غزیب شهر خراسان عزیز زهرایم
غزیب شهر خراسان عزیز زهرایم
رئوف همچو خدای رحیم و یکتایم
به دستگیری سائل همیشه مشهورم
منم که ضامن آهو میان صحرایم
به هر کجا که صدا می کند مرا مسکین
به غزبت دل خونم قسم که می آیم
رضای فاطمه را از من غریب بجو
که من کلید رضای علی و زهرایم
به نام من به در آور لباس احرامت
که من خود عاشق این جامه مصفایم
اگر شرایط احرام تو شکسته شده
مدار غصه به حکم تو خورده امضایم
قبولی زحمات محرم و صفر است
هر آن که ناله زند در عزای عظمایم
منم غریب که جز من کسی غزیب نشد
بجز جواد کسی بر دلم حبیب نشد
--
خراسان میدهد بوی مدینه
خراسان کوه غم دارد به سینه
خراسان را سراسر غم گرفته
در و دیوار آن ماتم گرفته
خراسان! کو امام مهربانت؟
چه کردی با گرامی میهمانت؟
خراسان راز دلها با رضا داشت
چه شبهایی که ذکر یا رضا داشت
خراسان کربلای دیگر ماست
مزار زادهی پیغمبر ماست
خراسان! می دهد خاکت گواهی
ز مظلومی، شهیدی، بی گناهی
به دل داغ امامت را نهادند
امامت را به غربت زهر دادند
دریغا! میهمان در خانه کشتند
چه تنها و چه مظلومانه کشتند
امامِ اِنس و جان را زهر دادند
به تهدید و به ظلم و قهر دادند
ز نارِ زهرِ دشمن، نور میسوخت
سرا پا همچو نخل طور میسوخت
ز جا برخاست با رنگ پریده
غریبانه، عبا بر سر کشیده
گهی بیتاب و گه در تاب میشد
همه چون شمع روشن آب میشد
میان حجره ی در بسته می سوخت
نمی زد دم ولی پیوسته می سوخت
ز هفده خواهر والا تبارش
دریغا کس نبودی در کنارش
به خود پیچید و تنها دست و پا زد
جوادش را، جوادش را صدا زد
دلش دریای خون، چشمش به در بود
امیدش دیدن روی پسر بود
پدر میگشت قلبش پاره پاره
پسر میکرد بر حالش نظاره
پدر چون شمع سوزان آب می شد
پسر هم مثل او بیتاب می شد
پدر آهسته چشم خویش میبست
پسر میدید و جان می داد از دست
پسر از پردهی دل ناله سر داد
پدر هم جان در آغوش پسر داد
--
السّلام ای پــارۀ قــلب پیغمبر
السّلام ای هشتمیـن حجـت داور
ای امـام شیعیــان ای پنــاه عــاشقان
ای رضا جان ای رضا
زهـر مأمون شعله زد بر دل و جانت
خون شد ای مولا چرا قلب سوزانت؟
در عزایت ای رضا شد خراسان کربلا
ای رضا جان ای رضا
خواهـرت معصومــه شـد بیقـرار تو
خــاتم پیغمبــران سوگـــوار تــو
در عـزایت فاطمه دارد آه و زمزمــه
ای رضا جان ای رضا
ای بهشت جــان مــا تربت پاکت
جــان بقربـان تـو و قلب صد چاکت
کوی تو دارالشفاست قبله حاجات ماست
ای رضا جان ای رضا
از چــه پرپــر گشتــی ای لاله زهــرا
شــد خــزان از داغ تــو گلشن طاها
ما گــدایان توأیـم دیـده گریـان توأیم
ای رضا جان ای رضا
ای کــه فرزنــدت جـواد شد عزادارت
از مدینـــه آمــــده بهـــر دیــدارت
شد دلش خون در غمت کـرده بـر پـا ماتمت
ای رضا جان ای رضا