امام هادی النقی(ع)-ولادت

امام هادی النقی(ع)-ولادت


امشب فزوده‏ اند صفاى مدینه را

نور خدا گرفته فضاى مدینه را

با جلوه‏ هاى اشرقت الارض قدسیان

بستند چلچراغ سماى مدینه را

روح الامین بیاد بهار نزول وحى

گلبوسه مى ‏زند سرو پاى مدینه را

بیت النبى و گنبد خضرا و مسجدش

بخشیده لطف صحن و سراى مدینه را

در وادى قبا به تماشا نشانده‏ اند

آن نخل هاى سبز قباى مدینه را

آن گونه خرم است که گویى گشوده ‏اند

بر هشت خلد پنجره‏ هاى مدینه را

عطر و گلاب لاله بدین گونه دلپذیر

تغییر داده حال و هواى مدینه را

نور جمال حضرت هادى است که اینچنین

روشن چو روز کرده فضاى مدینه را

ماهى دگر به محور خورشید عشق تافت

تا روشنى دهد همه جاى مدینه را

آنسان که بود هجرت والاى احمدى

تاریخ ساز شهر و بناى مدینه را

این وارث رسول هم از راز هجرتش

تا سامرا رساند صفاى مدینه را

گلبانگ شادى است بگوش فرشتگان

فریاد مکه را و نداى مدینه را

کاین ماه جلوه‏اى ز جمال محمد است

ابن الرضاى دوم آل محمد است

*******


الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادی

الا ولای تو فیض مدام حضرت هادی

الا کلام تو خیرالکلام حضرت هادی

الا به دست تو دین را زمام حضرت هادی

تویی به ملک الهی امام حضرت هادی

وصی حضرت خیرالانام حضرت هادی

حساب فضل تو بیرون بُود ز حد و شماره

ولادتت به جهان داد آبروی دوباره

سزد که چرخ فشاند به پات ماه و ستاره

کند به خاک درت سجده آفتاب هماره

اگر به یاد تو گیرند لحظه لحظه هزاره

فضائل تو نگردد تمام حضرت هادی

تو جد مهدی و باب حسن، عزیز جوادی

ولیِ کل خلایق امام کل عبادی

نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهادی

پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادی

تو هادی ملک و جن و انس و رکن بلادی

به یمن توست فلک را نظام حضرت هادی

تو در نه یم نور یم دو گوهر نابی

علی چارمی و حافظ چهار کتابی

به باغ دین پدرانت همه گل و تو گلابی

حیات خلق بود آب و تو حیات به آبی

به ملک نور تو ماهی به شهر علم تو بابی

چو جد خویش علیه السلام حضرت هادی

گرفته ملک جهان را عطای واسعۀ تو

کتاب حشر بود صفحه ای ز واقعۀ تو

پر از صدای خدا لحظه لحظه سامعۀ تو

بهشت جاذبۀ تو جحیم دافعۀ تو

شناسنامۀ کل ائمه جامعۀ تو

تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادی

هزار ماه شب چارده اسیر هلالت

هزار مهر درخشنده ذره ای ز جمالت

هزار عرش کمالند نردبان کمالت

هزار سال فزون آسمان نیافت مثالت

هزارها متوکل اسیر قدر و جلالت

زهی جلال و کمال و مقام حضرت هادی

تو کیستی که خداوند دادگر به تو نازد

حسن، حسین، علی با پیامبر به تو نازد

سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد

بزرگ مصلح دین منجی بشر به تو نازد

امام عسگری آن نازنین پسر به تو نازد

تویی به خلق دو عالم امام حضرت هادی

اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرایت

اگر چه نقش زمین گشت خشت های طلایت

مزار توست دل ما و جان ما به فدایت

هماره ریخته "میثم" دُر قصیده به پایت

پر است مدح وی از میوه های مدح و ثنایت

بریز شهد ولایش به کام حضرت هادی

*******


گفت:« سُرّ من رَای»، ترجمان «سامرا»ست

من ولی دلم گرفت... این حرم چه آشناست

چون نجف، شکوهمند  چون مدینه، راز دار

داستان آن ولی داستان کربلاست...

ماهِ تا ابد تمام! السلام یا امام!

ذکر ما علی الدّوام، گریه های بی صداست

آن چه بر زبان ماست، نام مهربان توست

آن چه بر زبان توست، اسم اعظم خداست

از زمان کودکی، در پی ات دویده ایم

از همه شنیده ایم، گرد راه تو شفاست

باغ هایی از بهشت، گوشه ی عبای توست

این عبای مصطفی، این عبای مرتضی ست

مجلس شراب را چشم تو به هم زده ست

چشم تو هنوز هم، مستیِ مدام ماست

ما شهید می شویم، روسفید می شویم

روزگار، بی وفا... عاشق تو با وفاست

ای هدایت نجیب! آسمانی غریب!

مضطریم و منتظر، یادگار تو کجاست؟

************

امام هادی النقی(ع)-مدح


احسان خانواده تان از قدیم بود

آن قدر روی بام شما یاکریم بود

راه تو را نیاز به خدمت گذار نیست

پرده نگاه دار سرایت نسیم بود

ای آن که چوب دستی بازیِ کودکیت

مثل عصای معجزه های کلیم بود

بیراهه بود راه، بدون هدایتت

تنها صراط نور شما مستقیم بود

نام تو جلوه ای ست از اسماء پنج تن

هم گشته ای امام علی، هم ابالحسن

وقتش شده که باز به سجاده رو کنی

وقتش رسیده با خودتان گفت و گو کنید

وقتش رسیده است که در چنته ی قنوت

کار شفاعت همه را باز رو کنید

باید حصیر ساده ی بی آبروی را

جا زیر پای داده و با آبرو کنید

گیرم که آبِ سَرد نیاورد خادمت

باید به آب گرم بهشتی وضو کنید

باید که باز زخم و جراحات شیعه را

با دست مرحمت گر مرهم، رفو کنید

امشب دوباره سمت خدا ساده می روید

از جاده ی حصیریه سجاده می روید

***********






رباعیات و دوبیتی های ولادت حضرت زهرا(س)

 

تو را هر كس ندارد دل ندارد

ميان سينه جز باطل ندارد

دلم را هدیه دادم بر تو مادر

نوشتم روي آن قابل ندارد

****************

در باغ نبوت از نهال توحید

هنگام سحر گلی شکوفا گردید

چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید

زهرا چو گُل محمدی می خندید

سروده مردانی

 ***********************

جبریل به عرش نقش کوثر زده است

طوبی گل تسبیح به پیکر زده است

از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است

سروده استاد موید

 ***********************

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

سروده حامد

 ***********************

بر عالمیان رحمت بیحد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

سروده کربلایی

 ************************

عالم زفروغ احمدی لبریز است

از جلوه حیِ سرمدی لبریز است

میلاد بتول است و فضای مکه

از عطر گل محمدی لبریز است

سروده  موید

 ************************

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر یازده امام برحق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

سروده محمد نژاد

 ********************

این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد

میلاد  یگانه بنت احمد آمد

ای شیعه تو را دهم بشارت امشب

یکدانه گل باغ محمد آمد

سروده شیدا

 *****************

  امشب همه جا جشن مبارکباد است

دلها همه از مقدم زهرا شاد است

از بهر محمد و خدیجه صلوات

روشن همه جا ز نور این اُولاد  است

وبلاگ استاد سروعلی

 *****************

این جشن وسرور سرمدی مارابس

از فاطمه یک خوش آمدی مارابس

لبخند به لب مهدی زهرا باشد

عطری زگل محمدی مارا بس

وبلاگ استاد سروعلی

 *********************

خدا کند اثری حق به آه ما بخشد

بصیرتی به دل عُذر خواه ما بخشد

به احترام محمد چه میشودکه خدا

شب ولادت زهرا گناه ما بخشد

وبلاگ استاد سروعلی

*****************

شان است و نشانه است بانوي كرم

الحق كه يگانه است بانوي كرم

گويند شفاعتش به هركس برسد

دنبال بهانه است بانوي كرم

 

سروده كاظم بهمني

***************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به كار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسين

زهرا به خدا ي كعبه رو خواهد زد

 

سروده كاظم بهمني

**************

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

سروده مهدي پناهي

**************

خورشيد زميني خدا يا زهرا

اي زينت نام مصطفي يا زهرا

مدح تو همين بس كه شدي تا محشر

همتاي علي مرتضي يا زهرا

سروده كمال مومني

*************

مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است

خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است

كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي

به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است

سروده كمال مومني

**************

عمريست كه ما مراممان حيدري است

لبريز از آن پياله ي كوثري است

با عشق حسين محب زهرا گشتيم

از بسكه حسين ابن علي مادري است

**************

شان است و نشانه است بانوي كرم

الحق كه يگانه است بانوي كرم

گويند شفاعتش به هركس برسد

دنبال بهانه است بانوي كرم

سروده كاظم بهمني

*************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به كار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسین

زهرا به خدا ي كعبه رو خواهد زد

سروده كاظم بهمني

************

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

سروده مهدي پناهي

*************

خورشيد زميني خدا يا زهرا

اي زينت نام مصطفي يا زهرا

مدح تو همين بس كه شدي تا محشر

همتاي علي مرتضي يا زهرا

سروده كمال مومني

*************

مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است

خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است

كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي

به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است

سروده كمال مومني

***************

عمريست كه ما مراممان حيدري است

لبريز از آن پياله ي كوثري است

با عشق حسين محب زهرا گشتیم

از بسكه حسين ابن علي مادري است

سروده كمال مومني

*******************

ای روی تو جلوه گاه سرمد زهرا

وی سینه تو بهشت احمد زهرا

عید تو بوَد، ببخش عیدی ما را

زان دست که بوسیده محمد زهرا

 سیدرضا مؤید

   

یا فاطمه ای منشاء خـــیر و بــرکات 

مــهر تـو بود قـبولی صــوم و صـلات

فـرموده نبـی خـدا گــــــناهش بـخشد 

هـر کس کـه بـرای تـو فـرستد صلوات

سیدرضاموید

 

دریاست نبی و گوهرش فاطمه است

مولاست علی و همسرش فاطمه است

با آنکه حسین است پناه دو جهان

او خود به پناه مادرش فاطمه است

 سیدرضا مؤید

 

یا فاطمه جان! دست من و دامانت

ای چشم امید همه بر احسانت

بادا به فدایت پدر و مادر من

ای گفته پیمبر، پدرت قربانت

 سید رضا مؤید

 

ای آنکه  خدایت ز هواداران است

نازل به جهانْ فیض تو چون باران است

یا فاطمه مِهر تو بوَد روح نماز

مهر تو شفاعت گنهکاران است

 سیدرضا مؤید

 

ای خاک ره تو تاج سرها زهرا

ای قبر تو مخفی ز نظرها زهرا

تا باب شفاعت تو باز است چه غم؟

گر بسته شود تمام درها زهرا

 محمدجواد غفور زاده . شفق

 

بزمی به حریم کبریا برپا شد

کوثر زخدا به مصطفی اعطا شد

یک قطره زآب کوثر افتاده به خاک

صد شاخه گُل محمدی پیدا شد

 محمدعلی مردانی

  

شب میلاد زهرای بتول است

ز یُمن او دعا امشب قبول است

شب فیض و شب قرآن، شب نور

شب اعطای کوثر بر رسول است

  حسان

  

چون فاطمه مظهر خدای یکتاست

انوار خدا ز روی زهرا پیداست

همتای علی، در دو جهان بی همتاست

زهراست محمد و محمد زهراست

   حسان

   

سینه اش بویید پیغمبر که مینوی من است

فاطمه هم فکر و هم سیما و هم خوی من است

یاد از بشکستن پهلوی او چون کرد گفت

بضعه من، روح ما بین دو پهلوی من است

   حسان  

با نام تو دل چه با صفا می گردد

با مهر تو دل زغم رها می گردد

باشی تو کلید راز هستی زهرا

با نام تو قفل بسته وا می گردد

 محمد خراطی

یا فاطمه از تو دلْ بریدن سخت است

پا از سر کوی تو کشیدن سخت است

بر زائر تو که از ره دور آید

برگشتن و قبر تو ندیدن سخت است

 سیدمحمد خسرونژاد

دلی که نیست در او مهرفاطمه سنگ است

چرا ؟ که نور وی ونور حق هماهنگ است

اگر قدم نگذارد به عرصه ی محشر

کمیت جمله شفاعت کنندگان لنگ است

   ژولیده 

 

عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهرائيم

مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد

ماپير غلام حضرت زهرائيم

   جواد حيدري

 

یکتا گُهر بحر رسالت زهراست

محبوبه حق، ظرف ولایت زهراست

همتای علی، نور دو چشم احمد

سرچشمه دریای امامت زهراست

 سید رضا طباطبایی

 

همت و توفیق خواهم از خدای فاطمه

تا بگویم روز و شب مدح و ثنای فاطمه

گر نمی شد خلقت نور علی در روزگار

همسری پیدا نمی شد از برای فاطمه

 جوهری

 

یا فاطمه! روز حشر ستّاری کن

دل سوختگان را ز کرم، یاری کن

ما با همه گفتیم که با فاطمه ایم

تـو نیـز بیـــــا و آبـــــروداری کن

سید محمد رستگار

  

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور  برای خدمت  زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم 

جوادحیدری

  

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

 مهدي پناهي

  

در باغ نبوت از نهال توحید

هنگام سحر گلی شکوفا گردید

چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید

زهرا چو گُل محمدی می خندید

 مردانی

  

جبریل به عرش نقش کوثر زده است

طوبی گل تسبیح به پیکر زده است

از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است

 سیدرضا موید

 

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

  حامد

 

بر عالمیان رحمت بیحد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

 نادعلی کربلایی

 

عالم زفروغ احمدی لبریز است

از جلوه حیِ سرمدی لبریز است

میلاد بتول است و فضای مکه

از عطر گل محمدی لبریز است

  سیدرضا موید

 

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر یازده امام برحق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

  محمد نژاد

 

این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد

میلاد  یگانه بنت احمد آمد

ای شیعه تو را دهم بشارت امشب

یکدانه گل باغ محمد آمد

شیدا

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:52 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ نظر بدهید ]

چون خدا خلقت صدیقۀ کبری می‏کرد

حضرت زهرا(س)-شهادت

 

چون خدا خلقت صدیقۀ کبری می‏کرد

 صورت عصمت خود را متجلی می‏کرد

ازدواج علی و فاطمه با آن برکات

 چشمه‏ای بود که پیوند دو دریا می‏کرد 

مرتضی، چشم خدا بود و، خدا را می‏دید

 هر زمان بر رخ زهراش تماشا می‏کرد

گر چه بسیار ز همسایه مرارت ها دید 

 بهر همسایه دعا، در دل شب ها می‏کرد 

کی روا بود که سیلی خورد از نامحرم

 آن که مخفی رخش از دیدۀ  اعمی می‏کرد

پشت دین تا به ابد راست نمی‏شد دیگر

 گر نه او سینه سپر در بر اعدا می‏کرد

باغ در آتش و، گل پرپر و، بشکسته نهال

 باغبان مُهر به لب، داشت تماشا می‏کرد!

در چنان صحنۀ حساس، پی حفظ امام

 بهترین کار همان بود که زهرا می‏کرد

بهترین لحظۀ ایام (موید) آن بود

 که مدیح علی و فاطمه، انشا می‏کرد

گلی که فصل خزان بر دمید، محسن بود!

حضرت محسن بن علی(ع)-شهادت

 

گلی که فصل خزان بر دمید، محسن بود!

 گلی که رنگ چمن را ندید، محسن بود!

گل همیشه بهار علی، که از بیداد

 چو غنچه جامه به پیکر درید، محسن بود!

کنار خانه‏ی زهرا، یگانه سربازی

 که شد به راه ولایت شهید، محسن بود!

یگانه‏ طفل شهیدی که چشم مادر هم 

 شد از نظاره‏ی او نا امید، محسن بود!

یگانه طفل شهیدی که کس نمی‏داند

 ز بعد قتل، کجا آرمید، محسن بود!

یگانه ره سپر راه عشق کز منزل 

 جدا نگشته به منزل رسیده، محسن بود!

یگانه مرغ پر و بال بسته‏ای کآخر 

 ز آشیانه‏ی سوزان پرید، محسن بود!

تو خون ز دیده (موید)! بریز و بازگوی:

 گلی که رنگ چمن را ندید، محسن بود


ای حرم خاص خداوندگار

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


ای حرم خاص خداوندگار

 دست خداوند، تو را پرده‏دار

اُمِّ اَب و، بضعۀ خیر الانام

 مادر دو رهبر صلح و قیام

خوانده خدا، عصمت کبری تو را

 گفته نبی، اُمِّ ابیها تو را

چیست حیا؟ ریشۀ دامان تو

 کیست ادب؟ بندۀ فرمان تو

وقت خوشت، وقت مناجات توست

 شاد، پیمبر ز ملاقات توست

کس نبرد راه به سامان تو

 جز پدر و همسر و یزدان تو

هم ز پی عرض ادب، گاه گاه

 یافته جبریل در آن خانه، راه

مکتب تو، مکتب صدق و صفا

 خانۀ تو، گلشن مهر و وفا 

نیست عجب ‏گر به چنین مکتبی

 تربیت آموخته، چون زینبی

ای پدرت رحمةُ للعالمین

 مرحمتی کن به منِ دلْ غمین

من که ز احسان تو شرمنده‏ام

 دست به دامان تو افکنده‏ام

قدر تو یا فاطمه! نشناختند

 بر حرم حرمت تو، تاختند

تا که صنم جای صمد نصب شد

 حق تو و همسر تو غصب شد

حاصل آن طرح که بس شوم بود

 قتل تو و محسن مظلوم بود

شد سبب قتل تو بی ‏اختلاف

 ضرب در و، ضربت سخت غلاف

ای شده محروم ز ارث پدر

 عالم و آدم ز غمت خونْ جگر

عصمت یزدانی و، معصومه‏ای 

 زوج تو مظلوم و، تو مظلومه‏ای 

داغ غمت بر دل رنجور ماند

 قدر تو و قبر تو، مستور ماند

فاطمه! ای آن که خرد مات توست

 چشم (مؤیّد) به کرامات توست

امام هادی(ع)


آن نازنین که وصف جمالش خدا کند

امشب خدا کند که نگاهى به ما کند


آن دلنواز از دل و از جان عزیزتر

باشد که درد جان و دل ما دوا کند


آن بى نیاز از همه غیر خدا خوش است

ما را گره ز کار فرو بسته وا کند


آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق

شاید بما شکسته دلان اعتنا کند


آن چشمه دعا که دعا مستجاب از اوست

چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا کند


پیوند خورده زندگى ما به مهر او

این رشته را کس نتواند جدا کند


عالم به خوان رحمت او میهمان ولى

یک تن نشد که حق نمک را ادا کند


خواهد کند ثناى کسى را اگر کسى

بهتر همین که مدحت ابن الرضا کند


ابن الرضاى دوم و چارم ابوالحسن

که امشب جهان را ز رخش با صفا کند


چارم على ز عترت و نور دل جواد

کو چون جواد لطف نماید عطا کند


گویى على به روى محمد کند نگاه

چون این پسر بروى پدر دیده وا کند


هادى دهم امام که در روزگار خویش

جابر سریر معدلت مرتضى کند


دیدار او کدورت دل را جلا دهد

ایماى او حوائج مردم روا کند


باید رضا خاطر او آورد بدست

خواهد ز خود هر آنکه خدا را رضا کند


آنکو کند فصیح تکلم به هر زبان

کى از جواب راز دل ما ابا کند


کار خدا به امر خدا مى ‏کند بلى

من عاجزم از این که بگویم چها کند


ابن السبیلک چون زابن الرضا سوال

از راز بعثت سه تن از انبیاء کند


گیرد جوان خویش و نشیند ز پا و باز

یحیى ابن اکثم از پى او ادعا کند


او نیز مفتضح ز سوال و جواب خویش

اقرار بر فضیلت آن مقتدا کند


اى هر چه هست عالم و آدم فداى او

در حفظ دین چو هستى خود را فدا کند


در راه سر بلندى قرآن کند درنگ

بر او هر آنقدر متوکل جفا کند


از جور و ظلم دشمن و تبعید و حبس و قتل

راضى بهر چه حکمت حق اقتضا کند


با سعى و صبر خویش بگرد حریم دین

هر جا حصار محکمى از نو بنا کند


نور خدا کجا و بساط شراب آه

خصم سیاه دل ز خدا کى حیا کند


کى آید از ولى خدا خواندن سرود

خواند ولى چنانچه سرورش عزا کند


او مایه‏ ى حیات جهان است واى دریغ

دشمن و را شهید بزهر جفا کند


اى یادگار آل محمد خدا بما

لطفى اگر کند ز طفیل شما کند


صاحبدلى کجاست که چون ابن مهزیار

بر دیده خاک پاى تو را توتیا کند


اى زاده‏ى جواد و بسان پدر جواد

مهرت نشد که قهر به سوى گدا کند


افتاده‏ ام بدام بلا یا ابالحسن

غیر از تو کیست؟ آنکه ز دامم رها کند


دست گدایى من و دامان تو بلى

جز سوى تو گداى تو رو در کجا کند


من بنده ذلیلم و تو خسرو جلیل

چونت ثنا کنم که خدایت ثنا کند


خواهم که بیش مدح تو آرم ولى ز عجز

این طبع نارسا به همین اکتفا کند


باشد که حق بخاطر تو یا ابالحسن

ایمان کاملى به موید عطا کند

رضا مؤید 

خوش آن دل کز ازل دارد ولاى حضرت هادى

خوش آن سر کو بساید رخ به پاى حضرت هادى


دلا گر رستگارى خواهى ازحول صف محشر

نما از حق طلب ظلّ لواى حضرت هادى


بجو از حق ولایش را همى جود و عطایش را

صفاده گنج دل را از صفاى حضرت هادى


ببر نام گرامیش که باشد حل هر مشکل

بکوب از جان در دولتسراى حضرت هادى


به هر دردى دوا نامش که در بازار حق عامش

شفا بخش امم دارالشفاى حضرت هادى


نبى اصل و على اسمى که جان عالمش قربان

که شد ایجاد دو عالم براى حضرت هادى


على بن محمد هادى دین حجت عاشر

که عاجز نطق قاصر در ثناى حضرت هادى


چگونه مدح شاهى را توان گفتن که مداحش

بود همواره در قرآن خداى حضرت هادى


عبادت را بود شرح قبولى دوستى او

قبول افتد اگر باشد رضاى حضرت هادى


بود جشن جنان محض و بغضش آتش نیران

بود غلمان غلام آشناى حضرت هادى

غلامرضا آذر مشهدى      

قبر تو مستور ماند

اى حرم خاص خداوندگار
دست خداوند، ترا پرده دار

اُمِّ اَب و، بضعه ى خير الانام
مادر دو رهبر صلح و قيام

خوانده خدا، عصمت كبرى ترا
گفته نبى، اُمِّ ابيها ترا

چيست حيا؟ ريشه ى دامان تو
كيست ادب؟ بنده ى فرمان تو

وقت خوشت، وقت مناجات توست
شاد، پيمبر ز ملاقات توست

كس نبرد راه به سامان تو
جز پدر و همسر و يزدان تو

هم ز پى عرض ادب، گاه گاه
يافته جبريل در آن خانه، راه

مكتب تو، مكتب صدق و صفا
خانه ى تو، گلشن مهر و وفا

نيست عجب گر به چنين مكتبى
تربيت آموخته، چون زينبى

اى پدرت رحمةُ للعالمين
مرحمتى كن به منِ دلْ غمين

منكه ز احسان تو شرمنده ام
دست به دامان تو افكنده ام

قدر تو يا فاطم! نشناختند
بر حرم حرمت تو، تاختند

تا كه صنم جاى صمد نصب شد
حق تو و همسر تو غصب شد

حاصل آن طرح كه بس شوم بود
تو و محسن مظلوم بود قتل

شد سبب قتل تو بى اختلاف
ضرب در و، ضربت سخت غلاف

اى شده محروم ز ارث پدر
عالم و آدم ز غمت خونْ جگر

عصمت يزدانى و، معصومه يى
زوج تو مظلوم و، تو مظلومه يى

داغ غمت بر دل رنجور ماند
قدر تو و قبر تو، مستور ماند

فاطمه! اى آنكه خرد مات توست
چشم (مؤيّد) به كرامات توست

سید رضا مؤید

نشان فاطمه (س)

عاقبت از بند غم شد خسته جان فاطمه

پرگرفت از آشيان مرغ روان فاطمه

گر بسوزد عالمى از اين مصيبت نى عجب

سوخته يكسر زآتش كين آشيان فاطمه

وامصيبت بعد مرگ احمد ختمى مآب

دادن جان بود هردم آرمان فاطمه

آسمان شد نيلگون چون ديد نيلى روى او

خُرد شد از ضربت در استخوان فاطمه

محسن شش ماهه اش در راه داور شد شهيد

ريخت خون در ماتمش از ديدگان فاطمه

نيمه ی شب بهر تدفينش مهيّا شد على

عاقبت شد در دل صحرا مكان فاطمه

منع كرد از ناله طفلان را ولى ناگه ز دل

ناله ها زد همسر والانشان فاطمه

اى فلك ترسم شوى وارون كه افكندى شرر

از غم مرگش به جان كودكان فاطمه

نيست «مردانى» نشان از تربت پاكش ولى

مهدى (عج) يى آيد كند پيدا نشان فاطمه

محمّد على مردانى

عزای یاس کبود
پوشانده است ابر کبودی مدینه را


برلب نمانده شوق سرودی مدینه را



قندیل ماه رنگ پرید ه است تاگرفت

گرد عزای یاس کبودی مدینه را


ای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟

ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!


یک عرش ازستاره ببین گریه می کنند

درپردۀ فرازوفرودی مدینه را


زخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!

آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!


دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکور

فرقی نداشت بودو نبودی مدینه را


اندازۀ تمام جهان نور هدیه داد

یک جانماز وعطرسجودی مدینه را


بر گنبد بقیع دلم آشیان گرفت

با قاصدک نوشت درودی مدینه را


این کفتر ضریح درنیم سوخته است

لب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه را


آتش گرفت اگر چه دری کرد شعله ور

دست پلید،دست یهودی مدینه را


بایک اشاره صاعقه می ریخت آسمان

تشباد قهر عادوثمودی مدینه را


لب وانکرده غیر دعای قبیله را

نفرین کجا؟ که فاطمه بودی مدینه را


آیینه نیستم که بچینم گل حضور

یک استغاثه،اذن ورودی مدینه را


خاکم به سرکه قافیه اندیش ماند ه ام

خالی است جای سنگ صبوری مدینه را

محمد حسین انصاری نژاد

حضرت زهرا(ع)رباعیات2


رباعیات فاطمی    عمریست كه ما مراممان حیدری است لبریز از آن پیاله ی كوثری است با عشق حسین محب زهرا گشتیم از بس كه حسین ابن علی مادری است ** دریاست نبی و گوهرش فاطمه است یکتاست علی و همسرش فاطمه است با آن که پناه همه خلقست حسین او هم به پناه مادرش فاطمه است ** فاطمه نامی كه با آن عشق می بازد خدا فاطمه نوری كز آن بر خلق می نازد خدا ما نه یاران دگر نه انبیا گویند كاش در جزا ما را ز چشم او نیاندازد خدا   سید رضا مؤید   گر فتنه و غم فکر شکستم باشد  دائم پی نابودی هستم باشد  سوگند به تو اهل نجاتم زهرا  تا ریشه ی چادر تو دستم باشد **  اولاد علی گوهرشان فاطمه است  در غصه و غم یاورشان فاطمه است  گویند که با تاب و تعب می آیند  هر جا سخن از مادرشان فاطمه است *** تا مهر تو را به سینه دارم زهرا  در موج بلا سفینه دارم زهرا  هر کس به دل خود آرزویی دارد  من آرزوی مدینه دارم زهرا ***   بی اذن تو هرگز عددی صد نشود  بر هر که نظر کنی دگر بد نشود  زهرا تو دعا کن که بیاید مهدی  زیرا تواگر دعا کنی رد نشود *** فردای قیامت که گرفتاری تو  بی یاور و بی مونس و بی یاری تو  آن قدر طرفدار تو باشد زهرا  انگار نه انگار گنه کاری تو *** وقتی که لبت را به دعا باز کنی  یا فاطمه با لطف خود اعجاز کنی  فردا همگی کمیتشان می لنگد  در وقت شفاعت تو اگر ناز کنی *** ای نام علی ذکر لبت یا زهرا  ای لیلۀ قدر هر شبت یا زهرا  از بهر شفاعتت دل ما کافیست  یک گوشه ی چشم زینبت یا زهرا *** افتاده راه عشق را یاری کن  در فتنه روزگار دین داری کن  چشمت که به ذریۀ زهرا افتاد  ذکر صلوات بر لبت جاری کن *** جبریل امین اگر مقامی دارد  در دفتر عشق اگر که نامی دارد  از دولت پا بوسی زهرا باشد  در پیش خدا گر احترامی دارد سید مجتبی شجاع   یا فاطمه از اشک ترا می خواهیم بیمار تو هستیم و دوا می خواهیم هر کس پی حاجتی رود بر در دوست ما از تو برات کربلا می خواهیم حبیب الله موحد دیدار بقیع ز آرزویم نرود من فاطمیم ز خلق وخویم نرود عمریست غلام در گه زهرایم  یا رب مددی که آبرویم نرود حبیب الله موحد عمریست دلم گشته هلاکت زهرا دست من و آن دامن پاکت زهرا بنما کرمی که بار دیگر ای گل صورت بنهم به روی خاکت زهرا  حبیب الله موحد بر مقدم دختر پیمبر صلوات بر چشمه ی پاك حوض كوثر صلوات بر محضر حضرت محمد تبریك بر مادر شیعیان حیدر صلوات مهدی پناهی عمریست رهین منت زهرائیم مشهور شده به عزت زهرائیم مُردیم اگر به قبر ما بنویسید ماپیر غلام حضرت زهرائیم *** ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم مامور برای خدمت زهرائیم روزی كه تمام خلق حیران هستند ما منتظر شفاعت زهرائیم *** شان است و نشانه است بانوی كرم الحق كه یگانه است بانوی كرم گویند شفاعتش به هركس برسد دنبال بهانه است بانوی كرم ***  محشر دم از اعتبار او خواهد زد او دست به کار جستجو خواهد زد در کار شفاعت از غلامان حسین زهرا به خدا ی کعبه رو خواهد زد *** غم دوران من گردد یتیمی که هم پیمان من گردد یتیمی من از قد کمانت حتم دارم بلای جان من گردد یتیمی جواد حیدری نمی گویم که تو نا مهربانی زبس خون رفته از تو ناتوانی دلم خواهد در آغوشم بگیری چه سازم که شکسته استخوانی جواد حیدری تو که رکن تمام کائناتی چرا با کودکان کم التفاتی گمانم قبل تو زینب بمیرد شنیده ناله ی عجل وفاتی جواد حیدری غم طفلی فراموشم نرفته که بارغصه از دوشن نرفته گذشته سالها از کوچه اما صدای سیلی از گوشم نرفته جواد حیدری از هر طرفی که رهسپر می گشتم پیش ضربات او سپر می گشتم همراهم اگر نبود در کوچه حسن تا خانة خود چگونه بر می گشتم جواد حیدریروی سیلی خورده زهرا(س) شهادت می دهد             از علی(ع) مظلوم تر مردی در این دنیا نبود   مصطفی از تو مودّت خواست تو سیلی زدی             بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبودهر چه گفتند و شنیدم نمی از دریاستما چه گوییم ز مدح تو که مداح خداستقرنها می گذرد از شب دفن تو ولی شیعه می سوزد از این درد که قبر تو کجاست ***با سرشک دیده وبا ناله پیوسته اشبا تن تبدار وبا جسم به غایت خسته اشروز تنهایی که او بودوکسی یارش نشدکرده یاری ید اله با ید بشکسته اش مجيد رجبي ***يا رب به ميان شعله وآتش و دود بگرفته فلك ز دست من بود و نبود با ضرب لگد پهلوي يارم بشكست پوشيده دو ديده از جهان ياس كبود حبيب الله موحد  ***حق ذی القربی ادا شد بعدتو یا مصطفی ص کوثر قرآن فدا شد بعد تو یا مصطفی ص تازیانه خوردن وناله کشیدن از جگر قسمت آل عبا شد بعد تو یا مصطفی ص مجيد رجبي ***آمد او از کوچه اما از علی رو می گرفت زیر چادر دستهایش را به پهلو می گرفتبازویش حتی توان شانه کردن هم نداشتتا که زینب را برای شانه گیسو می گرفت سید محمدتقی ساداتیه***لااقل با من بگواز حالت ای نیکوسرشت ای نگاهت بهرحیدر برتراز باغ وبهشت رنگ رخسارت خبرمی دهد ازسرضمیر چه کسی روی کتاب عمرتوپایان نوشت ***خوشی ز عمر ندیده خدا نگهدارتصنوبری که خمیده خدا نگهدارتقرار بعدی ما کربلا زمان غروب کنار راس بریده خدا نگهدارت***که تازیانه زده بوسه گاه طاها را شکسته پهلوی آنکیه گاه مولا راپناه برد ز نامحرمان به پشت درکه با لگد بشکسته پناه زهرا را سیدمحمدتقی ساداتیه***کسی که بود پس از مصطفی پناه علی انیس ومونس و غمخوارو تکیه گاه علیتمام غربت هستی بر او هجوم آوردنگاه فاطمه افتاد بر نگاه علی سید محمدتقی ساداتیه    رباعیات و دوبیت های فاطمیه موضوع: فاطمیه دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 11:26   در گلبن وحی رکن دین افتاده یا شهپر جبریل امین افتاده ای خاتم انبیا به فریاد برس قرآن علی روی زمین افتاده حاج غلامرضا سازگار **** زهرا همه جا یاور و غمخوار علی است با پهلوی بشکسته طرفدار علی است هر دست که حامی ولایت نشود دستی که نبی بوسه زند یار علی است حاج غلامرضا سازگار ***** گلخانة وحی طعمة آذر شد گل رفت ز دست و غنچه اش پرپر شد شد حرمت صدیقة کبری پامال یک آیه جدا ز سورة کوثر شد حاج غلامرضا سازگار   **** از شعلة نار گل به احمد دادند بر بانوی وحی تحفه بی حد دادند ضرب لگد و غلاف تیغ و سیلی اجریست که بر آل محمد دادند حاج غلامرضا سازگار ****   از هر طرفی که رهسپر می گشتم پیش ضربات او سپر می گشتم همراهم اگر نبود در کوچه حسن تا خانة خود چگونه بر می گشتم حاج غلامرضا سازگار **** کی بود گمان به فتنه دامن بزنند آتش به سرای حی ذوالمن بزنند ای اهل مدینه از شما می پرسم کی دیده سه نامرد به یک زن بزنند حاج غلامرضا سازگار **** نخلی که شکسته ثمرش را نزنید مرغی که زمین خورد پرش را نزنید دیدید  اگر که دست مردی بسته دیگر در خانه همسرش را نزنید حاج غلامرضا سازگار *** هر چه گفتند و شنیدم نمی از دریاست ما چه گوییم ز مدح تو که مداح خداست قرنها می گذرد  از  شب  دفن  تو   ولی شیعه می سوزد از این درد که قبر تو کجاست ؟ *** دوبیتی ها مجید رجبی با سرشک دیده وبا ناله پیوسته اش با تن تبدار وبا جسم به غایت خسته اش روز تنهایی که او بودوکسی یارش نشد کرده یاری ید اله با ید بشکسته اش   مجيد رجبي **** من با که گویم این که بهارم خزان شده ماهم به خاک تیره غربت نهان شده بانوی بی نشان که به هرسو نشان زاوست رفت از برم به قامت همچون کمان شده   مجيد رجبي **** حق ذی القربی ادا شد بعدتو یا مصطفی ص کوثر قرآن فدا شد بعد تو یا مصطفی ص تازیانه خوردن وناله کشیدن از جگر قسمت آل عبا شد بعد تو یا مصطفی ص   مجيد رجبي *** لااقل با من بگواز حالت ای نیکوسرشت ای نگاهت بهرحیدر برتراز باغ وبهشت رنگ رخسارت خبرمی دهد ازسرضمیر چه کسی روی کتاب عمرتوپایان نوشت مجيد رجبي *** الا ای چاه یارم را گرفتند گلم عشقم بهارم را گرفتند میان کوچه ها با ضرب سیلی همه دار وندارم را گرفتند ؟ *** خوشی ز عمر ندیده خدا نگهدارت صنوبری که خمیده خدا نگهدارت قرار بعدی ما کربلا زمان غروب کنار راس بریده خدا نگهدارت ؟ **** که تازیانه زده بوسه گاه طاها را شکسته پهلوی آنکیه گاه مولا را پناه برد ز  نامحرمان به پشت در که با لگد بشکسته پناه زهرا را سیدمحمدتقی ساداتیه **** آمد او از کوچه اما از علی رو می گرفت زیر چادر دستهایش را به پهلو می گرفت بازویش حتی توان شانه کردن هم نداشت تا که زینب را برای شانه گیسو می گرفت سید محمدتقی ساداتیه **** تمام غربت کسی که بود پس از مصطفی پناه علی انیس ومونس و غمخوارو تکیه گاه علی تمام غربت هستی  بر  او  هجوم  آورد نگاه  فاطمه   افتاد    بر    نگاه     علی سید محمدتقی ساداتیه **** مگر ز اهل مدینه چه دیدی ای مادر که دل ز زندگی خود بریدی ای مادر چرا نماز شبت را نشسته میخوانی چرا به فصل جوانی خمیدی ای مادر ؟ *** میان  خانه  در آن شب   ولی خدا بداد  غسل و کفن کرد  قامت زهرا به گریه گفت ای جان من به قربانت شوم  فدای تو  و  ناله ی  یتیمانت ؟ **** عالم صدف است و فاطمه گوهر او گیتی عرض است و این گهر جوهر او در قدر و شرافتش همین بس که ز خلق احمد پدر است و مرتضی شوهر او فوآد کرمانی *** نخلی که شکسته ثمرش را نزنید مرغی که زمین خورد پرش را نزنید دیدید  اگر که دست مردی بسته دیگر در خانه همسرش را نزنید حاج غلامرضا سازگار *** از بارقه ی عشق چنان سوخته ام کز سوختنم عاشقی آموخته ام نامردم اگر منت مردم  بکشم من دیده به زهرا وعلی دوخته ام ؟ **** در کوچه عدو آمد و راهم بگرفت ابر سیهی هاله ی ماهم بگرفت بادست به دنبال حسن می گشتم سیلی عدو برق نگاهم بگرفت ؟ **** الهی ای فلک دیگر نگردی اگر دور سر حیدر نگردی الهی ای نفس بی حب زهرا (س) اگر رفتی به سینه برنگردی ؟ **** زهرا که عنایتش به دنیا برسد باشد که به فریاد دل ما برسد یارب سببی ساز که در روز جزا پرونده ی مابه دست زهرا برسد ؟ **** كجا خاكش كنم امشب خدايا چگونه من بشويم جسم زهرا رمق ديگر ندارم تا گذارم به روي دوش خود تابوت او را سروده كمال مومني ***  تو را در نيمه شب در خاك كردم زداغت سينه ام را چاك كردم براي اينكه طفلانت نميرند همه آثار خونت پاك كردم سروده كمال مومني *** نمي شد باورم زهرا نباشد به خانه نغمه ي امّا نباشد خدايا دخترم مي گِريد اينكه نماز مادرش برپا نباشد سروده كمال مومني ***  ما مفتخريم كه شيعه ي زهرائيم دلداده ي آن مادر بي همتائيم افسوس كه او را به جواني كشتند دل سوخته ي ناله ي وا اُمّائيم سروده كمال مومني ***  بخواب ايجا كه از سيلي خبر نيست نشاني از عدوي پر شرر نيست سلامم را به بابا گر رساندي بگو ياري براي من دگر نيست سروده كمال مومني  *** نشستم دل شكسته در كنارش در آوردم به زاري گوشوارش الهي من بميرم زين مصيبت كه ديدم رنگ نيلي در عذارش  سروده كمال مومني **** اي آن كه شما اهل جفا و شرريد از مردم بت پرست نامردتريد در خانه مرا شبيه محسن بكشيد از خانه علي مرتضي را نبريد  سروده ي جواد حيدري **** من حاجي كعبه ي امامت هستم در حج ولا در استقامت هستم تا اينكه علي را به سلامت ديدم در اوج شكستگي سلامت هستم سروده ي جواد حيدري **** در زير لگد دو چشم من سوي تو بود گيسوم پريشان تو و موي تو بود با پهلوي بشكسته تو ديدي حيدر زهرا همه جا هميشه پهلوي تو بود سروده ي جواد حيدري **** اي سينه پصاف و ساده ي من به فدات اين قامت ايستاده ي من به فدات تا اينكه بماني و هميشه باشي يك سوم خانواده ي من به فدات سروده علي اكبر لطيفيان **** پروانه ي شمع سحرت مي گردم اي كعبه خودم دور سرت مي گردم امروز به جبران نود زخم احد بنگر كه چگونه سپرت مي گردم سروده علي اكبر لطيفيان **** يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم هر كس پي حاجتي رود بر در دوست ما از تو برات كربلا مي خواهيم سروده ي حبيب الله موحد **** ديدار بقيع ز آرزويم نرود من فاطميم ز خلق وخويم نرود عمريست غلام در گه زهرايم  يا رب مددي كه آبرويم نرود سروده ي حبيب الله موحد **** عمريست دلم گشته هلاكت زهرا دست من و آن دامن پاكت زهرا بنما كرمي كه بار ديگر اي گل صورت بنهم به روي خاكت زهرا سروده ي حبيب الله موحد **** يا فاطمه از غصه كبابم كردي چون شمع تو قطره قطره آبم كردي يك شهر سلام بي جوابم كردند از چيست تو اين گونه جوابم كردي سروده ي حبيب الله موحد **** يا رب به ميان شعله وآتش و دود بگرفته فلك ز دست من بود و نبود با ضرب لگد پهلوي يارم بشكست پوشيده دو ديده از جهان ياس كبود سروده ي حبيب الله موحد **** يا رب ز فشار درب بي تاب شدم ا ز ضربت سيلي عدو خواب شدم هوش از سر من ربوده درد پهلو اما ز غريبي علي آب شدم سروده ي حبيب الله موحد ***** برخيز كه وقت كارزار است علي آنجا كه عدو دست بكار است علي شمشير بكش فقط براي يك بار تا درك كنند كه داغدار است علي سروده كمال مومني *** نِشستَم دل شكسته در كنارش درآوردم به زاري گوشوارش الهي من بميرم زين مصيبت كه ديدم رنگ نيلي در عُذارش سروده كمال مومني *** تو را در نيمه شب در خاك كردم گريبانم زداغت چاك كردم براي اينكه طفلانت نميرَند همه آثار خونت پاك كردم سروده كمال مومني *** مي سوخت به كنج بستر و تب مي كرد بيدار مرا زخواب هرشب مي كرد يكبار نشد به من بگويد دردش او درد دل خويش به زينب مي كرد سروده رضا رسول زاده *** كشي از سينه آهي گاهگاهي روي در خانه راهي، گاهگاهي مپوشان رخ زروي محرم خود به سويم كن نگاهي، گاهگاهي سروده محسن عرب خالقي *** گرفتي لطف حيدر گفتنت را دريغ از من نمودي ديدنت را ولي با من بگو ساعت به ساعت چرا كردي عوض پيراهنت را سروده محسن عرب خالقي   *** مي روم زينب تو و جان حسين كربلا و يوم الاحزان حسين گرچه من در قتلگه آيم ولي جاي من كن بوسه باران حسين سروده كمال مومني *** تجسم مي كنم من كربلا را سر خونين تو بر نيزه ها را بميرم آن زماني را كه دشمن زنند با تازيانه بچه ها را سروده كمال مومني   *** من و اين روزهاي قدكماني تو و آن روزهايي را كه داني اگر از سر كشيدند چادرت را "فراموشم نكن تا مي تواني" سروده كمال مومني ********** برخيز كه وقت كارزار است علي آنجا كه عدو دست بكار است علي شمشير بكش فقط براي يك بار تا درك كنند كه داغدار است علي سروده كمال مومني *** نِشستَم دل شكسته در كنارش درآوردم به زاري گوشوارش الهي من بميرم زين مصيبت كه ديدم رنگ نيلي در عُذارش سروده كمال مومني *** تو را در نيمه شب در خاك كردم گريبانم زداغت چاك كردم براي اينكه طفلانت نميرَند همه آثار خونت پاك كردم سروده كمال مومني *** مي سوخت به كنج بستر و تب مي كرد بيدار مرا زخواب هرشب مي كرد يكبار نشد به من بگويد دردش او درد دل خويش به زينب مي كرد سروده رضا رسول زاده *** كشي از سينه آهي گاهگاهي روي در خانه راهي، گاهگاهي مپوشان رخ زروي محرم خود به سويم كن نگاهي، گاهگاهي سروده محسن عرب خالقي *** گرفتي لطف حيدر گفتنت را دريغ از من نمودي ديدنت را ولي با من بگو ساعت به ساعت چرا كردي عوض پيراهنت را سروده محسن عرب خالقي  حضرت زهرا(س)-شهادت رباعی و دوبیتی های فاطمیه    و روزی نوبت باغ فدک بود... به روی زخم ها دیدم نمک بود تمام باغ را تقسیم کردند ولی سهمیه ی زهرا کتک بود ××× غم های حنینی اش مرا آتش زد چشمان حسینی اش مرا آتش زد آن لحظه که بین در و دیوار شکست یا فضه خُذینی اش مرا آتش زد ×××  آن خط که خدا نوشت را سوزانید زیبایی سرنوشت را سوزانید شیطان به تقاص رانده گشتن از عرش امروز در بهشت را سوزانید ×××  در غربت کوچه نعره ی مست مزن سیلی به ستاره ی من ای پست مزن برگرد به خانه، نا مسلمان! برگرد! قرآن خداست، بی وضو دست مزن ×××  دوزخ نفسی بر تنتان خواهد زد زقّوم به مِن مِن مِن تان خواهد زد هر چند مرا غلاف شمشیر زدید شمشیر علی گردنتان خواهد زد ×××  آتش - نفسی، دمی زبانه زد و رفت چرخید، مرا به تازیانه زد و رفت شیطان چموش را نبستید به بند آمد لگدی به درب خانه زد و رفت ******یا فاطمه! در سوگ تو، صبرم کم شد   از داغ جگر سوز تو، پشتم خم شد  ز آن روز که تازیانه‏ات زد قنفذ  تاریک به پیش نظرم، عالم شد  حسین یاری (یاری)  ×××  روزی که به باغ سنبل افتاد آتش  در خرمن صبر بلبل، افتاد آتش  یا رب! چه به روز باغبان می‏آمد  وقتی که به دامان گل افتاد آتش؟!  محمد علی مجاهدی (پروانه)  ×××  رفتی تو، و زینبت ز غم می‏سوزد  آتش ز نوایش به دلم افروزد  این خانه، عزا خانه شود بار دگر  هر گاه نگاه خود به در می‏دوزد!   حسین یاری (یاری)  ×××  تو مظهر ذات لا یزالی، زهرا!  مجموعۀ اوصاف کمالی، زهرا!  با این همه اعتبار، ای طایر قدس  پر سوخته و شکسته بالی زهرا!  جواد محدثی  ×××  همراه هلال، ماه و اختر هم سوخت  تنها نه صدف سوخت، که گوهر هم سوخت  در خانۀ وحی، ز آتش افروزی کفر  فرزند، شهید گشت و مادر هم، سوخت!  سید تقی قریشی (فراز)  ×××  می‏رفت علی و، می‏کشید از دل آه  وز همسر خویش بر نمی‏داشت نگاه  دیدند که با خویش، علی می‏گوید:  لا حول و لا قوه الا باللَّه  محمد علی مجاهدی (پروانه)  ×××  گویند که: چون خصم بر او، راه گرفت  بر فاطمه راه، خصم گمراه گرفت  برخاست خروش از همه عالم که: بلال!  برخیز و برو اذان بگو، ماه گرفت!  محمدعلی مجاهدی (پروانه)  ×××  خون ریخت ز سینه‏اش ز مسمار بپرس  بازوش کبود شد، ز اغیار بپرس  دو شاهد صادق ار ز من می‏طلبی  برخیز و برو از در و دیوار بپرس!  محمدعلی مجاهدی (پروانه)  ×××  قنفذ، پی دلداری او آمده بود!  مسمار، به غمخواری او آمده بود!  چون دید کسی بر سر بالینش نیست  آتش به پرستاری او آمده بود!  محمد علی مجاهدی (پروانه)  ×××  می‏زد به رخم ولی، ولی را می کشت  آن مظهر ذات ازلی را، می‏کشت می‏دید که جان او به جانم بسته ست  با کشتن من خصم، علی را می‏کشت! محمد علی مجاهدی (پروانه)