار بود
در آسمان شکوفه ی باران نبود نیز
ای برق ذوالفقار علی (ع) – هیچ خطبه ای
مانند خطبه های تو بران نبود نیز
حیدر اگر نبود ومحمد (ص) اگر نبود
وجد و وجود و جوشش وجدان نبود نیز
ایمان نبود و عشق نبود و شرف نبود
خورشید سر بریده ی صحرای طف نبود
نام تو با علی (ع) و محمد (ص) قرینه است
هر جا که عطر نام تو باشد مدینه است
دستاس کیست چرخ جهان ؟ این غریب کیست
این دست های کیست که لبریز پینه است؟
آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود
نامش هنوز شعله ی سینای سینه است
ای وسعت بهشت ، جهان بی تو دوزخ است
دنیا چقدر مزرعه ی کفر و کینه است
این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست
گنجی ست در خزانه اگر این خزینه است
دریا علی (ع) ست گوهر یکدانه اش تویی
در موج حادثات - حسینت سفینه است
با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای
هجده کتاب درد علی (ع) را نوشته ای
زیبایی مدینه به غیر از بتول نیست
بی مهر او نماز دو عالم قبول نیست
می پرسم از شما که رسولان غیرتید
زهرا (س) مگر خلاصه ی جان رسول نیست ؟
گیرم ولایت علی (ع) از یاد برده اید
آیا غدیر و دست محمد (ص) قبول نیست ؟
آخر اصول عشق مگر چیست جز ولا ؟
آیا مگر حدیث ولا از اصول نیست ؟
مهر علی (ع) ست روزی هر روز مهر و ماه
وقتی چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نیست
جبریل را به مرقد مولای عاشقان
بی رخصتش هر آینه ، اذن دخول نیست
الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادرپدر که پدر را تومادری
زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول
با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول
ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه ای مجاوران حرم حج تان قبول
اینجا کنار حجره ی پیغمبر خدا
آیینه خانه ای ست پر از تابش اصول
آیینه ای که ماه در آن می کشد نفس
آیینه ای که مهر در آن می کند حلول
دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل های خدا بهترین فصول
اینجا نماز خانه ی مولا و فاطمه (س) ست
اینجاست خانه ی علی (ع) و خانه ی رسول
زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی
یک عمر بود با غم و غربت قرین علی (ع)
آن قصه ی حسین و حسن بود و این علی (ع)
وقتی ابوتراب شدی خاک پاک شد
تا زد به خاک بندگی او جبین علی (ع)
درخانقاه نوری و در کعبه چلچراغ
بر خاتم رسول رسولان نگین علی (ع)
آیینه ای برابر انسان و کائنات
آیین عشق و آینه ی راستین علی (ع)
شمشیر حق که چرخ زنان است و خطبه خوان
دست خداست بر شده از آستین علی (ع)
زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علی (ع) کسی
احمد(ص) نداشت جز تو کسی همنشین ، علی(ع) !
اندوه بی شمار مرا دیده ای ، بیا
انسان روزگار مرا هم ببین ، علی (ع)!
دنیا چقدر تشنه ی نام زلال توست
هر ماه ماه آینه هر سال سال توست
شب گریه های غربت مادر تمام شد
زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد
امشب اذان گریه بگوید بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد
طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد
آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)
چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد
تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گریست که منبر تمام شد
زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مکن که سوره ی کوثرتمام شد
باور مکن که فاطمه (س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ی حیدر تمام شد؟
زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود
زینب (س) نبود و واقعه ی کربلا نبود
شب آمده ست گریه کنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنارتو
بعد از تو چله چله علی (ع) خطبه خواند و سوخت
چرخید ذوالفقار علی (ع) در مدارتو
زینب (س) کجاست ؟ همسفر خطبه های خون
دنیا چه کرد بعد تو با یادگار تو
باران نیزه ، نعش غریبانه ی حسن (ع)
آن روزگار زینب (س) و این روزگار تو
گل داد روی نیزه ، سرتشنه ی حسین (ع)
تا شام و کوفه رفت دل داغدار تو
تو سوگوار زینب (س) و زینب (س)غریب شام
تو سوگوار زینب (س) و او سوگوار تو
بعد از تو سهم آینه درد و دریغ شد
دست نوازشی که کشیدند تیغ شد
ای ناخدای کشتی درد - ای خدای درد
تنها تویی که آمده ای پا به پای درد
زین پیش درد و داغی اگر بود با تو بود
درد آشنای داغی و داغ آشنای درد
زان شب که غرق خطبه ی چشم تو شد علی (ع)
مانند رعد می شکند با صدای درد
شعر تو را چگونه بخوانم که نشکنم؟
آخر بگو که قصه کنم از کجای درد ؟
ای قطعه ی بهشت ، غزلگریه ی زمین
با چشم خود سرود تو را های های درد
مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد
تو آبروی داغی و تو آبروی اشک
تو ابتدای دردی و تو انتهای درد
یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا (س) شکست و درد پدر را به جان خرید
ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو
آیا چه بود قسمت تو غیر درد و درد
آیا چه بود غیر محبت گناه تو
ساقی علی (ع) ست - کوثر جوشان حق تویی
ما تشنه ایم تشنه ی لطف نگاه تو
در چشم من تمام زمین سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو
در کربلای چند شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو
از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
را هی نمانده است به حق - غیر راه تو
دنیا اگرغدیر تو را خم نکرده است
روح مدینه رد تو را گم نکرده است
دوباره جمعه آمد یار ما کو
دوباره جمعه آمد یار ما کو خدایا دلبر و دلدار ما کو
دل ما را دوباره غم گرفته خدایا همدم و غمخوار ما کو
سحر با یاد او بیدار گشتیم خدایا ماه شب بیدار ما کو
طلوع فجر ما عصر ظهور است تجلی بخش شام تار ما کو
دلم خون گشت از زخم زبان ها خدایا صاحب و سالار ما کو
کنم جان را فدای خاک پایش امید عترت اطهار ما کو
گلستان جهان بی تو خزان است خدایا آن گل بی خار ما کو
ببار ای اشک از داغ فراقش
خدایا چشم گوهر بار ما کو
محبوب دل حضرت زهراست ابوالفضل
محبوب دل حضرت زهراست ابوالفضل
در خانه ی زهراست که سقاست ابوالفضل
اولاد علی مست جمال علوی اش
در ماه رخان ماه دل آراست ابوالفضل
در اوج مناجات سحر موقع سجده
دیدار رخ فاطمه می خواست ابوالفضل
با خطبه ی کوتاه که در کعبه سروده
فهماند که پرورده ی مولاست ابوالفضل
او صاحب علمی است که فرمود لدنّی است
در علم چنان زینب کبری است ابوالفضل
در کرببلا بر همه زوار حسینش
با دست قلم گشته پذیراست ابوالفضل
تا بود کسی چشم سوی خیمه نیانداخت
چون غیرت حیدر به دو دنیاست ابوالفضل
حضرت عباس(ع)
همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
چراکه حضرت مشکل گشا اباالفضل است
دودست داده به راه خدا وپس چه عجب
اگر که معنی دست خدا اباالفضل است
به جمله جمله ی یا کاشف الکروب قسم
که استجابت صدها دعا اباالفضل است
نمونه است اباالفضل و در مسیر حسین
کسی که شدهمه چیزش فدا اباالفضل است
از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوای درد گرفتارها اباالفضل است
چه ترس دارد از آتش ،چه ترس از دوزخ
اگر شفاعت هر شیعه با اباالفضل است
خود امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکر یااباالفضل است
بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان
ببین که بر لب صاحب عزا اباالفضل است
من پسر خون خدا مهدیم
مرا امام انس و جان گفته اند
مهدی صاحب الزّمان گفته اند
من پسر خون خدا مهدیم
وارث خون شهدا مهدیم
خون خدا جدّ نکوی من است
حضرت عبّاس عموی من است
عموی من کرامت دائم است
عموی من ماه بنی هاشم است
عموی من باب مراد همه است
عموی من عزیز دو فاطمه است
عموی من حسین را یار بود
حامی و سقّا و علمدار بود
عموی من امید اهلبیت است
عموی من شهید اهلبیت است
عموی من قبلۀ اهل ولاست
دیده فرات است و دلش کربلاست
عموی من تشنه ز دریا گذشت
تشنۀ دریا نه ز دنیا گذشت
عموی من به بحر بی تاب شد
آب هم از خجالتش آب شد
عموی من باغ گل علقمه است
عموی من سادات بنی فاطمه است
عموی من تا ببدن داشت دست
چشم زیاری برادر نبست
عموی من نام خوشش دلگشاست
عموی من همیشه مشکل گشاست
عموی من که بوده قلبش کباب
عکس سکینه دیده در موج آب
عموی من با همه آقائیش
همیشه بالیده به سقّائیش
عموی من کیست در اهلبیت
ساقی بیدست و سر اهلبیت
عموی من بر شهدا ماه بود
باب حوائج الی الله بود
عموی منکه پا به هستش زده
دست خدا بوسه به دستش زده
عموی من پروازش تا خداست
سفینة النّجات را ناخداست
عموی من سلام بر صبر او
که آب گشته زائر قبر او
عموی من دیده به قلب کباب
صورت شش ماهه در امواج آب
عموی من به آب هم ناز کرد
با جگر سوخته پرواز کرد
عموی من صورت نورانیش
شسته شده ز خون پیشانیش
دو چشم او دو چشمۀ اشک بود
تمام هستیش همان مشک بود
حیف که بند دلش از هم گسیخت
تمام آرزویش بر خاک ریخت
حیف که چشمش هدف تیر شد
دو دست او جدا ز شمشیر شد
حیف که شد قیام آن خسته دل
به سجدۀ آخر او متّصل
حیف که وقت سجده آن نازنین
دست نبودش که نهد بر زمین
ای بتو تکمیل تمام ادب
پیمبر عشق و امام ادب
ای که غم از شرح غمت سوخته
آب شده آتش افروخته
بهر تو ای دار و ندار حسین
جنّ و ملک ریخت سرشگ از دو عین
صفحه و انگشت و قلم گریه کرد
نیزه و شمشیر و علم گریه کرد
داغ تو ای ساقی بی چشم و دست
پشت حسین ابن علی را شکست
اشک بده تا که بگریم چو شمع
بهر تو در خلوت و در بین جمع
«میثمم» از بار گنه خسته ام
هر چه که هستم به تو دل بسته ام
ای به عطایت نگه عالمین
اکشف یا کاشف کرب الحسین
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
آمدم جان عمو درک منای تو کنم
خویش را لایق دیدار خدای تو کنم
پدرم کرده وصیت که به قربانگاه عشق
جان ناقابل خود را به فدای تو کنم
مادرم کرده به عشق تو کفن پوش مرا
که ز خون سرخ رخ کرببلای تو کنم
من که بهتر نِیَم از اکبر گلگون کفَنت
اذن جنگم بده تا جلب رضای تو کنم
سیزده سال نشستم به اُمیدی که سرم
برسر نیزه علمدار لوای تو کنم
من یتیمم ز محبّت دل قاسم مشکن
چه شود گر که مَن سعی صفای تو کنم
گر تنم زیر سم اسب لگد کوب شود
به از آن است به پا بزم عزای تو کنم
رو سپیدم به بر فاطمه کن جان عمو
تا که در نزد پدر حمد و ثنای تو کنم
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
چشمی که بسته ای به رخم وا نمی شود
یعنی عمو برای تو بابا نمی شود
ای مهربان خیمه ، حرم را نگاه کن
عمه حریف گریه ی زنها نمی شود
تا جان نداده مادرت از جا بلند شو
زخم جگر به گریه مداوا نمی شود
باید مرا به سمت حرم با خودت بری
من خواستم که پا شوم اما نمی شود
باور نمی کنم چه به روزت رسیده است
اینقدر تکه سنگ که یکجا نمی شود
تقصیر استخوان سر راه مانده است
راه نفس گمان نکنم ، وا نمی شود
این نعل های تازه چه کردند با تنت
عضوی که از تو گمشده پیدا نمی شود
بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین
قدت شبیه قامت سقا شده ببین
مثل دلم تمام تنت زیر و رو شده
دشتی از آه شعله زنت زیر و رو شده
پیراهنی که بر بدنت بود کنده اند
پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده
از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار
حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده
با من بگو به دست که افتاده کاکلت
این طور موی پر شکنت زیر و رو شده
از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته
از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده
انگار جای فاصله ها پر نمی شود
از بس تمامی بدنت زیر و رو شده
حضرت علی اصغر(ع)
چه کنم مشکلِ این حنجر خون ریزان را
به سفیدیِ گلوی تو کسی رحم نکرد
رسمِ کوفی است بگیرند هدف، مهمان را
دست و پایی زدی و باز تبسّم کردی
پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را
بوسه بر این سرِ پاشیده ز هم مشگل نیست
من چسان دفن کنم پاره ای از قرآن را
مشگل اینجاست که سر نیزه امانت ندهد
اهل غارت نکند رحم ، گُلِ پنهان را
من دهم با چه زبانی خبرت را به رباب
آب دادَست سه شعبه گلوی عطشان را
بعد از این است که بر سینۀ من جا داری
نزد مادر ببرم آهِ دِلِ سوزان را
گریه بر معجرِ عمّه نرود از یادت
وسط هلهله ها بدرقه کن یاران را
تا به محشر ز غبار غم تو گریه بپاست
ای عجب داغ تو کردَست بپا طوفان را
سند مستند کرب و بلا حنجر توست
بُرد مظلومیِ تو آبروی عدوان را
عید قربان من است و تو همان ذبحِ عظیم
و خدا مُهر قبولی زند این قربان را
حضرت بقیةالله(عج)
ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن
یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن
آهی در این بساط به غیر از امید نیست
یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن
از یـاد بـردهایم شمـا را پـدر! ولی
این کودک فراری خود را قبول کن
رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!
مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن
گر بینوا و پست و حقیریم و رو سیاه
اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن
گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم
رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن
شاعر:مجید لشگری
امام زمان(عج)
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مردهای متحرک شدم بیا
بیتو تمام زندگیام در عدم گذشت
میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت
دنیا که هیچ، جرعهٔ آبی که خوردهام
از راه حلق تشنهٔ من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیدهایم
از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده، که این جمعه هم گذشت...
مولا شمار درد دلم بینهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظهای آرام میشوم
ساعات خوب زندگیام در حرم گذشت
شاعر:جناب آقای برقعی
حضرت رقیه(س)
با دست میگردم به دنبال سر تو
سوئی ندارد چشم ناز دختر تو
از بس که سیلی خوردهام از این و از آن
من گشتهام همتای زهرا مادر تو
دیگر توان راه رفتن هم ندارم
شاهد بود بر ماجرایم خواهر تو
با دیدن وضع تو؛ درد از خاطرم رفت
ای سر بگو با دخترت کو پیکر تو؟
از ضرب سنگ و خیزران؛ افتادن از نی
بابا بهم خورده نما و منظر تو
از بس که جایت روی هر نیزه عوض شد
افتاده جای نیزهها بر حنجر تو...
شاعر:رضا رسولی
حضرت عباس(ع)
امام زمان(عج)-مناجات
به جز از باغ حسنت گل نچیدم گل نمیچینم
رخت را بس که میبینم گمان کردم نمیبینم
سزد در هر نفس گردم هزاران بار قربانت
به امیدی که یکبار از کرم آیی به بالینم
به خاک پات سوگند از کدامین کوچه میآیی
که گردم گرد و بر خاک ره آن کوچه بنشینم
اگر جانم رود از تن نشاید مهر تو از دل
که رسم عاشقی پیش از ولادت بوده آیینم
تمام لحظههای عمر شد جان کندنم بیتو
تو بازآ تا به پیکر باز آید جان شیرینم
نمیدانم که بودم کیستم آنقدر میدانم
تویی بودم تویی هستم تویی عشقم تویی دینم
دعای عهد خواندم عهد بستم با تو یا مولا
که بازآیی و گل ریزم به پات از روی خونینم
بیا، تا کی صدای مادرت آید ز پشت در
بگو تا کی سر جد تو را بالای نی بینم
دعا کردم به تعجیل ظهورت دیدمای مولا
که نام تو دعایم بود و یادت بود آمینم
به چشم «میثم» دل خسته اشک انتظاری ده
اگر چه اشک هم دیگر نخواهد داد تسکینم
شاعر:غلامرضا سازگار
حضرت رقیه(س)
از خیمهها که رفتی و دیدی مرا به خواب
داغی بزرگ بر دل کوچک نهادهای
گرچه زمن لب تو خداحافظی نکرد
میگفت عمّهام به رخم بوسه دادهای
من با هوای دیدن تو زنده ماندهام
جویای گنج بودم و ویرانه نشین شدم
ممکن نشد که بوسه دهم بر رخت به نی
با چشم خود ز خرمن تو خوشه چین شدم
تا گفتگوی عمّه شنیدم میان راه
دیدم تو را به نیزه و باور نداشتم
تا یک نگه ز گوشهٔ چشمی به من کنی
من چشم از سر تو دمی بر نداشتم
با آنکه آن نگاه، مرا جان تازه داد
اما دوپلک خود ز چه بر هم گذاشتی
یکباره از چه رو، دو ستاره افول کرد
گویا توان دیدن عمّه نداشتی
من کنار عمّه سِتادم به روی پای
مجروح پا و اِذن نشستن نداشتم
دستی سیاه بیادبی کرد با سرت
من هم کبود دست روی سر گذاشتم
شاعر:علی انسانی
حضرت رقیه(س)
دست از سرم بردار من بابا ندارم
زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم
گیسو سپیدم احترامم را نگهدار
سیلی نزن من با کسی دعوا ندارم
باشد بزن، چشم عمو را دور دیدی
من هیچ کس را بین این صحرا ندارم
زیبایی دختر به گیسوی بلند است
مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم
این چند وقته از در و دیوار خوردم
دیگر برای ضربه هایت جا ندارم
تا گیسوانم را ز دستانت درآرم
غیر از تحمل چاره ای اینجا ندارم
گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد
خسته شدم میلی به این دنیا ندارم
گیرم که پس دادند هر دو گوشوارم
گوشی برای گوشواره ها ندارم
شیرین زبان بودم صدایم را بریدند
آهنگ سابق را به هر آوا ندارم
در پیش پایم نان و خرما پرت کردند
کاری دگر با شام و شامی ها ندارم
با ضربهٔ پا دنده هایم را شکستند
کی گفته من ارثیه از زهرا ندارم
نشناختم بابا تو را تغییر کردی
امشب دگر راهی به جز افشا ندارم
گویی تنور خولی آتش داشت آن شب
خیلی شده ترکیب رویت نامرتب
شاعر:قاسم نعمتی