لباس مشکی ما را به دستمان بدهید

لباس مشکی ما را به دستمان بدهید
به ما حسینیه ی گریه را نشان بدهید
مرا که راهی بزم عزای اربابم
برای زود رسیدن کمی توان بدهید
اگر خدای نکرده در آخر خطم
به جان اشک سه ساله مرا امان بدهید
نماز گریه ی ما با امامت سقاست
به روی مأذنه ی کربلا اذان بدهید
برای آن که بمانم همیشه بر درتان
به کلب قافله ی عشق استخوان بدهید
قسم به حرمت چشمانتان اگر مُردیم
به روی سنگ حسینیه غسلمان بدهید

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

فــداي خـوانـدن قـرآن دلـربــات حـسين

سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــاصفات حسين

درود حق به تو اي مظهر صفات حسين

فــداي تـو هـمـه خـلـق جهان ز پير و جوان

تـويـي بهر دو جهان كشتي نجات حسين

تـويــي مــروج احــكـــام ديــــن پــيــغــمـبـر

تـويـي خــلاصــه ايــجــاد كـائنات حسين

چـه حـكـمـتـي است به ايثار و جانفشاني تو

كـه گـشـته ذات خداوند خونبهات حسين

چه كرده اي تو به درگاه حق كه خلق جهان

كــنـنـد آروزي طــوف كـربـلات حـسـين

ز داغ مـاتــم جـانـسـوزت اي عــزيــز خـــدا

كـنند جـن و بشر گريه در عزات حسين

ســلام مــا بــه تــن چــاك چــاك بـي كـفنت

فـداي پـيـكـر پـرخـون سـرجدات حسين

ســلام مــا بــه تــو و شـيـرخواره اصغر تو

فـداي اكـبــر و عـبـاس بـاوفــات حسين

سـلام مــا بــه سـر انـورت كـه شـد بـر نـي

فــداي خـوانـدن قـرآن دلـربــات حـسين

زهـــي بــه هــمـت مـردانــگــي و ايــثــارت

فـداي دســت سـخي گـره گـشات حسين

ز راه لـطــف نـظـر كـن بـه حال خسـته دلان

بـرس به داد «حياتي» گه ممات حسين
----------------------------
شعری از محمد حیاتی

اگه كربلا نیام وای وای وای وای

می كنم گریه برات های های های های

اگه كربلا نیام وای وای وای وای

وعده ی ما دوباره كنار میدون مشك اباالفضل

بریم اونجا بخونیم با گریه روضه ی اشك اباالفضل

كربلاتُ كه دیدم دیگه دنیا برام یه عالمیه

دلمُ جا گذاشتم رو پله های تل زینبیه

می كنم گریه برات های های های های

اگه كربلا نیام وای وای وای وای

می خونن پیر غلامات كه خدایی شدن عشقه

توی سالهای جوونی كربلایی شدن عشقه

اگه تو دوستم نداشتی كربلا ایم نمی كردی

اگه من رو نمی خواستی نینوا ایم نمی كردی

می كنم گریه برات های های های های

اگه كربلا نیام وای وای وای وای

كربلا یه عالمیه روی تل زینبیه

كیه زیر خنجر شمر،این حسین بن علیه

می كنم گریه برات های های های های

اگه كربلا نیام وای وای وای وای

 


خاك دل من تربت حسین-جواد مقدم

خاك دل من تربت حسین و اشكم آب فرات ِ

المنت لله دلم مسافر كشتی نجات ِ

یاحسین ای مشق شبهای من

ای ذكر لبهای من

لیلی لیلای من

یا حسین دارو ندار خدا

وقف تو ای سر جدا

عبدم تو آقای من

یا حسین یا سیدی یاحسین،یا سیدی یا حسین،یا سیدی یا حسین

خدا دوتا دست داد بهم تا كه همیشه سینه زنت شم

تو قتیل اشكی و پس وظیفمه كه گریه كنت شم

یا حسین دلم پریشان تو

بی سرو سامان تو

دستم به دامان تو

یاحسین تویی آقای كریم

جایی جز این جا نریم

خلیلی مهمان تو

یا حسین یا سیدی یاحسین،یا سیدی یا حسین،یا سیدی یا حسین

هر كسی نداره تو رو تموم زندگیش بی ثمر شد

اوقات خوش آن بود كه بین مجلس عزای تو سر شد

یاحسین خاك تو قلب زمین

فطرس و روح الامین

خادم صحنت همین

یا حسین ای قبله ی دل حسین

دل فانی فی الحسین

یا الرحم الراحمین

یا حسین یا سیدی یاحسین،یا سیدی یا حسین،یا سیدی یا حسین


چرا بی یاری و بهرت دگر یاور نمی آید

 امام حسین(ع)-حضرت سکینه(س)-وداع

چرا بی یاری و بهرت دگر یاور نمی آید
به دُنبالت کسی جُز اشک هر دختر نمی آید
ازین راهی که داری پیش رو لَرزد دلم، دیدم
که هر کس می رَود در خیمه ها دیگر نمی آید
علمدار تو کو، اکبر چه شد، قاسم کجا رفته؟
هزاران لشکر آن سو بهر تو لشکر نمی آید
به جان کی قسم دادی که عمّه در حرم برگشت
به دنبال برادر از چه آن خواهر نمی آید
تو روی دختر مسلم ببوسیدی و، من دیدم
مرو دختر نبوسیده مرا باور نمی آید
ز ضعف و تشنگی حرفی به لب دارم، ولی افسوس
لبانم می خورد بر هم، صدایم در نمی آمد

به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است


تقدیم به آستان ملکوتی و منور حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها
باشد که خود خانم شفاعت ما را بکند .
انشاله اربعین کربلا صحن اباعبدالله الحسین علیه السلام



بزن مرا كه يتيمم ، بهانه لازم نيست ...

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست
به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست

ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم
به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست

نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست

به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد
اسير سلسله را تازيانه لازم نيست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
بزن مرا كه يتيمم ، بهانه لازم نيست

مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست

محبتت خجلم كرده ، عمه دست بدار
براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نيست

به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست

وجود سوزد از اين شعله تا ابد ((ميثم ))
سرودن غم آن نازدانه لازم نيست