گر محتشم از غم علم عین نگون کرد
فرمود مرا سجدهی خویش آن بت رعنا**** در سجده فتادم که سمعنا واطعنا
ما دخل به خود در میدیدار نگردی**********م ما حل له شارعنا فیه شرعنا
بودیم ز ذرات به خورشید رخش نی*********** الفرع رئینا والی الاصل رجعنا
روزی که دل از عین تعلق به تو بستیم*********من غیرک یاقرة عینی و قطعنا
در زاریم از ضعف عمل پیش تو صد ره********* ضعف الفرغ الاکبر و یارب فزعنا
در دار شفایت مرضی دفع نکردیم********** لکن کسل الروح من الروح و قعنا
گر محتشم از غم علم عین نگون کرد ************انا علم البهجة بالهم رفعنا
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:3 توسط سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل
|