حضرت فاطمه

يك عده آمدند در اين خانه را زدند

يك عده آن طرف همه در عشق جا زدند

بردند حق شير خدا را حراميان

بر گفتۀ رسول خدا پشت پا زدند

او گفته بود فاطمه جانانۀ من است

جان رسول رسول را پس در از قضا زدند

وقتي طناب دور گلوي علي فتاد

خنده به حال بي كسيه مرتضي زدند

بردند شير بدر و احد را ز بيشه اش

آتش به جان حضرت خير النسا زدند

اي مهار ناقه ات ذلف عفاف

پيرهن بخشيده در شام زفاف

وصف تو كي با سخن كامل شود

وحي بايد بر قلم نازل شود

فوق هر تعريف و هر تفسير تو

پاك تر از آيۀ تطهير تو

تو رسول الله شويت ابوالحسن

هر سه يك جانيد اما در سه تن

كُوِّ تو يا فاطمه تنها عليست

هم علي زهراست، هم زهرا عليست

نقش بازوي يل ام البنين در كار زار

لا فتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

 

داني که انتظار تو با ما چه مي‌کند؟

داني که انتظار تو با ما چه مي‌کند؟

توفان ببين به پهنه دريا چه مي‌کند

آشفته ام چو موج به درياي زندگي

آشفتگي ببين به دل ما، چه مي‌کند

يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا

در خاطر شکسته زغم ها چه مي‌کند

دور از بهار روي تو بي‌برگ مانده‌ام

بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‌کند؟

بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل

آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند

طاووس کبریایی، ای هدیه خدایی

تو دیدینی‎ترینی، ای دیدنی کجایی؟

هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت

خشکیده یاس عالم در حسرت جدایی

ای آسمان اول، ای سایبان آخر

ای چشم چشمه عشق، رحمی به بینوایی

آرام‎تر که من هم با کودکان بیایم

پایی نمانده دیگر، جز دست بر دعایی

سخت است بی تو بودن، سخت است بی تو ماندن

سخت است بی تو بی تو، بی یار آشنایی

آسان نمی‎توان رفت از خوان رحمت تو

بگذار تا بمانم در زیر گرد پایی

امید ناامیدان، مهدی سرت سلامت

سنگ است قلب بی تو، ننگ است بی وفایی

دلم گرفته دوباره برایتان آقا

دلم گرفته دوباره برایتان آقا

دوباره آمده بر در گدایتان آقا

میان زندگی عالمی تو تنهایی

و خالی است غریبانه جایتان آقا

پر است گوش من از حرفهای این دنیا

و کر شده است برای صدایتان آقا

بیا و سوخته بال مرا شفایی ده

توان بده بپرم در هوایتان آقا

 به غیر شعر ندارم بضاعتی دیگر

تمام قافیه هایم فدایتان آقا