زائرین تو فقط شیعة اثنی عشرند

همه دلباختة عترت خیرالبشرند
همه گشتند به دریای نگاهت تطهیر
به گل روی تو سوگند ز گل پاک ترند
زائرینی که به این کعبة دل، دل بستند
تا ابد از حَرمت دل نبرند و نبرند
گر به سوی حَرمت روی کنند اهل جحیم
تا ابد از طمع روضة رضوان گذرند
سائلان کرمت یکسره ارباب کرم
زائران حرمت از همة خلق سرند
پا گذارند به بال ملک و طرة حور
رهروانی که به سوی حرمت ره سپرند
عالمی رو به روی پنجرة فولادت
به امید کرمت همچو گدا پشت درند
انبیا ناز فروشند به گلزار بهشت
اگر از دور به ایوان طلایت نگرند
مهر تو لاله و ریحان بهشت دل ماست
حاش لله که ما را به جهنم ببرند
"میثم" بی سر و پایم نظری کن مولا
که مرا جزو سگان سر کویت شمرند




*******************************

سیدنا ابا الحسن، یا رضا، یارضا
غریبی و عالم خلقت همه در پناهت
شهر خراسان خجل از ناله و اشک و آهت
مجلس مهمانی مأمون شده قتلگاهت
شراره ات به جان و تن یا رضا یا رضا
سیدنا ابا الحسن، یا رضا، یارضا
رئوف آل فاطمه نور دل مرتضی
جزای مهربانی ات شد ز چه زهر جفا
قسمت ما در غم تو گریه و اشک و عزا
ناله و فریاد و محن یا رضا یا رضا
سیدنا ابا الحسن، یا رضا، یارضا
ای همه جا بار غم شیعه کشیده به دوش
لحظه به لحظه همه دم خون جگر کرده نوش
نغمة یارب ز لبت چرا نیاید به گوش
بار دگر بگو سخن یا رضا یا رضا
سیدنا ابا الحسن، یا رضا، یارضا
بضعة پاک مصطفی و علی و فاطمه
شهر خراسان به عزایت شده محشر همه
دور جنازه ات به اشک و ناله و زمزمه
پیر و جوان و مرد و زن یا رضا یا رضا
سیدنا ابا الحسن، یا رضا، یارضا
تو چشم خود بسته ای و اجل به دور سرت
کجاست تا گریه کند به غربتت خواهرت؟
به خاطر جوادت آن نور دو چشم ترت
دوباره دست و پا بزن یا رضا یا رضا
سیدنا ابا الحسن، یا رضا، یارضا
جنازة تو بر فراز شانة مسلمین
نالة یا رضا رضا رفته به عرش برین
پیکر جد اطهرت سه روز روی زمین
غریب و بی غسل و کفن یا رضا یا رضا
سیدنا ابا الحسن، یا رضا، یارضا


***********************************************************************

تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو شفیع دو سرایی تو ولی نعمت مایی
تو رئوفی، تو عطوفی، تو رضایی، تو رضایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
پر زند مرغ دلم در حرمت همچو کبوتر
به شهان ناز کنم تا که شوم سائل این در
گل احمد گل زهرا پسر موسی جعفر
چه شود گر که به من گوشة چشمی بنمایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
غم ناگفتة دل را تو شنیدی تو شنیدی
تو به دست کرمت ناز گنه کار کشیدی
«آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی
که شب اول قبرم تو به دیدار من آیی»
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
جز تو نشنیده ام ای پادشه عالم امکان
که شود پادشهی ضامن آهوی بیابان
چه شود ای حرمت کعبة دل قبلة ایمان
که مرا هم سر کویت بپذیری به گدایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
ای به چشم همه چون سیل روان اشک عزایت
یابن زهرا چه کنم گر نکنم گریه برایت
به چه جرمی جگرت پاره شد ای جان به فدایت
تو که فرزند جگر پارة پیغمبر مایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
سینه می سوخت به هر محفلت ای یوسف زهرا
چه ستم ها که نشد با دلت ای یوسف زهرا
میزبان تو شده قاتلت ای یوسف زهرا
جان عالم به فدایت این همه مظلوم چرایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو و آن حجرة در بسته و آن رنگ پریده
به جگر شعله، به لب زمزمه چون مار گزیده
دو عزادار تو معصومه و زهرای شهیده
ای که از اّم و اَب و خواهر و فرزند جدایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی


*****************************************************************************

ای فضل تو بیکران رضاجان
ای جنت جاودان رضاجان
ای جلوۀ لامکان رضاجان
مرضیّ و رضیِّ جان رضاجان
عالم ز پی‌ات روان رضاجان
ای آمده زآسمان رضاجان
جانِ دل و جان بمان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

ای سلسلۀ الذهب کلامت
از هر چه بلندتر مقامت
ای مستحب خدا سلامت
ای واجب عینی احترامت
خورشید، کبوتری به بامت
آه ای به رضا رسیده نامت
از خالقِ مهربان، رضا جان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


ای مقصدِ شوق کاروانها
دلها ز پی توأند و جانها
جان و دل پیرها، جوانها
مشهور تویی در آسمانها
وصف کرمِ تو بر زبانها
مشهور کرم، تو در جهان‌ها
عالم به تو میهمان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

جان در حرمِ تو پر گرفته
دل رفته ز جان خبر گرفته
پروانه شده، شرر گرفته
تا خاکِ تو را به بر گرفته
عالم سخنت به زر گرفته
گر خصم، رهی دگر گرفته
ماییم و تو همچنان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


مقبول خدا تویی رضاجان
خورشید هدی تویی رضاجان
شاه دو سرا تویی رضاجان
هم عينِ «رضا» تويي رضاجان
هم حسن قضا تویی رضاجان
جان و دل ما تویی رضاجان
عالم همه تن، تو جان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

ای گل ز تو رنگ و بو گرفته
چون غنچه ز غیر، رو گرفته
مه در حرمت وضو گرفته
مهر از رخت آبرو گرفته
اشک است و ره گلو گرفته
بغضم ره گفتگو گرفته
خود حرف دلم بخوان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


عرش‌ است مقام بارگاهت
ای چشم ملک به روي ماهت
من عابر کو‌چۀ نگاهت
قربان نگاه خیرخواهت
اي هر چه كه هست در پناهت
من سر نکشم، به خاک راهت،
زین قبله و آستان، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

هر چند که غرقۀ گناهم
شرمندۀ نامۀ سیاهم
آهویم و گمشده‌ست راهم
خود نیست جز این حرم پناهم
من جز تو ولیِّ خود نخواهم
ای قافله‌‌های اشک و آهم
دنبال تو مهربان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


ای جلوۀ آیۀ تبارک
ای تاج ولایتت به تارک
والشمسُ حَمامۀُ مزارِک
طوبی طوبی لمن زارک
الله أنارک و بارَک
دیدار تو بر جهان مبارک
ای بنده‌ات انس و جان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

توحید به شرط توست کامل
ای آینۀ فرشتهْ حامل
ای عرشیِ پاکِ نورْ محمل
محمود تو را همه خصائل
خورشيدي و چشمة فضائل
مهمان توییم و جمله سائل
قربان تو میزبان، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


ای وارث مسندِ معارف
تا کیست به رفعت تو عارف
ای حسن تو مجمع اللطائف
دل در حرمت همیشه عاکف
جان گشته به گنبد تو طائف
ای بر تو به جملۀ مواقف
پیوسته درودمان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

هر چند که می‌کنم تأمّل
دل هجر تو کی کند تحمّل؟
جز بر تو کجا برم توسّل؟
تمثيل رضايي و توكّل
ای خاک قدوم تو همه گل
نام تو بر آسمان زده پل
از نور، چو نردبان، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


تا سایۀ توست بر سر ما
چون نور خداست، رهبر ما
حبّ است و ولاست سنگر ما
کشتی نجات و لنگر ما
دوری ز تو نیست باور ما
طوبایی و سایه گستر ما
ای گلشن گلفشان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

خاک تو بقیعِ جانِ مردم
بحر کرمی و در تلاطم
ای طور کلیم در تکلّم
من خاك درت نمي‌كنم گم
ای سمت بهشت، باب هشتم!
نورِ حرمِ کریمۀ قم!
عطر تو به جمکران رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


ای بال و پر خیالهایم
ای شوق تو داده بالهایم
لطف از تو رسیده سالهایم
ای غایت احتمالهایم
پاسخ به همه سؤالهایم
آینده! گذشته! حالهایم!
چون از تو دهم نشان؟ رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

دارم ز ازل محبّت تو
دل بندة مهر و رأفتِ تو
در حشر هم از شفاعت تو
خواهم به بهشت، صحبت تو
گویم که به عزّ و رفعت تو،
راضی نشوم به زحمت تو،
گردم مفشان، بمان، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


تا یافتم از تو«رُقعۀ الجیب»
شد حرز من از بلای هر عیب
نامت رقم خداست لاریب
گر بندۀ حضرتم مکن عیب
ای غنچۀ سر همیشه در جیب
ای سرِّ تو از خزائن غیب
قَدرت نشود عیان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

ای پاسخِ خصم پست داده
بر برمکیان شکست داده
ای دل به تو حق‌پرست داده
بر شیعه میِ الست داده
ای پاسخ هر که هست داده
مأمونِ به مکر دست داده
با علم تو ناتوان، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


ای کرده به علم و فضل و تقوی
با دشمن خویش هم مدارا
توحیدِ تمام حق تعالی
تهلیل تویی ز بعد الا
جان تو غریب مثل مولا
دفن تو شبانه مثل زهرا
ای آینۀ نهان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

فی‌الارض تویی بقیۀ‌الله
از نور تو آن سوار در راه
تشریف تو گر چه نیست کوتاه
برگشتن مهدی از خدا خواه
ای عرش برین تو را قدمگاه
ماییم به اشک و ناله و آه
نزد تو به الامان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


آیینه‌ای از تو و مقامت
در عید، نماز ناتمامت
اسم اعظم تویی و نامت
ای آدمی و پری غلامت
در فضل گواه، خاص و عامت
هر لحظه ز دل رسد پیامت
دور از تو نمی‌توان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

ای قَد حَضَرَت صلاۀ  گفته
هر دم که اذان حق شنفته
در باغ خدا چو گل شکفته
سجّادۀ خود به اشک رُفته
شب نافله خوانده و نخفته
تا صبح عقیق اشک سُفته
دریای گهر فشان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


ای آمده در نماز باران
ای ابر جهان تو را به فرمان
ای داده به نقش شیرها جان
خود نیست محاجۀ تو آسان
انکار ولایت تو نتوان
منظور تویی به نور رحمان
از«علّمهُ البیان»، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

یا نور امامنا الجوادِ
یا ملتجأی و مستنادی
حقٌّ بِولاکَ اعتقادی
اشفع لیَ فی‌ یوم معادی
یا نورٌ الی الجنۀ هادی
فی العرشِ نداءٌ فینادی:
قد طاب لک الجنان رضاجان
ای جان فرشتگان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


«من لاذبهُ الظبیۀ»16 فی القوم
من مذهبه الصلاۀُ والصوم
قد افلح من زارک فی النوم
أشتاقُک؟ فی الساعۀِ و الیوم
ای نور تو مقتدای هر قوم
«لا تأخذهُ سنۀ و لا نوم»
سلطان همه زمان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

سلطانی و بر فلک خراجت
در حُسن، مَلَک نهاده باجت
میراث علی است تخت و تاجت
با سکۀ مصطفی رواجت
با طب محمّدی علاجت
کس نیست حریف احتجاجت
مولای علی بیان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


«ماشاءالله» بر نگینت
ای نقش سجود بر جبینت
ای حسرتِ آسمان زمینت
ای دست خدا در آستینت
پیوسته ز عرش، آفرینت
تا کیست در آسمان قرینت
ای دورتر از گمان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

آه ای دهمین سپهر عصمت
خورشیدی و بیست و چار ساعت
از بهر نماز بسته قامت
آورده به جا هزار رکعت
نزد تو فرشتگان به حیرت
ای همچو علی شهید غربت
ای مهرِ نبی‌نشان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


قرآن نبی به حسن اظهار
شد ختم تو هر سه روز یکبار
جبریل تو را رسد به دیدار
نزد تو فرشته نسخه‌بردار
قرآن نبی به فعل و گفتار!
من سائل و تو کریم، ناچار
سائل ز درت مران، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

ای نزدِ نبی عزیز دلبند
ای آینۀ بتولْ پیوند
ای حجّت بالغ خداوند
ای دشمن و دوست از تو خرسند
ای گشته به مکر خصم، دربند
قدر تو نبود آنچه گفتند
بالایی و بیش از آن رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


چون نور حسین، آسمانْ سیر
مسجد شده از تو کعبه و دیر
کی عاقبتم خدا کند خیر؟
کی در حرم رضا کنم سیر؟
محبوب دلم تویی تو لاغیر
ای وارث علم منطق الطیر
با آهو همزبان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

تا در حرم تو جا گرفتم
راه دگری کجا گرفتم
من از حرمت شفا گرفتم
چندین صله و عطا گرفتم
از پای فتاده، پا گرفتم
چون شرح دهم چها گرفتم
با این دل بی‌زبان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان


ای از غم تو دل فلک، خون
چون شرح دهم غم ترا چون؟
خود دین خداست بر تو مدیون
ای وصف تو از کلام، بیرون
ای قلب زمانه بی تو محزون
زنهار! مبر به بزم مأمون
انگور سوی دهان، رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

ای امّ تو نجمه رشک مریم
نام تو رضاست در دو عالم
مسموم شدی، گل مکّرم
ای پارۀ جسم پاک خاتم
«قد قُطِّعَت أمعائک بالسم»
اینک ز غمت نبی اعظم
دلخون شده در جنان رضاجان
ای جان همه جهان رضاجان
جان تو و شیعیان رضاجان

**********************

به رویت هر دلی مایل             به کویت عالمی سایل
بجز کویت نمی‌دانم
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****
رضا باشد رضی باشد               که امرش مقتضی باشد
ز حکمش سرنگردانم
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****
منم سائل به احسانت                 منم گردی به دامانت
ز دامانت میفشانم
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****
به سر آیم به کوی تو              منم مشتاق روی تو
خدا را رومپوشان‌ام
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****
همه وصف تو می‌گويم               همه راه تو می‌پویم
همه نام تو می‌خوانم
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****
دعایت روز و شب دارم               رضایت را طلب دارم
رضایم کن رضا جانم
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****
مرا روزی بده، یا هو             ز خوانِ ضامن آهو
که من محتاج احسانم
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****
اگر دور از تو هم باشم               کبوتر ز آن حرم باشم
هواگیر خراسانم
رضا جانم رضا جانم رضا جانم
رضا جانم
****

***************************

کوثر اشک من از ساغر و پیمانه، توست
دل آتش‌زده‌ام، شمع عزاخانه تـوست
جگر سوخته، خاکستر پروانه تـوست
شعله‌های دلم از آه غریبـانه تـوست
ای تـراب قـدم زائـر کویت گُل من
وی خراسان تو تا صبح قیامت دل من
****
درد جان را تو طبیبی تو طبیبی تو طبیب
بزم دل را تو حبیبی تو حبیبی تو حبیب
بی تولّای تو دل را نه قرار و نه شکیب
تو غریب الغربایی و همه خلق، غریب
نه خراسان که سماوات و زمین حائر توست
دور و نزدیک ندارد، دل ما زائر توست

****
ای قبـول غـم تـو گریـه ناقـابل ما
آتش عشق تو در روز جزا حاصل ما
مایـه از خاک خراسان تو دارد گل ما
ما نبودیم که می‌سوخت به یادت دل ما
سال‌ها آتش غم شمع صفت آبت کـرد
زهر در سینه شراری شد و بی تابت کرد
****
تو به خلقت پدری و تو به زهرا پسری
مثـل جد و پدرت از همه مظلوم‌تری
تـو جگـر پاره پیغمبر و پاره جگری
بلکه بی‌تاب‌تر از بسمل بی‌بال و پری
میزبان تو شد ای جان جهان قاتل تو
کس ندانست ندانست چه شد با دل تو

****
تـو کـه سـر تـا بـه قدم آینه توحیدی
به چه تقصیر چو بسمل به زمین غلطیدی
مرگ را دور سرت لحظه به لحظه دیدی
همچنـان مـار گزیده به خودت پیچیدی
که گمان داشت که با آن غم پیوسته تو
قتلگاه تو شـود حجـره در بستـه تو؟
****
«بابی انت و امی» که چـه آمد به سرت
داغ معصومه مظلومه به جان زد شررت
تو زدی بال و پر و کـرد تماشا پسرت
بس که بر شمس رُخت ریخت ستاره قمرت
شـرر آه بـر آمـد ز نهـادت مــولا
صورتت شسته شد از اشک جوادت مولا

****
طایر روح غریبانه پرید از بدنت
قاتلت اشک فشان بود به تشییع تنت
خبر از غربت تن داشت فقط پیرهنت
کرد با خون جگر دست جوادت کفنت
چوب تابوت تو بر شانه جان همه بود
جای معصومه تو اشک فشان فاطمه بود
****
بانـوان چشم ز مهریـه خود پوشیدند
دور تابوت تو پـروانه صفت گردیدند
اشک‌ها بود که بـر غربت تو باریدند
لاله از خون جگر بر سر راهت چیدند
مردها مثل زنان شیونشان برپا بود
دور تابوت تو ذکر همه یا زهرا بود

****

ای خدا سوختم از گریه، دل از کف دادم
کاش می‌سوخت فلک از شرر فریادم
کاش مـی‌داد غـم شـام بـلا بـر بادم
یاد خاکستر و سنگ لب بـام افتـادم
پای تابوت رضا چنگ و نی و دف نزدند
همه سیلی زده بر صورت خود، کف نزدند
****
دور تابوت تو بر چهره اگر چنگ زدند
لیک پای سر جد تو همه چنگ زدند
دور تابوت تو ناله ز دل تنگ زدند
دور زینب همه از چار طرف سنگ زدند
تا شرار از جگر و ناله ز دل برخیزد
اشک «میثم» به تو و جد غریبت ریزد