بیاید بریم عیادت دیدن مریض ثوابه

 

 

بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه

علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه

با هق هقش به دل ها ، امون گرفته زینب

پایین پای مادر ، زبون گرفته زینب

 

بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه

علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه

 

بریم پا سفره ی دردای دلش بشینیم

هفت سین غصه هاشو کنار هم بچینیم

سبد سبد گلای لاله ی روی دیوار

سبزه هایی که دود شد، تو هیزومای بسیار

سینه ای که سپر شد،اسیر میخ در شد

سرخی پیرهنی که یادگار پسر شد

 

بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه

علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه

 

سوختگی موها و درد تو پهلوها رو

سنگینی غلاف و زخم های بازوها رو 

سرو قدی که بین آینه ها می گفتن

سجاده ی نمازی که زود به زود می شستن

سلام بی جواب و دستای تو طناب و

ستاره های اشک و سوز دل کباب و 

 

بیاید بریم مدینه ، که دل در التهابه

علی مریضه داره ، عیادتش ثوابه


 

در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) دو قطعه غزل و یک ترکیب‌بند زهرایی(س) از علیرضا قزوه، شاعر متعهد و آیینی انقلاب با یکدیگر زمزمه می‌کنیم:
 

تا که نامت بر زبان آمد،زبان آتش گرفت
سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت
 
حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد
خواست تا غُسلت دهد، آب روان آتش گرفت
 
هان! چه می‌پرسی چه پیش آمد، زمین را آب بُرد
بادبان کشتی پیغمبران آتش گرفت
 
یک طرف ماه مرا ابر سیاه فتنه کُشت
یک طرف از درد غربت، کهکشان آتش گرفت
 
رفت سمت آسمان، روحت، زمین از شرم سوخت
در زمین، جسم تو گُم شد، آسمان آتش گرفت
 
..:...:..
 
نه مثل ساره ای و مریم ! نه مثل آسیه و حوّا
فقط شبیه خودت هستی ! فقط شبیه خودت زهرا!
 
اگر شبیه کسی باشی ، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری! شبیه سوره « اعطینا»!
 
شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور
سلام ما به تو ای باران ، سلام ما به تو ای دریا!
 
کبود شعله ور آبی! سپیده طلعت مهتابی!
به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا!...
 
بگیر آب و وضویی کن ، ز چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله عاشورا
 
..:...:..
 
شوق عراق و شور حجاز است در دلم‌
جامه دران و سوز و گداز است در دلم
 
پل می زنم به خویش مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم
 
قد قامت الصلاه من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم
 
شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم
 
تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست
ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم
 
مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم
 
یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)
نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)
 
شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید
 
شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید
 
آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید
 
هر جا که نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید
 
ای پشتوانه ی دو جهان ، عشق را خدا
 
با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید
 
تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟
 
تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
 
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید
 
هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید
 
احمد (ص)اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق با شما رسید
 
داغ پدر ،سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)
شعری شد و به حنجره ی کربلا رسید
 
در تل زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید
 
با محتشم به ساحل عمان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید
 
تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصلاتی و حی علی الصلات
 
بی فاطمه (س) قیامت انسان نبود نیز
عهد الست و معنی پیمان نبود نیز
 
چونان تو زن ندید جهان تا که بود و هست
چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز
 
مولا اگر نبود جهان جلوه ای نداشت
"راز رشید" سوره ی قرآن نبود نیز
 
گر زنده بود بعد تو پیغمبر خدا
قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز
 
زهرا (س) اگر نبود ، زمین بی بهار بود
در آسمان شکوفه ی باران نبود نیز
 
ای برق ذوالفقار علی (ع) – هیچ خطبه ای
مانند خطبه های تو بران نبود نیز
 
حیدر اگر نبود ومحمد (ص) اگر نبود
وجد و وجود و جوشش وجدان نبود نیز
 
ایمان نبود و عشق نبود و شرف نبود
خورشید سر بریده ی صحرای طف نبود
 
نام تو با علی (ع) و محمد (ص) قرینه است
هر جا که عطر نام تو باشد مدینه است
 
دستاس کیست چرخ جهان ؟ این غریب کیست
این دست های کیست که لبریز پینه است؟
 
آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود
نامش هنوز شعله ی سینای سینه است
 
ای وسعت بهشت ، جهان بی تو دوزخ است
دنیا چقدر مزرعه ی کفر و کینه است
 
این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست
گنجی ست در خزانه اگر این خزینه است
 
دریا علی (ع) ست گوهر یکدانه اش تویی
در موج حادثات - حسینت سفینه است
 
با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای
هجده کتاب درد علی (ع) را نوشته ای
 
زیبایی مدینه به غیر از بتول نیست
بی مهر او نماز دو عالم قبول نیست
 
می پرسم از شما که رسولان غیرتید
زهرا (س) مگر خلاصه ی جان رسول نیست ؟
 
گیرم ولایت علی (ع) از یاد برده اید
آیا غدیر و دست محمد (ص) قبول نیست ؟
 
آخر اصول عشق مگر چیست جز ولا ؟
آیا مگر حدیث ولا از اصول نیست ؟
 
مهر علی (ع) ست روزی هر روز مهر و ماه
وقتی چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نیست
 
جبریل را به مرقد مولای عاشقان
بی رخصتش هر آینه ، اذن دخول نیست
 
الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادرپدر که پدر را تومادری
 
زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول
با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول
 
ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه ای مجاوران حرم حج تان قبول
 
اینجا کنار حجره ی پیغمبر خدا
آیینه خانه ای ست پر از تابش اصول
 
آیینه ای که ماه در آن می کشد نفس
آیینه ای که مهر در آن می کند حلول
 
دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل های خدا بهترین فصول
 
اینجا نماز خانه ی مولا و فاطمه (س) ست
اینجاست خانه ی علی (ع) و خانه ی رسول
 
زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی
 
یک عمر بود با غم و غربت قرین علی (ع)
آن قصه ی حسین و حسن بود و این علی (ع)
 
وقتی ابوتراب شدی خاک پاک شد
تا زد به خاک بندگی او جبین علی (ع)
 
درخانقاه نوری و در کعبه چلچراغ
بر خاتم رسول رسولان نگین علی (ع)
 
آیینه ای برابر انسان و کائنات
آیین عشق و آینه ی راستین علی (ع)
 
شمشیر حق که چرخ زنان است و خطبه خوان
دست خداست بر شده از آستین علی (ع)
 
زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علی (ع) کسی
احمد(ص) نداشت جز تو کسی همنشین ، علی(ع) !
 
اندوه بی شمار مرا دیده ای ، بیا
انسان روزگار مرا هم ببین ، علی (ع)!
 
دنیا چقدر تشنه ی نام زلال توست
هر ماه ماه آینه هر سال سال توست
 
شب گریه های غربت مادر تمام شد
زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد
 
امشب اذان گریه بگوید بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد
 
طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد
 
آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)
چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد
 
تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گریست که منبر تمام شد
 
زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مکن که سوره ی کوثرتمام شد
 
باور مکن که فاطمه (س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ی حیدر تمام شد؟
 
زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود
زینب (س) نبود و واقعه ی کربلا نبود
 
شب آمده ست گریه کنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنارتو
 
بعد از تو چله چله علی (ع) خطبه خواند و سوخت
چرخید ذوالفقار علی (ع) در مدارتو
 
زینب (س) کجاست ؟ همسفر خطبه های خون
دنیا چه کرد بعد تو با یادگار تو
 
باران نیزه ، نعش غریبانه ی حسن (ع)
آن روزگار زینب (س) و این روزگار تو
 
گل داد روی نیزه ، سرتشنه ی حسین (ع)
تا شام و کوفه رفت دل داغدار تو
 
تو سوگوار زینب (س) و زینب (س)غریب شام
تو سوگوار زینب (س) و او سوگوار تو
 
بعد از تو سهم آینه درد و دریغ شد
دست نوازشی که کشیدند تیغ شد
 
ای ناخدای کشتی درد - ای خدای درد
تنها تویی که آمده ای پا به پای درد
 
زین پیش درد و داغی اگر بود با تو بود
درد آشنای داغی و داغ آشنای درد
 
زان شب که غرق خطبه ی چشم تو شد علی (ع)
مانند رعد می شکند با صدای درد
 
شعر تو را چگونه بخوانم که نشکنم؟
آخر بگو که قصه کنم از کجای درد ؟
 
ای قطعه ی بهشت ، غزلگریه ی زمین
با چشم خود سرود تو را های های درد
 
مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد
 
تو آبروی داغی و تو آبروی اشک
تو ابتدای دردی و تو انتهای درد
 
یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا (س) شکست و درد پدر را به جان خرید
 
ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو
 
آیا چه بود قسمت تو غیر درد و درد
آیا چه بود غیر محبت گناه تو
 
ساقی علی (ع) ست - کوثر جوشان حق تویی
ما تشنه ایم تشنه ی لطف نگاه تو
 
در چشم من تمام زمین سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو
 
در کربلای چند شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو
 
از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
را هی نمانده است به حق - غیر راه تو
 
دنیا اگرغدیر تو را خم نکرده است
روح مدینه رد تو را گم نکرده است

دانلود کتاب موبایل فاطمیه 1392-1434 – نسخه جاوا

بسم رب الزهرا(س)

مــادر آب تـویــی و پـدر خـــاک علـی

آب و خاکی که گلم را به وجود آورده

کتاب موبایل فاطمیه 1392-1434 هفتمین دفتر از مجموعه کتاب موبایل های پایگاه حسینیه می باشد. این مجموعه با بیش از 300 شعر در 15 موضوع از آثار شاعران آیینی سرای معاصر گردآوری شده و تقدیم می شود به همه عاشقان و دل دادگان آن بانوی بی نشان. امید که مقبول آستان حضرتش واقع گردد.

دانلود کتاب موبایل فاطمیه 1392-1434 – نسخه جاوا

دانلود کتاب موبایل فاطمیه 1392-1434 – نسخه آندروید

×××

برای دانلود سایر کتاب موبایل های حسینیه اینجا را کلیک کنید

بر مشامم می رسد بوی عزای فاطمه

حضرت زهرا(س)امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه

بر مشامم می رسد بوی عزای فاطمه

می شوم آماده ی گریه برای فاطمه

هاتفی از آسمان ها می دهد امشب ندا

فاطمیّه آمده، ماه عزای فاطمه

فاطمیّه آمده ای فاطمیّون غیور

خانه ی دل را کنید امشب سرای فاطمه

در عزایش بر تنم دارم لباس نوکری

این لباس مشکی ام باشد عطای فاطمه

من کجا و گریه در بزم عزای او کجا؟

اشک چشمانم بُوَد لطف خدای فاطمه

بر جراحات عمیق فاطمه مرهم نهد

هر کسی گرید میان روضه های فاطمه

هر کسی بر بام خانه پرچم زهرا زند

می شود ایمن ز غم تحت لوای فاطمه

مِهر زهرا را خدا با طینتم کرده عجین

افتخارم این بُوَد هستم گدای فاطمه

در قنوت هر نمازم بر لبم دارم دعا

بارلاها جان من گردد فدای فاطمه

یاری زهرا نمودن با زبان است و عمل

ای که هستی در پی کسب رضای فاطمه

می رسد آوای یا مهدی هنوز از پشت در

ذکر تعجیل فرج باشد دعای فاطمه

کی می آیی تا بگیری انتقام مادرت؟

مهدی زهرا بیا، ای دلربای فاطمه

زندگی ارزش ندارد بی ولای فاطمه

حضرت زهرا(س)-مدح


زندگی ارزش ندارد بی ولای فاطمه

قلبم آرامش ندارد بی ولای فاطمه

در سماوات و زمین گر نور می بینی از اوست

مهر و مه تابش ندارد بی ولای فاطمه

ابر و باد و مهر و مه خدمتگزار این درند

آسمان بارش ندارد بی ولای فاطمه

مهر او در دل، به جنت چشم بسته می روم

دید ه ام بینش ندارد بی ولای فاطمه

حجت ما مهدی است و حجت او مادرش

این فلک گردش ندارد بی ولای فاطمه

جنت و فردوس و رضوان، کل باغات بهشت

ارزش گردش ندارد بی ولای فاطمه

ای خدا جان را بگیر، این عشق را از ما مگیر

شیعه آسایش ندارد بی ولای فاطمه

تو از سوز دل و از غربت حیدر خبر داری؟

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه و محرم


تو از سوز دل و از غربت حیدر خبر داری؟

تـو از تنهایــی اولاد پیغمبــر خبـر داری؟

تو هم چون نور در صلب حسین بن علی بودی

تـو از سـوز دل صدیقۀ اطهـر خبـر داری؟

اگر چه کرد پنهان راز خود را از علی، زهرا

تـو تنهـا از مـدال سینۀ مـادر خبر داری

عموی کوچک تو قاتل خـود را ندیـد اما

تو خود از آنچه پیش آمد به پشت در، خبر داری

تو می دانی علی با چاه کوفه شب چه ها می گفت

تـو از ناگفتـه غم هـای دلِ حیـدر خبـر داری

تو اشک خجلت عباس را در علقمـه دیدی

تو از آن کشتۀ بی چشم و دست و سر خبر داری

تو بـا جد غریب خـود بـه دشت کربـلا بـودی

تو از قلب وی و داغ علی اکبـر خبـر داری

تو روی شانۀ خورشید دیدی ماه کوچک را

تو از پیکان و ذبح حنجر اصغـر خبـر داری

تـو دیـدی عمـه ات زینب، کنـار قتلگاه آمد

تو از بوسیدن آن نازنین حنجر خبـر داری

تو می دانی که «میثم» از فراقت سوزد و سازد

تو از این بندۀ بی دست و پا بهتر خبر داری

ما با همه گفته ايم با فاطمه ايم(س)



يا فاطمه (س) در حشر تو ستاري كن
دل سوختگان را زكرم ياري كن
ما با همه گفته ايم با فاطمه ايم(س)
تو نيز بيا و آبروداري كن

از فاطمــه اکتفا به نامش نکنید


از فاطمــه اکتفا به نامش نکنید

نشناخته توصیف مقامش نکنید


هر کس که در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نکنید


نه تنها , روز کس بر دیدن زهرا نمی آید

نه تنها , روز کس بر دیدن زهرا نمی آید

که بر دیدار چشمم خواب هم شب ها نمی آید

به موج اشک من الفت گرفته مردم چشمم

چنان ماهی که بیرون از دل دریا نمی آید

مریز اینقدر پیش چشم زهرا اشک مظلومی

ببین ای دست حق , دستم دگر بالا نمی آید

نگوید کس چرا بانو گرفته دست بر زانو

به روی پا ستادن دیگر از زهرا نمی آید

چه می بینند حال مادر خود کودکان گویند

که می سوزیم و غیر از سوختن از ما نمی آید

شما ای اهل یثرب می شوید آسوده از دستم

صدای نالۀ زهرا دگر فردا نمی آید

مخور غصه پس از من عمر تو کوتاه می باشد


چرا چشمت پر اشک و سینه ات پر آه می باشد
مخور غصه پس از من عمر تو کوتاه می باشد

مسوزان قلب بابا را چنین ناله مزن زهرا
که شاد از ناله ی تو دشمن گمراه می باشد

علی را کرده ام مأمور صبر و تو کنارش باش
پس از من روزهای بی کسی در راه می باشد

سپر بهر علی شو وقت آتش سوزی خانه
بدان که قتلگاه تو همین درگاه می باشد

همین که می زند زخم زبان بر من به پیش تو
تو را بعد پدر در کوچه سدّ راه می باشد

بلرزاند مرا در قبر تا بر تو زند سیلی
که از مهری که من دارم به تو آگاه می باشد
***احسان محسنی فر***



رفتی یتیمی شد نصیب دختر تو


روزی که قلبم داغ دار مادرم بود

بابادلم خوش بود دستت برسرم بود

بابادلم خوش بود هستی در بر من

هستی همیشه هم پدرهم مادر من

هجده بهار زندگانی ام تو بودی

آری رسول مهربانی ام تو بودی

از ماه و خورشید و ستاره رو گرفتم

من سال ها با بودن تو خو گرفتم

مهمان هر روز سرایم ، نازنینم

باور نمی کردم که داغت را ببینم

من ماندم و یک کوه غم با بی قراری

باور نمی کردم که تنهایم گذاری

سنگ صبور فاطمه ، ای چاره سازم

فکری نکردی باغم وغصه چه سازم

بی مادری کافی نبود ای جان هستی؟

بارفتنت یک باره قلبم را شکستی

رفتی یتیمی شد نصیب دختر تو

مشکی به تن کرد دختر غم پرور تو

ما مدتی بابا عزادار تو بودیم

در حسرت یک بار دیدار تو بودیم

اما نمیدانم چه شد ماتم عوض شد

تو رفتی و دیگر مدینه هم عوض شد

بعد از تو بین عده ای از روی نفرت

بالا گرفت دعوا سر حق خلافت

بعد از تو حال و روز ما زار و حزین شد

بعد از تو دیگر مرتضی خانه نشین شد

روزی چهل بی بند وبار از ره رسیدند

با بی حیایی خانه را آتش کشیدند

گستاخی از روی عداوت حرف بد زد

او بر در خانه رسید و با لگد زد

بین در و دیوار من افتادم آن وقت

در راه دین شش ماهه ام را دادم آن وقت

افتادم و دیدم که پهلویم شکسته

دیدم به سینه میخ داغ در نشسته

دیدم که طفلم بین آتش جیغ میزد

قنفذ به دستم با غلاف تیغ میزد

از شدت درد کمر دیگر نگویم

از کوچه و دست عمر دیگر نگویم

خوردم به دیوار و گرفتم دردشانه

گوشواره ام را مجتبی آورد خانه

بعد از تو سهم مرتضی دربه دری شد

زهرای تو سه ماه و اندی بستری شد

 

ابیاتی از استاد علی انسانی در رثای بی بی دو عالم حضرت زهرا(س)

 
استاد علی انسانی به عنوان یکی از شاعران شاخص عرصه شعر آئینی در کتاب 'دل سنگ آب شد' اشعاری را در رثای حضرت فاطمه (س) به چاپ رسانده است.

«حاج علی انسانی» شاعر و مداح نام آشنای اهل بیت(ع) به مناسبت ایام سوگواری حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) اشعار نغزی را به رشته تحریر در آورده است ، که گویای حس دلسوختگان آل الله (ع) است.

 ابیاتی از مثنوی 266بیتی آینه ها و چند غزل مشهور این شاعر آئینی از کتاب «دل سنگ آب شد» در ادامه آمده است.

 

یافتم میقات من پشت در است
حفظ « ربّ البیت » از حج برتر است

رمی شیطان کردم از امر جلیل
تابگیرم کعبه از اصحاب فیل

بسته بودم پشت در اِحرام خود
رهسپر کردم به مسجد گام خود

سعی کردم تا نماند فاصله
از صفا تا مروه کردم هروله

گفتم او شمع است و من پروانه ام
بر نگردم بی علی در خانه ام

حج من رخسار حیدر دیدن است
طوف من ، دور علی گردیدن است

آنقدر ای قبله ی بیت الحرام
دور تو گشتم که شد حجّم تمام


***
نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند

هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان

این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او

ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی

امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب

دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان

ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی

چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق

دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت

آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی

 

***


آه آه ای همرهان، آهسته‌تر
می‌برید اسرار را، سر بسته‌تر

این تنِ آزرده باشد جان من
جان فدایش، او شده قربان من

همرهان، این لیله‌ی قدر من است
من هلال از داغ و این بدر من است

اشک من زین گل، شده گلفام‌تر
هستی‌ام را می‌برید، آرام‌تر

وسعت اشکم به چشم ابر نیست
چاره‌ای غیر از نماز صبر نیست

چشم من از چرخ، پُر کوکب‌ترست
بعد از امشب روزم از شب، شب‌ترست

زین گل من باغ رضوان نفحه داشت
مصحف من بود و هجده صفحه داشت

مرهمی خرج دل چاکم کنید
همرهان، همراه او خاکم کنید
 

 

***
 

اظهار درد دل به زبان آشنا نشد

دل شد زخون لبالب و این غنچه وا نشد

آن جا از زمان که جدا از تنم شده است

یکدم سر من از سر زانو جدا نشد

با آنکه دست دشمن دو بازویم شکست

دیدی که دامن تو زدستم رها نشد

 شرمنداه ام , حمایت من بی نتیجه ماند

دستم شکست و بند زدست تو وا نشد

بسیار دیده اند که پیران خمیده اند
امّا یکی چو من به جوانی دو تا نشد

از ما کسی سراغ ندارد غریب تر

در این میانه درد ز پلو جدا نشد


***

نه تنها , روز کس بر دیدن زهرا نمی آید

 که بر دیدار چشمم خواب هم شب ها نمی آید

 به موج اشک من الفت گرفته مردم چشمم

 چنان ماهی که بیرون از دل دریا نمی آید

 مریز اینقدر پیش چشم زهرا اشک مظلومی

 ببین ای دست حق , دستم دگر بالا نمی آید

 نگوید کس چرا بانو گرفته دست بر زانو

 به روی پا ستادن دیگر از زهرا نمی آید

چه می بینند حال مادر خود کودکان گویند

که می سوزیم و غیر از سوختن از ما نمی آید

 شما ای اهل یثرب می شوید آسوده از دستم

 صدای نالۀ زهرا دگر فردا نمی آید 
 

بیشتر مهر پدر جانب دختر گیرد

حضرت زهرا(س)-شهادت

 

مرد اگر خانه به گلزار جان برگیرد

 دل او، باز هوای سر و همسر گیرد

گر چه فرزند، عزیزست چه دختر چه پسر

 بیشتر مهر پدر جانب دختر گیرد

بارها گفت نبی: فاطمه چون جان منست

 که گمان داشت کسی جان پیمبر گیرد؟!

بارها گفت که آزار وی، آزار منست

 کاش می‏بود که گفتار خود از سر گیرد

کاش می‏بود در آن کوچه، نبی تا که مگر

 راه بر قاتل دختر، پی کیفر گیرد

کاش می‏بود که از خادمه‏ی دختر خویش

 خبری از سبب سوختن درگیرد

کاش می‏بود پیمبر که ز اسماء پرسد

 که: چرا دختر من روی ز همسر گیرد؟!

کاش می‏بود که آن شب، جسد فاطمه را

 گاه بر دوش علی، گاه پیمبر گیرد

کاش می‏بود در آن شام غریبان که به دست

 اشک غربت مگر از چهره‏ی حیدر گیرد

کاش می‏بود که اطفال یتیم او را

 بدهد تسلیت و بوسد و در برگیرد

کاش می‏بود در آن نیمه‏ی شب ها، که حسین

 خیزد از خواب و بهانه پی مادر گیرد

چه غم از وحشت فرداست؟ که (آواره‏ی) او

 دامن فاطمه را در صف محشر گیرد