ای بــه بنیــن تــو درود همـه فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه
بــاغ گــل یــاس سـلام علیک مـــادر عبــاس ســلام عـلیک
ای همه از خود سفرت تاحسین اذن دخـول حــرمت یاحسین
سایـــهنشین حـــرم آفتــاب غــرق شــده در کــرم آفتاب
فـــاطمه دوم حیــدر شــدی مادر یک ماه و سه اختر شدی
طوبـی، طوبـی لک زیـن احترام دختـر زهـرا بـه تو گوید سلام
قـدر تـو گـوی شرف از ناس برد ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد
جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟ جز تو کـه بـر شیـر علی ،شیر داد
جز تو که در کرب و بلای حسین چـار پسـر کــرده فـدای حسین
چـار پســر دادی و زیــن افتخــار شــد حــرم چــار امــامت مــزار
پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو فاطمــه شــد، مــادر عبـاس تــو
چـار پسـر داشتـی ای جـان پاک رفـت غریبانــه تنـت زیـر خـاک
لیـک جوانــان عــرب ره سپـــر در پـی تابـوت تــو همچـون پسر
...
این تکه شعر از استاد سازگار تقدیم به همه ی دوستان
***********
ام البنين مضطر نالد چو مرغ بى پر
گويد به ديده تر، ديگر پسر ندارم
|
زنها! مرا نگوييد ام البنين از اين پس
|
من ام بى بنينم ، ديگر پسر ندارم
|
مرا ام البنين ديگر مخوانيد
|
به آه و ناله ام يارى نماييد
|
شده آهم به جانم آتش افروز
|
به دشت كربلا آن مه جنبينم
|
به دريا پا نهاد و تشنه برگشت
|
حسينش تشنه بود، از آب لب بست
|
گذشت از آب و كسب آبرو كرد
|
به سوى خيمه ها با آب رو كرد
|
ز نخلستان چو بر سوى خيم شد
|
به دست اشقيا دستش قلم شد (122)
|
شنيدم آنكه جدا شد ز قامت عباس
|
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
|
به چشم راست خدنگش رسيده از الماس
|
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل ياس .