حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت
شکر خدا که نوکر آل پیمبرم شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم شکر خدا که لطف شما شاملم شده شکر خدا که مست می جام کوثرم شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده با این حساب زنده ترین قوم محشرم شکر خدا ز روز ازل با عنایتش در بحر پُر تموّج کوثر شناورم شکر خدا که گر چه تهیدست و مُفلسم امّا ز مهر آل پیمبر توانگرم شکر خدا که با همه ی رو سیاهی ام خدمت گذار حضرت زهرای اطهرم او مادری نمود و مرا انتخاب کرد شکر خدا که فاطمه گردیده مادرم هر مادری که حضرت زهرا نمی شود هر بانویی که امّ ابیها نمی شود ای بانویی که خلقت ما را سبب شدی تو آمدی و امّ ابیها لقب شدی تو آمدی که بنده ی پاک خدا شوی تو آمدی و الگوی فضل و ادب شدی تو سیب سرخ باغ بهشت ولایتی روز ازل برای نبی منتخَب شدی در برخی از روایت ارباب معرفت گاهی رطب شدی و گهی هم عنب شدی «نسلی که فاطمی نبوَد نسل ابتر است» ای برگزیده مژده که عالی نسب شدی همواره در نماز شب خالصانه ات از فیض بی نهایت حق، لب به لب شدی بی اعتنا به پای ورم کرده بوده ای از بس که غرق طور مناجات رب شدی ایثار تو ز بس که به عالَم زبانزد است ضرب المثل برای عجم تا عرب شدی مصداق «یطعمون علی حبّه» تویی بنیان گذار واسعه ی مستحب شدی شام زفاف جامه ی نو هدیه داده ای آری، گره ز کار دو عالَم گشاده ای نازل شدی و در دل شیعه حرم زدی پرونده ی سیاه بشر را قلم زدی هر شب برای اهل محل می کنی دعا طرحی برای بخشش کل اُمَم زدی با عطر جان فزایِ بهشتیِ خنده ات همواره طعنه بر گُل باغ اِرم زدی شأن نزول آیه ی تطهیر فاطمه است نازل شدی و سوره ی کوثر رقم زدی پرچم به دوش قافله ی دین حق تویی بر قلّه ی عبادت عالَم علم زدی پشت و پناه حضرت خیبر گشا شدی همواره در مسیر ولایت قدم زدی با ذوالفقار نطق و کلام حماسی ات تیشه به ریشه ی شجر پُر ستم زدی فانوس نورِ حضرت حق بودی از ازل تو آمدی و ظلمت شب را بهم زدی اصل و اساس و پایه ی توحید، فاطمه است مهتاب خانواده ی خورشید، فاطمه است*********عرشیان لالۀ خندان گلستان تواند فرشیان عبد غلامان غلامان تواند اولیا نغمۀ یا فاطمه دارند به لب انبیا روز جزا دست به دامان تواند حوریان یک سره دل باختۀ فضۀ تو نوریان خاک ره قنبر و سلمان تواند نه فقط اهل زمین دور تو آرند طواف آسمانیها پیوسته مسلمان تواند اگر ای مریم احمد همه گردند مسیح در دو عالم همه محتاج به درمان تواند چار استاد ملایک که بزرگند بسی بندۀ کوچک تو، طفل دبستان تواند وسعت ملک خدا سفرۀ مهمانی توست ملک و جن و بشر یک سره مهمان تواند به قیامت قسم ای بانوی روز محشر خلد و نار، عفو و غضب گوش به فرمان تواند اهل محشر همه دنبال تو افتند به راه همه گریان تواند و همه خندان تواند همه انگشت تحیر به دهان برگیرند همه مبهوت تواند و همه حیران تواند تا تو بذلی نکنی آیه نگردد نازل آیهها منتظر قصۀ یک نان تواند به خدایی خدایی که جهان را آراست بد و خوب دو جهان بندۀ احسان تواند آیهها مثل محمد به لبت بوسه زنند سورهها شیفتۀ خواندن قرآن تواند به خدا از تو نگفتند نگفتند هنوز با وجودی که همه خلق، ثنا خوان تواند همه افواج مَلَک مرغ سماواتی تو همه سادات زمین لالۀ بستان تواند تو بهشت پدر استی و خدا میداند که امامان همگی لاله و ریحان تواند شاعرانی که به مدح تو زبان بگشودند روی هر شاخۀ گل مرغ خوش الحان تواند نهرها بود همه مهریۀ جاری تو بحرها تشنه لب لؤلؤ و مرجان تواند سیزده ماه فروزان همه دور حرمت همه شب تا به سحر شمع شبستان تواند از چه شد منع ز تو گریۀ پیوستۀ تو ای که تا عرش ملایک همه گریان تواند به پریشانی موی تو در ایام شباب تا صف حشر همه خلق پریشان تواند یاد آن شب که شب شامغریبان تو بود روزها هم همگی شام غریبان تواند از زمانی که تو را در پس در آزردند سینهها سوختۀ سینۀ سوزان تواند نه فقط میثم دلسوخته، ملک و ملکوت تا ابد مثل علی سر به گریبان تواند****** می توان جان را به نام روشنش تطهیر کرد آیۀ تطهیر را خواند و از او تفسیر کرد در تب و تاب وضویش می خروشند آب ها: "آب را با آب آیا می توان تطهیر کرد؟" خانه اش ساده است اما می شود در سادگیش چند معصوم خدا را در دلش تصویر کرد می توان با ذکر تسبیحش چه راحت یک شبه سفره های خالی از عرفان خود را سیر کرد هر که باشی باز با مادر به جایی می رسی باید این را با حسین فاطمه تعبیر کرد هم علی زهراست هم زهرا علی، پس می توان یا علی گفت و ز راه فاطمه تقدیر کرد******حضرت زهرا(س)-میلاد جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب زمین گلشن، فلک روشن، بشر شادان، ملک خندان فضا خرم، هوا دل کش، صبا جان پرور است امشب به گوش دل شنو آوای مرغ شب که می گوید شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب چه زهرا عصمت پاک خدا ناموس پیغمبر چه زهرا کز فروغش ملک هستی انور است امشب خدا تبریک می گوید، ملک تسبیح می خواند که ختم المرسلین را دختری مه پیکر است امشب چه دختر بَضعهٔ خاتم، چه دختر مفخر آدم که میلادش بشر را سوی رحمن رهبر است امشب از این مهر جهان آرا که تابید از سپهر دین دل هر ذره ای تابان همچو خاور است امشب ببار ای ابر رحمت، رحمتت را بر گنهکاران که رحمت رحمة للعالمین را در بر است امشب (موید) گر سیه شد از گنه طومار اعمالت ثنای فاطمه روشن گر این دفتر است امشبسید رضا مؤید************ای آن که هست بال ملک فرش راه تو هفت آسمان تجلی تو، جلوه گاه تو تو کوثر رسول خدایی که از ازل شد آیه های روشن قرآن گواه تو ای آفتاب عصمت و شرم و عفاف و حُجب نور حیا و شرم بود در نگاه تو شب تا به صبح سیر الی الله کرده ای مهر و مهند شاهد شام و پگاه تو با ذکر نام پاک تو شب تا سحر رود دست نیاز خلق به سوی اله تو فردا به رستخیز چه خاکی به سر کند امروز هر سری که نشد خاک راه تو برخاست ناله از دل کروبیان عرش افتاد تا به خاک، گُل بی گناه تو افکنده است بر دل ما سایه های غم ابری که گشت هالۀ رخسار ماه تو فخرم همین بس است اگر تو به مرتضی گوئی «وفائی» است غلام سیاه توسید هاشم وفایی ****************ولادت حضرت زهرا مبارک باد دريا غريق مرحمت بي كران تو هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو صدها فرشته بال نهادند بر زمين تا دامن خديجه شود ميزبان تو بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند حوا و مريم اند پرستار جان تو بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو يك شاخه ياس در دل مجروح كاشتيم تنها به احترام مزار نهان تو در بارش است رحمت بي حد ابر تو پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو تسبيح تو كه تربت حمزه به قاب داشت در سينه اش شميم دعاهاي ناب داشت از كور نيز وقت سخن رو گرفته اي هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت در شكر روز ه ا ي كه در سه افطار با تو بود دستت براي خواهش سائل جواب داشت جسمت نخواست رخت عروسي به تن كند از بسكه از بساط جهان اجتناب داشت با عطر يازده سحر اين باغ آشنا ست هر چند عمر مادر گلها شتاب داشت بيتي به شعر صائب تبريزي آمده است آن شاعري كه طبع روان همچو آب داشت ((چون صبح زندگاني روشندلان دمي است آن هم دمي كه با عث احياي عالمي است )) اي جلوه شكوه و جلال پيمبري تو حجت هميشه به آل پيمبري قد راست كرده بود و تنومند مانده بود از آب چشمه ي تو نهال پيمبري آنجا كه بحث كيفيت عرش مي شود جز سينه ی تو نيست مثال پيمبري مرهم به زخم هاي احد بيشتر بنه تو با خبر هميشه ز حال پيمبري كمتر به سينه جاي بده بوسه ي نبي جاري شده است اشك زلال پيمبري اين لحظه هاي اخر از احمد جدا مباش اسوده نيست بي تو خيال پيمبري قدري صبور باش بهشت دل نبي تو زود مي رسي به وصال پيمبري چون تو تمام آينه خلق احمدي هر روز روز تو ست به سال پيمبري ايام شادماني و روز ولادت است هنگام شاد بودن و وقت عبادت است در مصحف خداي تعالي نوشته بود اين نور با طهور ولايت سر شته بود پيش از شروع خلقت اين خاك و آسمان اين دانه را به مزرعه عرش كشته بود از بسكه بود دست توسل به سمت تو هر گوشه اي ز چادر تو رشته رشته بود چندي به التماس زمين كرده اي نزول اين آخرين مسافرت يك فرشته بود عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت حب تو در صحيفه مومن نوشته بود ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتيم ما غير چند واژه ابتر نداشتيم هر دختري كه ام امامت نمي شود يا مادر پيمبر رحمت نمي شود در مجمع خلايق حق فاطمه يكي است اين وحدت است شامل كثرت نمي شود آنجا كه پاي كفو علي هست در ميان هر دختري كه لايق وصلت نمي شود از اينكه آب مهريه ات بود روشن است هر خانه اي كه خانه رحمت نمي شود فردا بيا كه باز قيامت بپا كني اي بانويي كه بي تو قيامت نمي شود با اشتياق سمت صراط آوريد رو زهرا بدون برگ شفاعت نمي شود اين سينه باز حال و هواي مدينه خواست يا رب دعاي كيست اجابت نمي شود آخر مدينه راز پس پرده داشته است آخر مدينه يار سفر كرده داشته است لطف مدام حضرت ياسين به دست توست آري دعا به دست تو آمين به دست توست آنجا كه سينه در تب اندوه سوخته است آرامش دوباره وتسكين به دست توست پير خمين جلوه ي فرزندي ي تو داشت يعني كه عزت و شرف دين به دست توست آنجا كه ابر فتنه گري سايه گسترد نابودي تمام شياطين به دست توست اسلام با دعاي تو پيروز مي شود آري كليد فتح فلسطين به دست توست اين انقلاب جلوه اي از كوثر تو بود بر روح تو سلام خدا و دو صد درود سروده جواد محمد زماني ***************** محيـط نامتنــاهي ز نــور شـد سرشـار مگـر ولادت ختــم رســل شــده تکـرار سـلام داده بــر ايـن جلـوهْ خالق هستي قيــام کــرده بـر ايـن نـور، احمد مختار خـداي عزّوجــلّ کوثــري بـه احمد داد کـه قـدر او را در «قدر»، کرده خود اقرار گرفت هستِ خدا را خديجه از احمد چنانکـه در ره حق کرد هست خود ايثار بدون فاطمه گـردون ز هم فرو ميريخت بـدون فاطمـه عالــم نمــيگرفت قـرار اگـر ز خـلقت او دسـت مــيکشيد خدا قسـم بـه او کـه نميداد نخل هستي بار سلام خلق به زهرا که ذات حق بـه نبـي رسانـده اســت ســلام ورا هــزاران بـار يکي به موي وي و ديگري به روي، شبيه از آن کننـد تفــاخر، همـاره ليـل و نهار بـهشت وحي ز انفـاس قـدس او سرسبز دل نبـي بـه تماشـاي اوسـت بـاغ بهـار فـــداي خــاک نيــا و تبــار او بايـــد هـر آنچه بـودِ نيـا و هر آنچه هست تبار چو بابِ خانـه او، جبرئيل خواهد سوخت بــدون اذنـش اگــر در حريــم يابد بار اگــر نبــود تجــلاي روي او، تـا حشـر تمـام مـلک خـدا بـود همچنان شبِ تار بــه آهــوان تتــاري خبــر دهيد همه که خاک مقدم زهرا کجا و مشک تتار؟! جبين اوست منقش به نقش يا «قدوس» حجاب اوست مزيـن بــه ذکر يا «ستار» تـوان جمـال خدا را به چشم دل ديدن ز نــور عــارض او هــر کجــا بوَد آثار رسـول گفت «فداها» بـه وصف او، زيبد کننـد خـلق خـدا جان به مقدمش ايثار کجـا نوشتـن اوصــاف او بــوَد ممکن؟ بگــو شونــد قلــم شاخـه شاخه اشجار الا تــو مــام اولوالعظــم انبيـا هر پنج! الا تــو بانــوي سـادات بانـوان هر چار! جحيم، گر تـو نگاهش کني حديقه گل بهشت، بــي نگهت بوتـهاي بـوَد از خار به يــک نگـاه شـود زائــر خـدا احمد هميـن کــه مـيکند از مـاه عارضت ديدار حيــات مــا بـه ولاي تــو بــوده از آغــاز وگرنــه يکسـره بوديــم نقــش بــر ديـوار دعاي تو همه چون وحي، سرکشيده به عرش نمــاز تــوست، تماشــاي حضــرت دادار اگــر چــه مــا ز خطــا از تـو دور افتاديم تـو لطف و رحمت خــود را ز ما دريغ مدار گنــاه عــادت مــا و کــرم سجيّـه توست بيــا ز شانــه مــا کــوه جــرم را بــردار به بذل نان تو در عين ضعف جوع، سه شب «ويطعمـــون علــي حبّــه» کنــد اقــرار شــب زفــاف کــه دادي لباس نو به فقير کــرم بــه سجـده فتاد و ز دست داد قرار تــو وجــه داوري و قــلبِ قــلبِ قـرآني تو روح احمدي و رکنِ رکنِ هشت و چهار هــزار مرتبــه از تـــارک الصلــوه بتــر کسي که بيتو کند سجده روز و شب بسيار کـه گفتــه اســت مـزاري نداري اي مادر! تـو را هميشــه در آغــوش کبرياست مزار بگــو تــلاوت قـــرآن کننــد در کعبــه بـه لـحن حضـرت داوود و چشـمِ گوهربار قســم بــه خالـق کعبـه که بيولاي شما همــان تــلاوت قــرآن شــود شـراره نار اگــر عــدوي تــو بــاب و بــرادرم باشد بــه دوستيــت، ز بــاب و بــرادرم بيـزار اگــر بــه روضــه رضوان قدم نهم هر دم هــزار بــار ثنــاخوانمت چــو مــرغ هزار به رب کعبه قسم، از عذاب ايمن نيست اگـر کـه خصم شما بر حرم نهد رخسار به پـاي ناقـه تـو روز حشر، يا زهرا بـرات عفــو بريزنــد از يميــن و يسـار همين که ناقه تو رو کُند به جـانب حشر شـود قيــامت، از رحــمت خـدا سرشار به دوستـيِ تو از منکر و نکير چـه باک؟ بگــو دهنــد بــه قبــرم هــزاربار فشار خطابههــاي تــو قلـب مدينـه را سوزاند تکـان نخــورد قلــوب مهاجـر و انصــار علي که حصن حصين بود حي سرمـد را بـه حفـظ خانه او سينه تو گشت حصـار نخيـزد از دو لبـم جز صداي يا زهرا بــه دادگــاه الهــي چـو ميشوم احضار اگر کـه ثبت شـود نـام مـن به مصحف تو جحيـم را کنـم از اشـک شـوق خود گلزار که جز تو نان به يتيم و اسير بخشد و، خود دهــان روزه کنــد بــا گرسنگــي افطـار تمــامِ لشکـر شيــرخدا تــو بودي و بس نـه لشکـرش، سپرش بين آن در و ديـوار نــه تيــغ پورمــرادي، نه زخمهـاي احد مصيبـت تــو بــراي علــي بــوَد دشوار کتـــاب مستنـــدِ مکتـــبِ ولايـت را بــه سينــه تــو نوشتنــد با سرِ مسمار بــده اجـازه به شيعه که در صف محشر ز قاتــلان تــو يکيــک برآورنـد دمـار از آنکه کشت تو را پشت در سؤال کنند بــاي ذنــبٍ؟ پــاسخ بـده جنايت کار! شــرار آه تــو خيــزد ز سينـه «ميثم» اگر به شعله کشم عرش را عجب مشمار سروده ی غلام رضا سازگار **************************** پرواز مي دهيم كه بال وپرت كنيم معراج مي بريم كه پيغمبرت كنيم ديگر بس است خلوت چله نشيني ات وقتش رسيده است مقرب ترت كنيم دسته گل قديمي خود را از اين به بعد دست تو مي دهيم كه تاج سرت كنيم حالا نماز شكر بخوان فديه ات بده تا صاحب ز لال ترين كوثرت كنيم مي خواستيم فرق كني با پيمبران مي خواستيم آينه ي ديگرت كنيم اين سيب را بگير وبراي خودت ببر وقتش شده است فاطمه را دخترت كنيم شايسته است با پدرفاطمه شدن از خانواده ي پسري ابترت كنيم مي خواستيم نسل تو زهرا نسب شود ضرب المثل براي عجم تا عرب شود خورشيد، آفتابي انور فاطمه است صبحي اگر كه هست بدهكار فاطمه است آيينه اش سه مرتبه خود را ظهور داد پيغمبر و علي همه تكرار فاطمه است هر جلوه اي كه جلوه ي نوري نمي شود زهرا شدن فقط و فقط كار فاطمه است شام زفاف پيرهن كهنه مي برد اين تازه اولين شب ايثار فاطمه است فردا اسير دست جهنم نمي شود امروز هر كسي كه گرفتار فاطمه است زهرا اگر نبود ولايت نداشتيم گمراه مي شديم و هدايت نداشتيم زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند مي خواست بند ه باشد و يا رب بنا كند مثل علي عروج نمازش امان نداد اصلا به پاي پر ورمش اعتنا كند تا كه مدينه از گل توحيد پر شود كافي است در قنوت خدا را صدا كند طبق روال هر شب جمعه نشسته تا قبل از خودش سفارش همسايه را كند دستي كه پيش خانه ي زهرا دراز نيست در شرع بر جناز ه ي آن كس نماز نيست" " او آمد وخزان زمين را بهار كرد بر شاخه ها شكوفه ي عصمت سوار كرد آيا بدون مهر مناجات فاطمه مي شد به سجده كردن خود افتخار كرد ؟ وقتي شب زفاف پيمبر رسيد و بعد بين علي و فاطمه تقسيم كار كرد خوشحال شد تمامي احساس معجرش وقتي رسول فاطمه را خانه دار كرد آن هم براي حاجت مسكين شهر بود روزي اگر زحادثه ميل انار كرد اخلاص پينه هايش هميشه زبانزد است از بسكه دست فاطمه در خانه كار كرد وقتي تمام قاطبه هابي حماسه بود خود را خميده كرد ولي ذوالفقار كرد پس مي شود براي عوض كردن زمان نو آوري فاطمه را اختيار كرد بي فاطمه كه شيعه شكوفا نمي شود شيعه مريد دشمن زهرا نمي شود دنيا نديده است سفر هاي اين چنين جز در هواي فاطمه پرهاي اين چنين ديروز مي شدند درختان بدون سر امروز مي دهند ثمر هاي اين چنين سر مي دهيم ومنت ياغي نمي كشيم همواره سر خوشيم به سرهاي اين چنين دارد بساط كفر زمين جمع مي شود پيچيده در زمانه خبر هاي اين چنين اصلا بعيد نيست رو كند به ما از مادري چنان وپسر ها ي اين چنين لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه آري عجيب نيست ظفر هاي اين چنين دلهاي ما هميشه پر از ياد فاطمه است اين سرزمين قلمرو اولاد فاطمه است سروده ي علي اكبر لطيفيان ****************هرا (س)مبارک باد بر عالم سرما زده گرما دادند خورشيدترين.. ترا به دنيا دادند با سجده و سجاده چهل روز گذشت تا عاقبت آن سيب خدا را دادند مفهوم حقيقي حياتي بانو! با تو به زمين معني ومعنا دادند تا اينكه به سوي آسمانها بپريم با نام شما به بالمان پا دادند بامعجزه ي كنيز چشمان شما هی مرده گرفتند و مسیحا دادند اي قبله لبهاي محمد زهرا سر سبزي طوباي محمد زهرا تسبيح خدا كه از ازل مي كردي سجده به هو عزوجل می کردی در لحظه ي ناب سحر هر جمعه ياد همه ي اهل محل مي كردي با شهد نگاه مهربانت هر روز تلخي زمانه را عسل مي كردي لبخند كه مي زدي همه غم ها را در چشم علي چه زود حل ميكردي يك دست به آسياب سنگي با درد با دست دگر بچه بغل مي كردي زحمت كش خانه ي علي يا زهرا مهتاب شبانه ي علي يا زهرا تو فاطمه هستي وكسي كوثر نيست از رتبه ي قدسي تو بالاتر نيست تا روز ابد اگر بماند دنيا غير از تو كسي هم نفس حيدر نيست اي شان نزول همه ي آيين ها بي معرفت مهر تو پيغمبر نيست هر روز مي آيد دم در بابايت يعني احدي از گل من بهتر نيست اين واجب عيني است ببوسد دستت اين مهر پدر به ناز يك دختر نيست يعني كه توييي باني خلقت زهرا يعني كه تويي راه سعادت زهرا اي بال وپر فرشته ها دورو برت اي حور زمين كه آسمان زير پرت با پاي ورم كرده سر سجاده هرگز نشود ترك دعاي سحرت صد بارشنيده شد كه پيغمبر گفت اي روي دو پهلوم فدايت پدرت خرماي بهشتي تورا مي خواهد اين معتكف دائمي پشت درت تا حشر بماند به دل دنيامان غمنامه اين زندگي مختصرت اي ناله ي جانسوز مدينه زهرا خاكستر تو مانده به سينه زهرا بي تو همه ي باغچه هامان زردند از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند از روز سقيفه تا كه بازوت شكست بر حرمت اين خانه بلا آوردند با ضربه ي يك غلاف بي شرم وحيا اي واي بميرم چه كبودت كردند تو رفتي و مادران اين داغ هنوز مارا به بهانه ي غمت پروردند حالا همه ي قبيله ات در به درند كي در حرم امن تو بر مي گردند عجل لوليك تو بخوان يا زهرا اي مادر صاحب الزمان يا زهرا سروده ي عليرضا لك ************************* امروز عالمي ز تجلي منور است ميلاد با سعادت زهراي اطهر است نور خدا ز فرش تتق ميکشد به عرش روشن به روي فاطمه چشم پيمبر است در وصف او گر امابيها شنيدهاي اين خود يک از فضايل آن پاک گوهر است هر مادر آورد پسر، از اوست مفتخر بالنده مام گيتي از اين نيک دختر است احمد وجود پاک ورا روح خويش خواند با اينکه خود به مرتبه روح مصور است تنها نه دختر است رسول خداي را کز رتبه بر ولي خدا نيز همسر است در حيرتم چه مدح سرايم به حضرتي کورا مديح خوان ز شرف ذات داور است او هست عصمت الله و چندان شگفت نيست کز چشم خلق تربت پاکش مستر است اي آفتاب برج شرف کافتاب چرخ در آسمان قدر تو از ذره کمتر است ربط رسالت است و ولايت جناب تو بل اين دو را وجود تو مبنا و مصدر است هستند گوشوار، دو دلبند تو به عرش بي شک دل تو عرش خداوند اکبر است بر آستان تست ز جان ملتجي «صغير» عمري است کحل ديدهي او خاک اين در است *************************** شب فر خنده میلاد زهراست فروغ معرفت از مکه پیداست خدا امشب در رحمت گشوده غبار ازدیده خاتم زدوده ملائک در سماءتسبیح گویان خلایق در زمین توفیق جویان سرور رحمةاللعالمین است پیام آور زحق روح الأمین است محمد سر حق را کس نداند حبیبا حق سلامت می رساند دو چشمت روشن از دیدار زهرا بهشت ایینه رخسار زهرا چه زهرا شاهکار آفرینش حیا و معرفت او را گزینش چه زهرا برتر از مریم مقامش هزاران عیسی مریم غلامش چه زهرا جلوه جذاب هستی چه زهرا ترجمان حق پرستی چه زهرا آنکه طاووس جنان است عروس بی مثال اسمان است چه زهرا از پیمبر یادگار است زنان را بهترین آموزگار است چه زهرا همسر شاه ولایت مدال سینه ختم رسالت چه زهرا کل هستی را دلیل است ارادتمند کوی جبرئیل است اگر یک لحظه لبهایش بخندد خدا درهای دوزخ را ببندد عجب گسترده خوانی حضرت دوست که عالم ریزه خوارسفره اوست جهان مست از می گلفام زهراست علی خود جرعه نوش جام زهراست نگین زهد در انگشتر اوست عفاف ومعنویت زیور اوست فدک دیباچه ای از خاطراتش جهان سیراب از آب فراتش قمر شرمنده از انوار رویش جهانی بسته یک تار مویش حیا در حیطه کاشانه اوست ولا در چار چوب خانه اوست زلال اشک در پیمانه اوست علی هم ساقی میخانه اوست علی با آنهمه دانستنی ها نمی گفتا سلونی پیش زهرا که زهرا خود خودآموز خدائیست خدارا کی دگر با او جدائیست قیام قائم از هنگامه اوست شفاعت اولین برنامه اوست چورو بر آتش دوزخ بگیرد به پاس حرمتش آتش بمیرد الا ای دختر ختم رسالت تو را سوگند بر شاه ولایت تو گر مارا نبخشی وای بر ما به روز واپسین ای وای بر ما غلام درگهت خوش زاد هستم به امید شفاعت شاد هستم سید حسن خوشزاد **********************اي هنر منجلي کردگار اي سبب چرخش ليل و نهار اي حرمت دست نيازيدني شان و مقامات تو ناديدني فتح فتوح همه خلقت تويي احسن خلق آيه ي عصمت تويي در همه ي ملک و ملک مبدئي بر همه اسرار تو مستودعي اي تو به اخيار وجيهه اله بر همه ابرار وليه اله کوثريت نخله ي والاستي کثرت آن شاخه ي طوباستي در همه جا نسل سيادت زتوست وز همه رو بال سعادت زتوست کار خدا منقبت حضرتت معرفت از ناحيت حضرتت سقف زمان اينه بندان توست ابر کرم فاطمه باران توست رايحه ي سيب بهشتي توراست مقصدم از پاک سرشتي توراست آب و گل ما زتو پرداختند خانه ي دل با گل تو ساختند پنجره ي خانه ي دل رو به توست مرغ دل خسته پرستوي توست عالم و آدم همه شيدائيت شمس و قمر پرتو زهرائيت زهره ي زهرا دو جهان نام توست کن فيکون بسته به اقدام توست فاش کنم گرفته بي تملق بر تو اراده ي خدا تعلق فاش کنم قصه ي لولاک را خلق سماوات و افلاک را اين من و اين دينم و اين حرف نغز فاطمه، احمد و علي اسم رمز اسم تو موجود مطيع خداست آن محک رمز بديع خداست نام تو در بوته ي هر امتحان گشت قبول از هنر کن فکان آن چه صفات است به اسماء حق در همه موصوف تويي اي سبق کي ثمر فعليه خاتمي؟ خاصيت اسميه ي اعظمي آنچه که مدح است به ام الکتاب وصف تو زهراست به هر فصل و باب هر که ره و رسم ولايت رود تازه به سر منزل عصمت رسد اي به مسير تو خدا آشکار رمز علي دوستيم فاش دار فاش که شد سر الست به رب صوت علي منعکس از تو به رب با تو مسير ازلي ممکن است مشي تو با ذکر علي ممکن است بي تو پذيرش نشوند انبيا بي تو به جايي نرسند اوليا معجزه و مصحف و لوح و قلم از يد و بيضاي تو گردد علم ام ابيها اگرت نام شد خلقت تو ضامن اسلام شد سروده ي حاج محمود ژوليده ****************** اي نخست هميشگي يكتا آفتاب قديمي ي دنيا سيب سرخ بهشت پيغمبر يك سبد ياس بر جمال شما ابتدايت هميشه نا معلوم انتهاي تو نيز نا پيدا راستي گر نباشي اي بانو چه غريب است حرفهاي خدا خانه ات پايتخت اين عالم حجت من حديث سبز كسا فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات چشمهايت ستاره مي بارد مثل خورشيد روشني دارند نور ماه و ستاره و خورشيد چقدر پيش چشم تو تارند جلوه كردي و از مكان خودت آمدي وفرشته ها دارند ... از بلندا ي عرش تا مكه سر راه تو ياس مي كارند آمدي و تمام هر چه كه هست به مقام تو سجده مي آرند فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات اي خداوندي تجسم ما كعبه بي نشان مردم ما صبح روز نخست ريخته اند جاي انگور سيب در خم ما سوره ي مكي رسول خدا نذر چشمانتان تبسم ما بامتان پشت بام جبرا ئيل خانه ات آسمان هفتم ما گردش مهربان اين دستاس آرد داري براي گندم ما فاطمه اي فرشته خيرات بر توو خاندان تو صلوات تو فرادا تو فرد تو تو حيد تو مساوي سيزده خورشيد تو همان سيب روشني كه از ل از درخت خدا پيمبر چيد تو رسولي ولي به طرز دگر مرتضايي ولي به شكل جديد معجر روشن تو هجده سال به خودش رنگ آفتاب نديد شب ندارد مدينه ام با تو السلام عليك يا خورشيد فاطمه اي فرشته خيرات بر توو خاندان تو صلوات سر تو روي بالش پر بود جلوه ات جلوه اي معطر بود نان تو از بهشت مي آمد آب نوشيدنيت كوثر بود مثل يك گنبد طلايي شهر پشت بامت پر از كبوتر بود آمدي و ملائك بالا عرض تبريكشان به حيدر بود روز ميلاد تو براي رسول به خداوند "روز مادر "بود فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندا ن تو صلوات اي خداي جمالي ي دنيا جلوه بي مثالي ي دنيا نام تو بي وضو نمي آيد بر زبان اهالي دنيا اي پري اي فرشته بالا تو كجا و حوالي دنيا تو كنار خداي خويش، خوشي كوري جاي خالي دنيا ما هميشه پي جواب توايم اي غروب سئوالي دنيا فاطمه اي فرشته بركات بر تو و خاندان تو صلوات بي تو اين سفره ها كريم نداشت بي تو اين بادها نسيم نداشت تو اگر جلوه اي نمي كردي طور موساي ما كليم نداشت با وجود وجود تو ديگر حضرت آمنه يتيم نداشت بي تو ذكر رئوف " بسم اله " داشت رخمن ولي رحيم نداشت حرمت قبله هم ترك مي خورد خانه ي تو اگر حريم نداشت فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات آينه صفحه كتاب تو آسمان شيشه گلاب تو بود اولين عكس در حجاب خدا دور تا دور عرش قاب تو بود صبح ها، ظهرها نگاه علي چشم به راه آفتاب تو بود روزها نيمه ي جنوب زمين سنگ زيرين آسياب تو بود چادر خاكي زمين خورده مرتضي هم ابوتراب تو بود فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات سروده علي اكبر لطيفيان *******************آن شب زمين مكه بر خود ناز مى كرد با ناز خود درهاى رحمت باز مى كرد آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود گوياى تكبير بلال از هر طرف بود آن شب شفق در باغ دلها لاله مى كاشت آن را به عشق يار هجده ساله مى كاشت آن شب سحر سجاده ى دل باز مى كرد قامت به قد قامت، مودّت ساز مى كرد آن شب فلق شعر گل مهتاب مى خواند از بهر غم، شادى، حديث خواب مى خواند آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى كرد گرد ملال از روى احمد پاك مى كرد آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى كرد كلك قضا لوح قدر را آب مى داد آن شب زمين آبستن شور و شعف بود غواص دل آماده ى صيد صدف بود آن شب منا شعر مباركباد مى خواند زيبا سرود آن شب ميلاد مى خواند آن شب خديجه بود و درد بار دارى از باردارى بود كارش بيقرارى آن شب ز تنهايى روانش رنج مى برد رنج شكوفايى به پاى گنج مى برد آن شب زنان مكه بر او پشت كردند از او بريدند و نكوهش مشت كردند آن شب درّ ناسفته اى، بحر كرم سفت طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود وقت شكوفايى نخل آرزو بود آن شب به مادر از بهشت و حور مى گفت از مرگ ظلمت در ديار نور مى گفت آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى كرد در را براى صبح صادق باز مى كرد آن شب خديجه بود و آه جانگدازش لطف خداى مهربان و سوز و سازش آن شب بهشتى بانوان امداد كردند با يارى خود قلب او را شاد كردند آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل آن يك برايش سندس و استبرق و گل آن يك به پايش با ترنم لاله مى ريخت لبخند از لب در، ديار ناله مى ريخت آن يك برايش باده در پيمانه مى كرد آن يك پريشان گيسوانش شانه مى كرد مريم به گوشش آيه انجيل مى خواند آسيه بهرش داستان نيل مى خواند سارا برايش عود و عنبر دود مى كرد او را مهيا بهر يك مولود مى كرد ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند ام القرا آيينه دار نور گرديد چشم كج انديشان عالم كور گرديد كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر بالاتر از او بين زنها دخترى نيست در امتحان همسرى شد نمره اش بيست هر تار مويش آيه حبل المتين است بر حلقه ى انگشتر خاتم، نگين است آمد به دنيا عصمت كبراى سر مد ام الائمه فاطمه ام محمد آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت گنجينه شرم و حيا و كان عصمت آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود معراج احمد بود و منهاج على بود آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش از مستى هستى بشر شد پاى بستش گر او نبودى هستى عالم نبودى مشهودى از آب و گل و آدم نبودى گر او نبودى زندگى بى محتوا بود در پرده ابهام آيات خدا بود او رحمتى بر رحمةللعالمين است او زينت آيات قرآن مبين است بر جسم ختم الانبيا روح است زهرا بر كشتى عدل على نوح است زهرا آئينه دار نهضت پيغمبر است او بهر پدر دلسوزتر از مادر است او مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر ساقى على هست و على را اوست كوثر شرمنده از نور جمالش آفتاب است درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش پيمانه صبر على گرديد مستش از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش قد قامت احمد بود از احترامش بى فاطمه نام نبى معنا ندارد فرقى على با حضرت زهرا ندارد
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 18:44 توسط سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل
|