X
تبلیغات
گنجینه اشعار باختر - ام البنین

آرشيو موضوعات

آرشيو برچسب‌ها

امار و اطلاعات

 
No Image
مصائب پيوند ثابت

http://markazi.isna.ir/Files/News/Image/13902/20134.jpg

حضرت ام البنین(س)-مصائب
1:
در کنار چهارقبر شریف
آن قدر گریه کرده بی حال است
ظهر امروز باز غش کرده
روضه خوان شهید گودال است:
2:
گفت زینب میان مردم شام
فکر رأس برادرت بودی؟
راستی این دفعه جواب بده
راضی از دست نوکرت بودی؟
3:
گفته بودم که روز عاشورا
همه دم پیش خواهرش باشد
قبل از آن که کسی شهید شود
پیش مرگ برادرش باشد
4:
سر عباس را به نی دیدی
لب او خشک بود یا تر بود؟
خواب دیدم که آب ها را ریخت
نگران لب برادر بود
5:
دست او جای دست مادر تو
من شنیدم که زود پرپر شد
سر عباس را به نی بستند
بس که افتاد مثل اصغر شد
6:
تا سر شیر خواره می افتاد
شعله بر قلب کاروان می زد
سر عباس من که... ولی افتاد
رعد و برقی در آسمان می زد
*****

یا ام البنین

من که از نسل دلیر عربم

امّ العبّاسم و امّ الادبم

مادر چهار یل رعنایم

من کنیز حرم زهرایم

آسمان خاک نشین حرمم

عرش در تحت لوای کرمم

معرفت مسئله آموز من است

عاشقی سائل هر روز من است

دل من محو تولّای ولی ست

سِمتم خادمی بیت علی ست

من سفارش شده ی زهرایم

آبرو یافته از مولایم

وه از آن روز که قابل گشتم

با در بیت مقابل گشتم

آمد آن لحظه چه خوش اقبالم

دختر شاه به استقبالم

قبله ی نور به کاشانه ی من

حرم الله کجا خانه ی من

دست بانوی حرم بوسیدم

خاک پایش به بصر مالیدم

گفتم این بیت حریم لاهوت

من کنیزم به دیار ملکوت

آمدم خادم این در باشم

خادم دختر حیدر باشم

لیک آن روز ز غم رنجیدم

وای دل، صحنه ی سختی دیدم

هر دو ریحانه حق تب دارند

بین خانه حسنین بیمارند

گفت زینب به دو چشمانی تر

نذر روزه بنما ای مادر

عرق از صورتشان تا شد جمع

سوختم در غمشان همچون شمع

آن قدر خرج ولایت گشتم

مورد لطف و عنایت گشتم

تا خدا مزد ولایم را داد

که به من گل پسری زیبا داد

صاحب جنة الاحساس شدم

مادر حضرت عباس شدم

در وفا یار بلا فصل شدم

مادر فضل و اباالفضل شدم

شوری افتاد ز عشقش به دلم

دید از فاطمه بودن خجلم

حق نمود این شرفم نقش جبین

حضرت فاطمه شد ام بنین

گفتم عباس گل ریحانی

به امیرت تو بلا گردانی

نه برادر و نه من مادرشان

من کنیز و تو غلام درشان

روزی آید که به همراه حسین

از مدینه بروی نور دو عین

چون حسینم تو خدایی گردی

عاقبت کرب و بلایی گردی

یک وصیت کنم این لحظه تو را

جان تو جان عزیز زهرا


رفتی و همره تو شادی رفت

از مدینه دگر آزادی رفت

وای زان روز که غم ها برگشت

کاروان گل زهرا برگشت

جان هر دل شده بر لب آمد

بی حسین حضرت زینب آمد

گفت با من همه اسرار مگو

ماجراهای تو و بغض گلو

گفت لب تشنه سوی آب شدی

از خجالت به خدا آب شدی

گفت با قدّ کمان جان دادی

من شنیدم نگران جان دادی

تا که مشک و علمت را دیدم

دست پاک تو ز دور بوسیدم

باورم نیست سر زین و سجود

فرق عباس من و ضرب عمد

یاد تو روضه به پا می سازم

تا ابد بر پسرم می نازم

نزد زهرا تو وجیه اللّهی

فانی حضرت ثار اللّهی


برچسب‌ها: ام البنین, رباعی

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 |

 
حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب پيوند ثابت


آن کس که در میانۀ محشر امید ماست

ام البنین مادر سردار کربلا ست

او کز غم فراق علمدار در غم است

بانی  روضه های علمدار کربلاست

اینک اگر قلم به ورق می زنم بدان

از شور و شوق دلبری ماه کربلاست

زینب اگر سفیر غم غاضریه شد

بیرق به دست مادر سقای کربلاست

تنها دلیره ای که ابوفاضلش دهند

این فاطمه نشان گر غوغای کربلاست

ما را غزل اگر ز غم خیمه ها دهند

ام البنین ساقی غم های کربلاست

کان نو عروس تازه به حجله روانه شد

گفتا که خود کنیز شهیدان کربلاست

مادر که شد پسر به سر دست ها گرفت

گفتا که این فدایی ارباب کربلاست

در وصف حال او چه کنم قاصر است زبان

ام البنین مادر سردار کربلاست

****
تقدیم با خانوم ام البنین سلام الله علیها


بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته ان از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دوتا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را


        علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: ام البنین, مناقب, وفات, لطیفیان

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 |

 
حضرت ام البنین(س) پيوند ثابت



اي مادر چار آفتاب ادرکني

زهراي سراي بوتراب ادرکني
ما دست به دامان توأيم اي بانو
يا فاطمه ي بني کلاب ادرکني

***********************************

اين زن که چهار گل به دامن دارد
دل از غمش احساس شکستن دارد
عباس اگر ماه بني هاشم شد
نور از رخ تابان همين زن دارد

**************************************

ای مادر عباس فدای پسرت

ای همسر خورشید فدای قمرت

ای ام بنین مادر مردان نبرد

عالم به فدای چار نور بصرت

 

می خورد آب ز چشمان تو صد رود فرات

چشمه اشک تو بی بی شده است آب حیات

کربلا تاز بقیع و ز بقیع تا ز خدا

بر تو ای ام بنین مادر روضه صلوات

************************************

ای بــه بنیــن تــو درود همـه
فاطمـه یا "فاطمـه یا فاطمـه
بــاغ گــل یــاس سـلام علیک
مـــادر عبــاس ســلام عـلیک
!ای همه از خود سفرت تاحسین
!اذن دخـول حــرمت یاحسین
سایـــه‌نشین حـــرم آفتــاب
غــرق شــده در کــرم آفتاب
فـــاطمه دوم حیــدر شــدی
مادر یک ماه و سه اختر شدی
طوبـی، طوبـی لک زیـن احترام
دختـر زهـرا بـه تو گوید سلام

قـدر تـو گـوی شرف از ناس برد
ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد
جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟
جز تو کـه بـر شیـر علی شیر داد
!جز تو که در کرب و بلای حسین
چـار پسـر کــرده فـدای !حسین
چـار پســر دادی و زیــن افتخــار
شــد حــرم چــار امــامت مــزار
پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو
فاطمــه شــد مــادر عبـاس تــو
چـار پسـر داشتـی ای جـان پاک
رفـت غریبانــه تنـت زیـر خـاک
لیـک جوانــان عــرب ره سپـــر
در پـی تابـوت تــو همچـون پسر


بــر لبشـان نالـه یا فاطمه
اشـک فشاندنـد بــرایت همـه
دیــده اوتـاد بــرایت گـریست
سیــدسجّاد بــرایت گــریست
نیست عجب اینکه به ترفیع تو
فاطمـه آیــد پــی تشییـع تو
بـه غیـرت و وفا و احساس تو
بـه خـون پیشانـی عبـاس تو
ناله جانسوز تو در گوش ماست
چوبۀ تابوت تو بر دوش ماست
بـاز هـم آی ماه شهادت فروز
مراسـم دفـن تـو مـی‌بود روز
بـر در بیـت تـو شـرارت نشد
بر گل روی تـو جسـارت نشد


ضربــه بـه بـازوت نزد هیچکس
لگــد بـه پهلـوت نـزد هیچکس
کـاش شـود جـاری اشـک همه
"از حـرمت تــا حـرم فاطمه
«میثــم» آلـــوده دل ســوخته
چشم بـه سـوی حـرمت دوخته
ذکر دل اوست به هر صبح شام
تـا کـه دهـد بـر تو مکرر سلام
بــاغ گــل یــاس سلام علیک
مــادر عبـــاس ســلام علیک

غلامرضا سازگار

*********************************

اي فلک يک مه و سپهر سه اختر
شيرخدا را خجسته همدم و همسر
فاطمــه دوم بــهشت ولايـت
يـار عـلي، نايــب بتـول مطهر
يوسف زهرا توجهش به تو بانو
زينب‌کبري تو را صدا زده مادر
امّ‌بنيــن، مــام شيـر خـداوند
امّ‌ادب، آفتاب خانـه ي حيـدر
خوانده کنيـز عزيز فـاطمه خود را
اي بـه ادب از همه زنان جهان سر
برده به ميراث از تو عشق و ادب را
حضـرت عبـاس در حضــور بـرادر
کرده نثار قدوم يوسف زهرا
چــار گل سـرخ و چار لاله ي پرپر
اي پسر تو حسين دوم زهرا
اي بــه بنينت ســلام آل پيمبر
از همگان برترنـد خيـل شهيدان
رتبه ي عباس توست ز آن همه برتر
نيست عجب گر که با زيارت زهرا
گــردد اجــر زيــارت تــو برابــر
رويــت مــانند آفتــاب درخشـان
بــختت بالاتــر از سپهــر مــدوّر
غبطـه بـه عبـاس تو برند شهيدان
با همه قدر و جلال در صف محشر
زائــر بــاب البقيـع تـوست دل ما
اي نفس جـان بـه تربـت تـو معطر
روي ارادت نهاده‌ايم بر آن خاک
حـاجت دائـم گرفته‌ايم از آن در
روز وفات تـو گشت شهـر مدينه
محفل اندوه و اشک و ناله سراسر
کاش که بودند چار دسته گل تو
تا که زنند از غمت به سينه و بر سر
حيف نه عباس داشتي و نه عثمان
آه نه عون تو بـا تو بود نه جعفر
آب شدي در فراق يوسف زهرا
گـرچه تــو را بــود داغ‌هـاي مکرر
دوست نه تنها گريست بر تو که مي‌زد
بــر دل دشمــن شــرار آه تـــو آذر
در کـف عبـاس تـوست حاجت کونين
گرچـه جـدا شـد ورا دو دست ز پيکر
دست جدا گشت و ديده شد هدف تير
نيــزه بــه سينــه، عمـود آهن بر سر
بـر تــو و عبــاس تــو ســلام هماره
اي پــدر و مــادرم فــداي تــو مادر
گـــر بگــذارند دشمنــان تو «ميثم»
گيرد چون جان خـود مـزار تو در بر

 

***************************************

خزان غم به باغ ياس آمد

وفـات مـادر عبـاس آمد
علمدار امامت، سرت بادا سلامت
*****
نفس هـا آه آتشبـار گشته
که داغ فاطمه تکرار گشته
علمدار امامت، سرت بادا سلامت
*****
ز گلزار جنان يا ايهاالناس
به استقبال مادر آيد عبّاس
علمدار امامت، سرت بادا سلامت
*****
بني هاشم به نوحه دم بگيريد
بـراي فاطمـه مـاتم بـگيريد
علمدار امامت، سرت بادا سلامت
*****
اگر چه داغ عبّاسش بـه دل بود
ز اشک حضرت زهرا خجل بود
علمدار امامت، سرت بادا سلامت
*****
عزاي همسر مولي المـوالي است
اميرالمؤمنين جاي تو خالي است
علمدار امامت، سرت بادا سلامت
*****
درود ما به داغ روي داغش
سلام ما به قبر بي چـراغش
علمدار امامت، سرت بادا سلامت

************************************

سلام ما به تو اي هاجر چهار ذبيح
درود ما به تو اي مريم چهار مسيح
سپهر نورفروز سـه اختر و يک ماه
عجب نه خوانم اگر مادرت به ثارا...
سلام بـر تو و ابناء و شوهرت مادر
بـه عطر دامـن عبـاس پرورت مادر
ادب بـه قـامت زهـرايي ات قيام کند
وفا بـه غيـرت عباس تو سلام کند
سلام زينب کبـرا و حضرت سجّاد
به خون پاک بنين تو پاک مادر باد
اگر چه با همه گفتي کنيز زهرايي
به چشم آل محمّـد عزيز زهرايي
تو بعد فاطمه در بيت وحي فاطمه اي
تـو آسمـان ادب را هميشـه قائمه اي
به نفس پاک محمّد تو همدمـي مادر
مسيح عشق و ادب را تو مريمي مادر
بهشت، شيفته ي چار لاله يــاست
کليد باب حوائج به دست عبّـاست
مــزار تــوست کنـار مزار چار امـام
که چار ماهِ تمامت به خون نشست تمام
سـر ارادت ايـن هفت اب به خاکت باد
چهــار ام بــه فــداي بنين پاکـت باد
مگر به گوش پيام خـدا ز غيب شنفـت
که مادر اسم تو را از نخست فاطمه گفت
هـزار قافلـه دل پـاي بسـت فـرزندت
نشـان بوسـه ي مـولا بـه دست فرزندت
تو جـان پاکـي و عبّـاس، پاره ي تن تو
ستـاره ريختـه زهـرا به مـاه دامن تو
حسين را که بسي داشت در کنار شهيد
به جز تو نيست کسي مادر چهار شهيد
به چار ماه خود اشکي نريختي ز دو عين
گريستي به حسين و گريستي به حسين
اگـر تـو نـام نبـردي ز شاخـه ي ياست
گريست ديده ي زهـرا بـراي عبّـاست
الا تمام وجودت پر از نواي حسين
به گريـه نايبه الزينبي بـراي حسين
روايـتِ عطشِ کربلاست در اشکت
سلامِ گريـه کنان حسين، بـر اشکت
سرود زخم گلوي حسين، ورد لبت
خلوص زينب و عبّاس در نماز شبت
شبي که چشم حسين اوفتاد بر پسرت
فشاند نور ز خورشيدِ چهره بر قمرت
نگـاه نافـذش اظهـار کـرد بي پرده
که بهـر شيرخـدا شيرِ شيـر آورده
هر آنکه روي ورا ديد، اين ندا سر داد
دوباره حضرت زهرا حسين ديگر زاد
تو مـادر شهـدا، همـسر علـي هستي
هزار حيف، غريبانه چشم خود بستي 
خزان رسيد چو بر برگ لاله ياست
نبود، جعفر و عثمان و عون و عبّاست
سپهر و مهر و مه و کوکبت کجا بودند
علي، حسين، حسن، زينبت کجا بودند
هماره ريخت به رخ از دو ديده، ياقوتت
اگـر بـه دوش غريبانــه رفـت تابوتت
دگر به پيکرت آثار تازيانه نبود
دگر مراسم تشييع تو شبانه نبود
تو داغدار شهيد کنار علقمـه اي
هميشه فاطمه بودي هميشه فاطمه اي
نگه به خاطر ذريّه ي بتولم کن
مرا که «ميثم» آلوده ام، قبولم کن

***********














نگیر از شب من آفتاب فردا را

نبند روی من آن چشمه‏های زیبا را
تو گاهواره ماه و ستاره‏ها هستی

خدا به نام تو کرده است آسمان‏ها را
تو در ادامه هاجر به خاک آمده‏ای

که باز سجده کنی امتحان عظمی را
خدا سپرده بدستت چهار اسماعیل

که چشمه چشمه گلستان کنند دنیا را
چه کرده‏ای که به آغوش مهربانی تو

سپرده‏اند جگر گوشه‏های زهرا علیهاالسلام را
بگو چه بر سر بانوی آب آمده است

که باز می‏شنوم رود رود دریا را
تبر چگونه شکسته‏ست شاخه و برگ تو را

چطور خم شده‏ای بر زمین، سپیدارا!بخوان! دوباره بخوان با گلوی مرثیه‏ها

حدیث تشنه‏ترین دست‏های صحرا را
از آسمان به زمین آمده است گیسویت

که سربلند کند دختران حوّا را


پانته آصفایی

ای روی تو جلوه گاه سرمد زهرا

وی سینه تو بهشت احمد زهرا

عید تو بوَد، ببخش عیدی ما را

زان دست که بوسیده محمد زهرا

 سیدرضا مؤید

   

یا فاطمه ای منشاء خـــیر و بــرکات 

مــهر تـو بود قـبولی صــوم و صـلات

فـرموده نبـی خـدا گــــــناهش بـخشد 

هـر کس کـه بـرای تـو فـرستد صلوات

سیدرضاموید

 

دریاست نبی و گوهرش فاطمه است

مولاست علی و همسرش فاطمه است

با آنکه حسین است پناه دو جهان

او خود به پناه مادرش فاطمه است

 سیدرضا مؤید

 

یا فاطمه جان! دست من و دامانت

ای چشم امید همه بر احسانت

بادا به فدایت پدر و مادر من

ای گفته پیمبر، پدرت قربانت

 سید رضا مؤید

 

ای آنکه  خدایت ز هواداران است

نازل به جهانْ فیض تو چون باران است

یا فاطمه مِهر تو بوَد روح نماز

مهر تو شفاعت گنهکاران است

 سیدرضا مؤید

 

ای خاک ره تو تاج سرها زهرا

ای قبر تو مخفی ز نظرها زهرا

تا باب شفاعت تو باز است چه غم؟

گر بسته شود تمام درها زهرا

 محمدجواد غفور زاده . شفق

 

بزمی به حریم کبریا برپا شد

کوثر زخدا به مصطفی اعطا شد

یک قطره زآب کوثر افتاده به خاک

صد شاخه گُل محمدی پیدا شد

 محمدعلی مردانی

  

شب میلاد زهرای بتول است

ز یُمن او دعا امشب قبول است

شب فیض و شب قرآن، شب نور

شب اعطای کوثر بر رسول است

  حسان

  

چون فاطمه مظهر خدای یکتاست

انوار خدا ز روی زهرا پیداست

همتای علی، در دو جهان بی همتاست

زهراست محمد و محمد زهراست

   حسان

   

سینه اش بویید پیغمبر که مینوی من است

فاطمه هم فکر و هم سیما و هم خوی من است

یاد از بشکستن پهلوی او چون کرد گفت

بضعه من، روح ما بین دو پهلوی من است

   حسان  

با نام تو دل چه با صفا می گردد

با مهر تو دل زغم رها می گردد

باشی تو کلید راز هستی زهرا

با نام تو قفل بسته وا می گردد

 محمد خراطی

یا فاطمه از تو دلْ بریدن سخت است

پا از سر کوی تو کشیدن سخت است

بر زائر تو که از ره دور آید

برگشتن و قبر تو ندیدن سخت است

 سیدمحمد خسرونژاد

دلی که نیست در او مهرفاطمه سنگ است

چرا ؟ که نور وی ونور حق هماهنگ است

اگر قدم نگذارد به عرصه ی محشر

کمیت جمله شفاعت کنندگان لنگ است

   ژولیده 

 

عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهرائيم

مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد

ماپير غلام حضرت زهرائيم

   جواد حيدري

 

یکتا گُهر بحر رسالت زهراست

محبوبه حق، ظرف ولایت زهراست

همتای علی، نور دو چشم احمد

سرچشمه دریای امامت زهراست

 سید رضا طباطبایی

 

همت و توفیق خواهم از خدای فاطمه

تا بگویم روز و شب مدح و ثنای فاطمه

گر نمی شد خلقت نور علی در روزگار

همسری پیدا نمی شد از برای فاطمه

 جوهری

 

یا فاطمه! روز حشر ستّاری کن

دل سوختگان را ز کرم، یاری کن

ما با همه گفتیم که با فاطمه ایم

تـو نیـز بیـــــا و آبـــــروداری کن

سید محمد رستگار

  

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور  برای خدمت  زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم 

جوادحیدری

  

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

 مهدي پناهي

  

در باغ نبوت از نهال توحید

هنگام سحر گلی شکوفا گردید

چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید

زهرا چو گُل محمدی می خندید

 مردانی

  

جبریل به عرش نقش کوثر زده است

طوبی گل تسبیح به پیکر زده است

از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است

 سیدرضا موید

 

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

  حامد

 

بر عالمیان رحمت بیحد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

 نادعلی کربلایی

 

عالم زفروغ احمدی لبریز است

از جلوه حیِ سرمدی لبریز است

میلاد بتول است و فضای مکه

از عطر گل محمدی لبریز است

  سیدرضا موید

 

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر یازده امام برحق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

  محمد نژاد

 

این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد

میلاد  یگانه بنت احمد آمد

ای شیعه تو را دهم بشارت امشب

یکدانه گل باغ محمد آمد

شیدا

 


برچسب‌ها: ام البنین, حضرت ابوالفضل, سازگار

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 |

 
آرشيو مطالب پيشين:
 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

لينك دوستان

لينك هاي روزانه

< Html />

توضيحات

No Image No Image