هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

شاعر حجت الاسلام سیدمحمدمهدی شفیعی اهوازی


کوه باشی، سیل یا باران چه فرقی می‌کند
سرو باشی، باد یا توفان چه فرقی می‌کند

مرزها سهم زمینند و تو اهل آسمان
آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند

قفل باید بشکند، باید قفس را بشکنیم
حصر "الزهرا" و آبادان چه فرقی می‌کند

مرز ما عشق است، هرجا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می کند

شعله در شعله تن ققنوس میسوزد ولی
لحظه آغاز با پایان چه فرقی میکند

آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است

آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است

آن که وصفش می‌رباید هوش از سر زینب است

آن که با ایراد نطقی کاخ استبداد را

کرد ویران بر سر قوم ستمگر زینب است

آن که داغ شش برادر را به دل هموار کرد

تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است

مادرش آموزگار مکتب شرم و حیاست

فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است

گر علی بن ابوطالب بود معیار صبر

آن که صبرش با علی باشد برابر زینب است

گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات

بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است

هست از درهای جنت یک درش باب الحسین

فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است

دین و قرآن را به عالم گر که روح و پیکری است

خسرو لب تشنگان روح است و پیکر زینب است

در مقام بردباری گر بسنجی قدر او

در غم و شادی برابر با برادر زینب است

آسمان غیرت و مردانگی و صبر را

ماه عباس و حسینش مهر و اختر زینب است

بحر رحمت را به عالم بود تنها یک صدف

واندر آن یکتا صدف، یکدانه گوهر زینب است

ساقی بزم جهان آفرینش گر علی است

جرعه نوش ساغر ساقی کوثر زینب است

در مقام وصف او "ژولیده" گوید روز و شب

آنکه نامش کرده عالم را مسخر زینب است

می ریخت از نگاه تو احساس مادری

حضرت ام البنین(سلام الله علیها)

روزی که پا به عرش معلا گذاشتی!

بر هر چه داشت نقش تو را، پا گذاشتی

در هیئت کنیزی اولاد فاطمه :

اینگونه پا به خانه مولا گذاشتی

می ریخت از نگاه تو احساس مادری

مرهم به زخم زینب کبری  گذاشتی

"مولا صدا بزن ،نه برادر! حسین را..."

این جمله را تو بر لب سقا گذاشتی

در کربلا برای دل سنگ کوفیان

چار آینه به رسم تماشا گذاشتی

با تو بقیع داغ دلش تازه شد که تو

پا جای پای غربت زهرا گذاشتی

پیش از تو نوحه، شور حماسی نمی گرفت

رسم خوشی ست آنچه که بر جا گذاشتی

از خوان نوحه خوانی تو آب می خورد

چشمان خیس ما که بر آن پا گذاشتی

ام البنین بعد از حسین ام الادب شد

حضرت ام البنین(سلام الله علیها)

ام البنین بعد از حسین ام الادب شد

شاگرد درسش ، کربلا امّ وهب شد

در تربیت بر مادران هم مادری کرد

شیر آفرینی که چُنین فخر عرب شد 

خود را کنیز خانه می دانست اما

از لطف اهل خانه او زهرا نسب شد 

حتی ادب پیش ادب هایش ادب کرد

حتی وفا هم از وفایش در عجب شد

ام القمر یعنی که  نوری در سیاهی

یعنی که فرزندش چراغ راه شب شد

در آن هیا هو حق مادر را ادا کرد

نگذاشت روی خاک سر ،زهرا سبب شد...

ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباالفضل

حضرت ام البنین(سلام الله علیها)

بعد از تو دیگر هیچ کس ام البنین نیست

یعنی زنی مانند تو مرد آفرین نیست

ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباالفضل

غیر از تو وصف هیچ شخصی این چنین نیست

شاگرد درس صبر مولا بوده ای که

با این همه غم روی پیشانیت چین نیست

در گریه ات جایی ندارد داغ فرزند

قصد تو از این کار غیر از حفظ دین نیست

وقتی که اشک دشمنانت را درآورد

پس خطبه ای چون خطبه هایت آتشین نیست

مدح تو چون با مدح عباست گره خورد

دیگر گریز روضه ات هم غیر از این نیست

شور رجزهایش نمی آمد به آن که

در راه حفظ دین خود قطع الیمین نیست

آه ! ای خوشا بر حال آن مردی که در جنگ

وقتی که دستش قطع شد بر روی زین نیست!

این چند برگ از متن قرآن است بر خاک؟

یا دست های اوست که در آستین نیست؟

یا روی پای فاطمه یا روی نیزه است...!

یعنی سر عباس بر روی زمین نیست

کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند

مدافعان حرم

 

ذوالفقار حیدریم یکباره طوفان می کنیم

پایگاه کفر را با خاک یکسان می کنیم

خدشه ای وارد شود بر مرقد آل علی

کربلا را تا مدینه بیت الاحزان می کنیم

 

‫‫چند دوبیتی هم با مضمون مشخص کردن خط قرمز شیعیان و خط و نشان کشیدن برای داعش و تکفیری ها منتشر شد: 

 

با حب علی مرتضی می آییم

با شور ذبیح بالقفا می آییم

ولله اگر سید علی اذن دهد

با کل قوا به کربلا می آییم

 

ای وای اگر پا به حرم بگذاری

یک تکه ز دیوار حرم برداری

شیعه به بین الحرمین حساس است

گفتم که به گوش سگیت بسپاری

 

‫خروش شیعه رعد آسمانی است

نفس هایش همه آتش فشانی است

نگاه چپ کنی بر قبر عباس (ع)

خودش آغاز یک جنگ جهانی است ...

 

با نام تو عرش را به هم می ریزیم

طرحی به زبان محتشم می ریزیم

گرپای حرامیان به صحنت برسد

خون پای ورودی حرم می ریزیم

 

داعش بترس از این همه گرد و غبارها

اصلا به تو نیامده این گونه کارها

داعش بترس رحم به حالت نمی کنیم

داعش بترس از عجم از نیزه دارها

 

شیعه زیر بیرق مهدی فقط سازش کند

یک دل و واحد سپاهی خوب آرایش کند

با عنایات ولی امرمان صاحب زمان(عج)

ضرب شستی را نثار لشکر داعش کند

 

در سینه شراره های غم میریزیم

خون، پای ورودی حرم میریزیم

گر پا بگذارید به صحن زینب

والله زمانه را بهم میریزیم

ما جلوه ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت ناموس خدا حساسیم

 

زینب این بار خودش کرب وبلایی دارد

دشنه و راس نی و تشت طلایی دارد

********

سوریه گر که شده کرب وبلا باکی نیست

جنگ در زینبیه حال و هوایی دارد

شاه بیت غزل زینبیه عباس است

نام او بر همه آلام دوایی دارد

 *********

بر اهل حرم اگر جسارت بشود

این قافله گر دوباره غارت بشود

یک تن ز یزیدیان نماند در شام

بر لشکر حق اگر اشارت بشود

 *******

 با یاد دمشق غرق غم می باشم

در بین همین نوحه و دم می باشم

با پرچم سرخ یا اباعبدالله

سرباز مدافع حرم می باشم

 ***********

دیرگاهیست گلو بغض مکرر دارد

 چند روزیست قلم حالت نشتر دارد

کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند

عمر سعد زمان٬ وسوسه ی زر دارد

یادمان هست٬ اجداد شما٬کرب بلا…

 شیعه از تیغ شما داغ به پیکر دارد

بی سبب نیست که از شام٬ عراق آمده اید

 حضرت عمه ی سادات٬ برادر دارد

و شما کمتر از آنید٬ حسین تیغ کشد

 کمتر از آنکه علمدار علم بردارد

ما جوانان بنی فاطمی اربابیم

بی حیا!عمه ی ما مالک اشتر دارد

ایل ما ایل عجم هاست که یک کودک ما

جگری با جگر شیر برابر دارد

اینکه ما دست به شمشیر و زره ایستادیم

 سبب این است که این طایفه رهبر دارد

نه عراق است و نه سوریه خیالت راحت

کشور ضامن آهوست،بزرگتر دارد

وای اگر گرد و غباری به حرم بنشیند

تیغ ما شوق٬ به انداختن سر دارد

باید این شهر به آرامش خود برگردد

که شب جمعه حرم روضه ی مادر دارد

 *******

اگر چه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسـیر مـن و او به هم نیفتاده

 

به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگـرنـه اسـم کسـی از قـلـم نـیـفـتـاده

 

به غیر، کار ندارم به خویش میگویم

چرا هنوز به ابرویت  خم نیفتاده ؟!

 

بقیع شاهد زنده ، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست کم نیفتاده

 

بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین

هـنـوز سـفـره ی شـاه از کـرم نـیـفتاده

 

بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است

ولـی به حـُرمـت او در حـَرم نـیـفـتـاده

 

گذار پوست به دباغخانه می افتد

هنوز کار به دست عجم نیفتاده

 

اگـر کـه پرچم عباس ، روی گنبد رفـت

سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده

 

سه ساله خواست بگوید که دختر علیست

هـنـوز قـیـمـت تـیـغ دو دم ، نـیـفـتـاده !

 

 

 

ما شیعه حیدریم و سرافرازیم

 

دل به عشق آل فاطمه میبازیم

 

فرمانده لشکری ما عباس است

 

در ارتش او تا به ابد سربازیم

 

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

 

ما به بارگاه اهلبیت می نازیم

 

از صحن رقیه تا حریم زینب

 

بین الحرمین دیگری میسازیم

کاروان راهی شام است، بیا تا برویم

تقدیم به شهدای مدافع حرم

همسفر وقت قیام است، بیا تا برویم

کاروان راهی شام است، بیا تا برویم

نسل آنان که زد آتش خیَم زینب را

حال تهدید نموده حرم زینب را

بین کفن پوش سپاه عجم زینب را

نصب کن در حرم دل علم زینب را

عمه جانِ نُه امام است، بیا تا برویم

عاشقم، شیوه عاشق به مَصاف آمدن است

اوج غیرت دل پر موج به دریا زدن است

کربلایی شدن امروز دمشقی شدن است

یُمن خوش در یَمَن و عدن، خلیج عَدَن است

جان پی اخذ مرام است، بیا تا برویم

شهدایی که در این رَه به خدا پیوستند

همگی گوش به فرمان ولایت هستند

هرچه عُمّال ستم خوار و ذلیل و پستند

عاشقان علوی از می عرفان مستند

صحبت از ساقی و جام است، بیا تا برویم

حال ای شیعه آزاده بگو یا زهرا

بتو این فاطمه دم داده بگو یا زهرا

داعشی از نفس افتاده بگو یا زهرا

گفتی آماده ام آماده بگو یا زهرا

فاطمه امّ کِرام است، بیا تا برویم

نروی گر تو بر آنجا دم بحران آید

دل به دریا نزنی، موج خروشان آید

خصم نامرد ز سوریّه به ایران آید

موقعیت چو شناسی به تنت جان آید

از ملک بر تو سلام است، بیا تا برویم

سوزد این منطقه از آتش شیطان عنود

فتنه ها زیر سر آل سعود است و یهود

ظلم بگذشته برادر دگر از حد و حدود

هرکه خاموش نشیند «عدمش به ز وجود»

ننگ و تسلیم حرام است، بیا تا برویم

متّحد باش در این خانه بگو یا حیدر

حذر از فتنهٔ بیگانه بگو یا حیدر

سنی و شیعه ذلیلانه بگو یا حیدر

او بُوَد شمع و تو پروانه بگو یا حیدر

مرتضی شاه اَنام است، بیا تا برویم

ساده اندیش مشو، کین عمل از تو عجب است

هان مگو جنگ سر خاک دمشق و حلب است

جنگ، مابینِ تبه کار و شهادت طلب است

عون مظلوم شدن شرط وفا و ادب است

ظلم این قوم مدام است، بیا تا برویم

بشناس ای دل من لشکر سفیانی را

ضربه زن داعشیان عربستانی را

کن دعا صولت سردار سلیمانی را

که به تصویر کشد غیرت ایرانی را

تیغ بیرون ز نیام است، بیا تا برویم

شده ای دل دم ایثار، بگو یا زینب

قدمی یکدله بردار بگو یازینب

تا شوی بر شهدا یار بگو یا زینب

جان عباس علمدار بگو یا زینب

او نگهبان خیام است، بیا تا برویم

جبهه عشق کنون مرد خطر میخواهد

یاحسین گفتن مردانه جگر میخواهد

سرور بی سر ما دادن سر میخواهد

پا نهادن به ره عشق هنر میخواهد

در کمین قوم ظلام است، بیا تا برویم

پیرو حضرت عباس بگو یا عباس

صاحب نعمت احساس بگو یا عباس

طالب فرصت حساس بگو یا عباس

قدر این نابغه بشناس بگو یا عباس

عطر سقّا به مشام است، بیا تا برویم

حَرب خسته نکند مومن محرابی را

نرساند به حرم قافله اعرابی را

سعی کن گم نکنی خط جهت یابی را

خیز و از جای بکن ریشه وهابی را

عمر این فرقه تمام است، بیا تا برویم

درد دردِ همگانی است بگو یا مهدی

روز امداد رسانی است بگو یا مهدی

دل سرای نگرانی است بگو یا مهدی

مهدی ارباب جهانی است بگو یا مهدی

یار فرمانده عام است، بیا تا برویم

 

شاعر:ولی الله کلامی زنجانی

ام البنین به پیش همه روضه خواند گفت

السلام عليك يا ام العباس (ع)
 
ام البنین به پیش همه روضه خواند گفت:
شرمنده ام رباب,پسرم راحلال کن
 
*****
هربار ظرف آب گرفتي به دست خود
 
سردي آب ؛ جان و دلت را كباب كرد
 
تكرار كرد با تو نه يك دفعه ؛ بارها
 
كاري كه آب روز دهم با رباب كرد...
 
ای که دنبال گره انداختن بر چمنی
 
گره ها باز کند یک نظر ام البنین(س)
 
******
 

ای بانی اشک و روضه های سقا

ای فاطمه ی دوّم بیت مولا

از دامن تو روح ادب را آموخت

آن تشنه ی بی دست کنار دری
 
*****

گر عباس ماه هاشمین است

هنر جوی امیرالمومنین است

اگر اسطوره ی فخر و ادب شد

چو مامش حضرت ام البنین است
 
*****

ازغم كرب و بلايش دل و جان بي تاب است

بي حسين بن علي (ع) زندگي ام برآب است

از ازل حضرت حق بربدنم حك بنمود

سبب خلقت تو نوكري ارباب است
 
                                                                               *****

روانه ایم و بر اهل بیت سوخته ایم

این چشمه اشک به مشک خود دوخته ایم

گر خادم سادات علی هستیم ما

از ام البنین این روش آموخته ایم
 
                                                                                *****

ای مادر چهار کشته ی عاشورا

ای مرثیه خوانِ ماتم تاسوعا

هر جا که تو را زینب کبری می دید

می گفت که ای وای ، نیامد سقا
 
 

در کنار چهارقبر شریف

آن قدر گریه کرده بی حال است

ظهر امروز باز غش کرده

روضه خوان شهید گودال است
 
*****

هرزمانی به میان نام قمر می آید

پرتو مادری ات مد نظر می آید

پرورش دادن مردی به بلندای ادب

فقط از عهده ی دامان تو بر می آید

با وجود پسرانی که همه آقایند

به تو این ام بنینی چقدر می آید

آخ شرمنده اگر حرف ابالفضلت شد

جز حسین (ع) از تو مگر حرف دگر می آید؟
 
                                                                                   *****

ای میاندار بقیع آه بکش داد بزن

از صدای تو صدای همه در می آید

 

بس کن این قدر خجالت نکش از روی رباب

این چنین می کنی عباس مگر می آید؟!

 

هر چه آن روز بشیر از پسرانت می گفت

باز گفتی : ز حسینم چه خبر؟..می آید؟
 
                                                                               *****
 

خانمی که تا خود خورشید قامت داشته

در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته

 

مادر باب الحوائج بوده و با این حساب

دامن اورا گرفته هر که حاجت داشته

 

می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی

این زن از اول به فرزندش شباهت داشته

 

اول از عباس او اذن حرم را خواسته

هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته

 

با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده

در زمین کربلا هر چند غیبت داشته

 

تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها

صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته

 

فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده

بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته

 

بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود

اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته

دانه پاشیده برای کفتران قبر او

در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته

تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او

بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته

شاعر:مهدی رحیمی
 
*****
 

بدون ماه قدم می زند سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

 

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

 

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

 

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

 

نشسته است سر راه ، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

 

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد

سر عمود، عوض کرده شکل سرها را

 

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را

 

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو

 

شعر از:علی اکبر لطیفیان
 
*****
 

آن کس که در میانۀ محشر امید ماست

ام البنین مادر سردار کربلا ست

 

او کز غم فراق علمدار در غم است

بانی روضه های علمدار کربلاست

 

اینک اگر قلم به ورق می زنم بدان

از شور و شوق دلبری ماه کربلاست

 

زینب اگر سفیر غم غاضریه شد

بیرق به دست مادر سقای کربلاست

 

تنها دلیره ای که ابوفاضلش دهند

این فاطمه نشان گر غوغای کربلاست

 

ما را غزل اگر ز غم خیمه ها دهند

ام البنین ساقی غم های کربلاست
 
*****
 

ابالفضلش چنان باشد که این زن اینچنین باشد

فقط عباس او کافی ست تا ام البنین باشد

 

همانطوری که تنها فاطمه گشته حسین آور

فقط این زن توانسته ابالفضل آفرین باشد

 

رباب و زینب کبری عروس و دخترش هستند

که بعد از فاطمه اوباید ام المؤمنین باشد

 

به دورنام او از چار سو عمری پسرهایش

رکاب از نام خود دارند تا این زن نگین باشد

 

تمام بچه هایش بهترند از دیگران اما

یکی این بین چون عباس باید بهترین باشد

 

رباب و زینب از عباس می خواندند قبل از او

که قطعا روضه خوانِ خبره باید آخرین باشد

 

وَمادر روضه ی عباس را تا آب می خواند

چرا که آخر این روضه باید نقطه چین باشد

 

به سطح آب، عکس ماه می ریزد به هم گاهی

ولی ماهش چگونه ارباًاربا برزمین باشد

 

حضور ِچار امام ِ در بقیع و مادری یعنی؛

که بعد از مرگ هم باید که او ام البنین باشد
 
*****
 

قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی

به علی مونس و هم خانه و همسر باشی

قسمت این بود که در زندگی مشترکت

به عزیزان دل فاطمه مادر باشی

آفرین بر تو که هنگام ورودت گفتی

آمدی خادمۀ خانه کوثر باشی

قسمت این بود که در بین تمامی زنان

تو فقط صاحب یک ماه و سه اختر باشی

قمرت یک نفره لشگر انصار خداست

پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی

خاک این خانه تو را قبلۀ حاجات کند

متعجب نشو گر شافع محشر باشی

غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد

سعی کن مرهم زخم دل دختر باشی

این یتیمان همه به واژۀ در حساس اند

نکند در بزنند و تو پس در باشی

چار تا بچه این خانه همه مادری اند

نکند تب بکنی گوشۀ بستر باشی

سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم و حسن

فاطمه دور و بر این شه بی سر باشی

سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل

یار این سوخته دل تا دم آخر باشی

 

شاعر: مهدی نظری
 
*****
 

مولا که خواست آیه ی عظمی بیاورد

باید دوباره فاطمه ای را بیاورد

 

هیهات فاطمه بشود هیچکس ولی

یک زن نظر نموده ی زهرا بیاورد

 

تاکه اگرکه مادر دریاست فاطمه

دریا برای مادر دریا بیاورد

 

بود احتیاج شیر زنی ,چون برای شیر_

یک ماده شیر شیر به دنیا بیاورد

 

بانو خودش که خواست نوشتم در این غزل

باید کنیز زینب کبری بیاورد

 

او آمده به خانه ی زهرا که بر حسن

یک نوکری چنین و چنانها بیاورد

 

با صد هزار امید آمد که بر حسین

یاور برای روز مبادا بیاورد

 

او آمده به خانه ی مولا بدون شک

تاکه کفیل زینب حورا بیاورد

 

زینب محال هست به والله بر زبان

سقا که هست مهلا" مهلا بیاورد
 
*****
 

دیگر مرا خطاب به ام البنین نکن

بعد از حسین مادر سقا نمی شوم

 

مثل رباب کنج بقیع خیمه می زنم

سایه نشین گنبد خضرا نمی شوم

 

من با فرات قهرم و شاکی ز علقمه

دیگر انیس ساحل دریا نمی شوم

 

باور نمی کنم که حسینم شهید شد

بعد از حسین ساکن دنیا نمی شوم
 
*****
 

خوشا به حال دلم حاصلم ابالفضل است

خوشا به حالم ابوفاضلم ابالفضل است

 

شَرَر نخورده پرم، مثل سرورم زهرا

نخورده ضربه سرم مثـل سرورم زهرا

 

نگشته خم کمرم مثل سرورم زهرا

شنیده ام پسرم مثل سرورم زهرا

 

به روی بازوی خود جای ضربه ها دارد

پس استخوان شکسته سر و صدا دارد

 

شنیدم از تن عباس من سوا شد دست

عمود روی سرش خورد، تا جدا شد دست
 
*****
 

صحبت اگر به ساحت ام البنین کشد

بر شعر، پرده ی غیرت، روح الامین کشد

 

ذیل مقام توست بلندای آسمان

حاشا که دامن تو به روی زمین کشد

 

خاموش نیست شب چو ببیند ز شمع سوز

مروان به بانگ شیون تو آفرین کشد !

 

تدبیر جنگ نیز بود در ستارگان

طفل تو اسب فاجعه را زیر زین کشد

 

آهو ز احترام به صحرا نمی رود

گر چادر تو پای به اقصای چین کشد

 

ما را ز چشم های اباالفضل کن نگاه !

خاشاک منت از نظر ذره بین کشد

 

بر عزّتت بس است علی خواستگار توست

شاهی که آستین ز زمان و زمین کشد

 

از آستین تو اسد الله گرفته است

حاشا که شمر گوشه ی آن آستین کشد

 

معنی خموش باش ! که آگاه نیستی

ز آن معجری که دست سنان لعین کشد

 

آن زن که ریخته ست به معنی کلام ناب

از شک بعید نیست که بار یقین کشد
 
*****
 

قدم اگر خمید ، فدای سر حسین

جانم به لب رسید ، فدای سر حسین

 

ام البنین سابق این شهر عاقبت

شد مادر شهید ، فدای سر حسین

 

یک چند وقتی است در این شهر هیچ کس

لبخند من ندید ، فدای سر حسین

 

هر جمله بشیر مرا پیر کرده است

مویم شده سفید ، فدای سر حسین

 

گلچین چهار تا گل گلخانه مرا

چه وحشیانه چید ، فدای سر حسین

 

هر شب به یاد عمر کم ناز دانه ها

اشکم به رخ چکید ، فدای سر حسین

 

هر شب به یاد تشنگی کودک رباب

خواب از سرم پرید ، فدای سر حسین

 

عباس پاسبان حرم شد به جای من

دستش اگر برید ، فدای سر حسین

 

گویند جاشد در مزاری حقیر

آن قامت رشید،فدای سرحسین
 
*****
 

این صدای ناز عباسِ من است

نغمه‌های راز عباسِ من است

شرحه بر بیت خموشم می‌رسد

باز تكبیرش به گوشم می‌رسد

آمده آهِ ابالفضلم به گوش

مشك دارد گه به دندان گه به دوش

ناله با این گریه‌هایم می‌كند

آمده مادر صدایم می‌كند!

من دعا بی قدر و بی حد گویمت

ای ابالفضلم خوش آمد گویمت

آمدی مادر فدای موی تو

پس چرا خاكی شده گیسوی تو؟

گو مگر روی زمین افتاده‌ای؟

گو مگر از صدر زین افتاده‌ای؟

كار مادر اشك مجنونی شده

چشم عباسم چرا خونی شده؟

چنگ خود كی پای زلفانت زده؟

تیر كین كی بر دو چشمانت زده؟

با دو دستت دست مادر را بگیر

تا كشم از چشم شهلای تو تیر

وای عباسم دو دستانت كجاست؟

بازوان همچو مردانت كجاست؟

مادرت شد سرفراز جنگ تو

علقمه شد عرصه‌ی آهنگ تو

من شنیدم از وفا و غیرتت

دور تو گردم فدای هیبتت

من شنیدم طعنه بر رشكت زدند

مادرم تا تیر بر مشكت زدند

من شنیدم بی دو دست از روی زین

ای گلم با صورت افتادی زمین

دامن زهرا سرت بگرفته است

آه! زهرا در برت بگرفته است

بانویم از غم رهایت كرده است

فاطمه مادر صدایت كرده است

حاجی من حج تو باشد قبول

اجر تو با دست زهرای بتول

آمدی این دل حزین با خود ببر

مادرت ام البنین با خود ببر
 
*****
 

به نام آب مطهّر شدم ،خدا را شکر

به بوی عشق معطّر شدم ، خدا را شکر

 

سِمت گرفتم و مادر شدم ، خدا را شکر

کنیز خانه ی حیدر شدم، خدا را شکر

 

بنای خلقت من خدمتم در این خانه اســت

دلیل عصمت من خدمتم در این خانه است

 

به باغ عاطفه ها یاسمن طراویدم

پسر برای شَه مؤتمن طراویدم

 

غلام، بهر حسین و حسن طراویدم

برای غیرت و مردی، ثمن طراویدم

 

خوشا به حال دلم حاصلم ابالفضل است

خوشا به حالم ابوفاضلم ابالفضل است

 

شَرَر نخورده پرم، مثل سرورم زهرا

نخورده ضربه سرم مثـل سرورم زهرا

 

نگشته خم کمرم مثل سرورم زهرا

شنیده ام پسرم مثل سرورم زهرا

 

به روی بازوی خود جای ضربه ها دارد

پس استخوان شکسته سر و صدا دارد

 

شنیدم از تن عباس من سوا شد دست

عمود روی سرش خورد، تا جدا شد دست

 

همین که آخر کارش از او فـدا شد دست

به روی دخترکان بی هوا رها شد دست

 

شنیده ام به دو چشم پر اشک خندیدند

به اشک چشم حسین و به مـشک خندیدند

 

نبودم و سر عباس را به نِی کردند

عذاب دائم خود را عوض به رِی کردند

 

سر مطهّر شاهی به تشت مِی کردند

زدند بر اُسرا سنگ و راه طی کردند

 

و من شنیدم و نالیدم و نهادم سوخت

که کاش فاطمه ، جوشن برایشان میدوخت

 

عزیز ، زینبم ، آخر سرت به یغما رفت ؟

شنیده ام که زِر و زیورت به یغما رفت

 

میان معرکه ها، معجرت به یغما رفت

لباس بافته ی مادرت به یغما رفت

 

به دشت ماریه ، ای کاش جـایتان بودم

بگو که مادر خوبی برایتان بـودم؟

***حسین قربانچه***

شنیدم جوانی پلید و شرور

شعری از استاد شهریار

شنیدم جوانی پلید و شرور
به مادر همی تاختی از غرور
ز سیلی بیازرد رخسار او
زدی صدمه بر رخسار او
بدانسان که با حال اندوهگین
بیافتد مادر بروی زمین
جوان پاره سنگی گرفت بدست
سر مادر بینوا را شکست
پس آنگاه بگرفت او را بدوش
به صحرا ببردش به جوش و خروش
تنی را که تاب و توانی نداشت
به بالای کوه بلندی گذاشت
که تا طعمه گرگ صحرا شود
دگر عیش و نوشش محیا شود

چو میخواست برگردد ان تیره بخت
در آن حال مادر بنالید سخت
که ای کردگار حکیم و بزرگ
نگردد جوانم گرفتار گرگ
خدایا ز فرزند من دستگیر
که سالم از این کوه آید بزیر

به موسی خطاب آمد از دادگر
که برو موسی مهر مادر نگر
ببین مهر مادر چها میکند
جفا دیده اما دعا میکند
چو موسی ندای خدا را شنید
بسوی خدا ناله از دل کشید
که یا رب مرا شورها در سر است
زمهری که در سینه مادر است
پسر در جهالت جفا میکند
ولی مادر او در نهایت دعا میکند
چنین مهر مادر بود تا کجا
که مزد جفا را دهد با وفا
دوباره ندا امدی بر کلیم
زسوی خدای رحیم و کریم
که موسی از این مادر دلپریش
منم مهربانتر به مخلوق خویش
ز دریای عفوش کجا میروی
بیا آشتی کن چرا میروی