X
تبلیغات
گنجینه اشعار باختر - امام علی

آرشيو موضوعات

آرشيو برچسب‌ها

امار و اطلاعات

 
No Image
بهترین رهبر ابناء بشر کیست علیست پيوند ثابت
 اوصاف علی

بهترین رهبر ابناء بشر کیست علیست     

به یتیمان ستم دیده پدر کیست علیست

داشت ایزدبه صدف یک دُر یک گوهر ناب       

 دُر یکدانه نبی هست و گهر کیست علیست

آنکه بر دوش رسول مدنی پای نهاد

تا کند بتکده ها زیر و زبر کیست علیست

کس نگفته است سلونی بجهان بهر بشر

انکه فرمود و به ما داد خبر کیست علیست

آنکه بر جای نبی خفت که از راه وفا

کند از جان نبی دفع خطر کیست علیست

آنکه با دیدن رخسار غم آلود یتیم

اشک می ریخت به دامن چو گهر کیست علیست

آنکه می برد غذای فقرا بر سر دوش

نیمه شب بر سر هر کوی و گذر کیست علیست

آنکه در خانه حق آمد و از خانه حق

بست از دار جهان بار سفر کیست علیست

آنکه شق القمر از تیغ عدو گشت سرش

بر سر سجده بهنگام سحر کیست علیست

(ژولیده نیشابوری)             


برچسب‌ها: امام علی, مدح, ژولیده نیشابوری

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: یکشنبه هشتم بهمن 1391 |

 
توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود پيوند ثابت

توی نجف یه خونه بود

توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود
اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت
راهی ی کوچه ها می شد تا یتیمارو سیر کنه
تا سفره ی خالیشونو پُر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پُرِ بارون بکنه باغای بی شکوفه رو
عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه
باید مثِ علی باشه هر کی که اهل دین باشه
بعدِ علی کی می تونه محرم رازِ من باشه
دردِ دلم رو گوش کنه تا چاره سازِ من باشه
فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه
چشاتو وا کن آقا جون بالای خستمو ببین
منو نگا کن آقا جون دل شکستمو ببین

از مرحوم محمد رضا آقاسی


برچسب‌ها: امام علی, مدح, نجف

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه پنجم بهمن 1391 |

 
مــانند خـــدای فــرد٬فــرد اسـت علی پيوند ثابت

در سنگر عـشق رهنورد است علی
مــانند خـــدای فــرد٬فــرد اسـت علی
از او بطلب هــر آنـچه خــواهی زیــرا
در کون و مکان یگانه مرد است علی


برچسب‌ها: امام علی, مدح, رباعی

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه پنجم بهمن 1391 |

 
مقام کل انبیا یا علی پيوند ثابت

ای به کفت داده خدا اختیار

نفس نبی دست خداوندگار
مطلع الانوار خدا صورتت
ز روی تو جمال حق آشکار
مقام کل انبیا یا علی
بدون حب توست بی اعتبار
به جز خدای احد ومصطفی
بر همگان تویی تو آموزگار
ای نجفت محور *** ومکان
وی حرم تو حرم کردگار
مات جلالت همه کائنات
ای شده گردون به درت خاکسار
تا که تو ذوالفقار گیری به کف
دشمن تو نعره زند الفرار
فاطمه با وجود تو میکند
به چار بانوی بهشت افتخار
شمس وقمر گوش به فرمان تو
ای سبب خلقت لیل ونهار
قدم زنی اگر به میدان جنگ
عدو گریزد زیمین و یسار

حب تو سرمایه ایمان من
دل به ولای تو گرفته قرار حسن جواهری


برچسب‌ها: امام علی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه پنجم بهمن 1391 |

 
قلب و دینم دیگر از کف داده ام میکشم سمت نجف سجاده ام پيوند ثابت
قلب و دینم دیگر از کف داده ام   میکشم سمت نجف سجاده ام

صاحب میخانه و ساغر توائی   خود،شرابی ساقی کوثرتوائی

توخود،الله دل و دین منی   ازخداباغمزه ات دل می بری
گرخدا جسمی پذیرد آن توائی  شرط اول آخر ایمان توائی

علت پیدایش عرش و زمین   حضرت حیدر امیرالمومنین

سِرّ اعجازتمام مرسلین   آدم اول تا محمد آخرین

علت عفو گناه آدم و حفظ نوح و کشتی اش اندر یَم و

سرّ عیسی و دم یحیائی اش چوب موسی و ید بیضائی اش
آتش و گلشن شدن بهر خلیل صوت او هم صوت الله جلیل
علت قرآن و قرآن گشتنش سلم سلمان و مسلمان گشتنش
علت تحسین حق بر خلقتش آیه تطهیر شأن عصمتش
درتوانش گردش لیل وزمین و هم نهار
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقـــــــار


برچسب‌ها: امام علی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه پنجم بهمن 1391 |

 
غزل خوب است در وصف امیرالمؤمنین باشد پيوند ثابت

خدا می‌خواست تا تقدیر عالم این چنین باشد
کسی که صاحب عرش است، مهمان زمین باشد
خدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساخت
که حتّی ماورای دیده‌ی روح الامین باشد
علی را قبل از آدم آفرید و در شب معراج
به پیغمبر نشانش داد تا حقّ الیقین باشد
خدا می‌خواست از رخساره‌ی خود پرده بردارد
خدا می‌خواست تا دست خودش در آستین باشد
علی حبّه جنّه، قسیم النّار و الجنّه
خدا می‌خواست آن باشد ،خدا می‌خواست این باشد
به جز نام علی در پهنه‌ی تاریخ نامی نیست
که بر انگشتر پیغمبران نقش نگین باشد
مرا تا خطبه‌های بی الف راهی کن و بگذار
که بعد از خطبه‌ی بی‌نقطه ی تو نقطه چین باشد
مرا در بیت، بیت شعرهایم دستگیری کن
غزل های تو بی اندازه باید دلنشین باشد
غزل لطف خداوند است، شاعر ها خبر دارند
غزل خوب است در وصف امیرالمؤمنین باشد


برچسب‌ها: امام علی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه پنجم بهمن 1391 |

 
جبرئیلش ز علی عجز و تمنا دارد پيوند ثابت

آن که با عالم بالا سر و سودا دارد
روزگاری است که ماوی به دل ما دارد
همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل
غافل از آن که درون دل ما جا دارد
کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند
مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد
عاشقی در طلب مال ومنالی نبود
عشق مجنون تهی دست تماشا دارد
همه بالند به هر چیزی و من می بالم
به علی(ع)چون که تملک به سماها دارد
شب قدر است و سماوات همه غرق سرور
این چنین شب چو تعلق به تولی دارد
شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید
جبرئیلش ز علی عجز و تمنا دارد
شب نازل شدن وحی و کرامات علی
هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد

شعر از محمدرضا شریفی


برچسب‌ها: امام علی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه پنجم بهمن 1391 |

 
به جز از علی نباشد به جهان گره‌گشایی پيوند ثابت

به جز از علی نباشد به جهان گره‌گشایی                  طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی

چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن              به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسی دوایی

 


ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم                    سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی

بشناختم خدا را چو شناختم  علی را                       به خدا نبرده‌ای پی اگر از علی جدایی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق                 تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی

نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن               تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی

همه عمر همچو "شهری" طلب مدد از او کن            که به جز علی نباشد به جهان گره‌گشایی

  (عباس شهری)

منبع:سایت شیفتگان یار


برچسب‌ها: امام علی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه پنجم بهمن 1391 |

 
امیر مومنین(ع)-رباعی پيوند ثابت

شايد که کمي سوز به آهت بدهند

در دهر کمي حشمت و جاهت بدهند

اما دگر اين امر محال است محال

بي حب علي بهشت راهت بدهند


مرا آب و گل از خم غدیر است

وجودم از ولایت ناگزیر است

سری دارم كه بر دامان زهراست

دلی دارم كه در بند امیر است



سلطان سریر در غدیر است علی

هم جان رسول و هم وزیر است علی

تنها نه به کائنات مولاست علی

بر خاتم انبیا امیر است علی

***

آیات خدا سینجلی می گویند

اسرا خدا ذکر جلی می گویند

احمد به شعف آید و زهرا به سرور

وقتی شهدا علی علی می گویند

***

هر صبح که با نام تو آغاز شود

در سینه نزول رحمت احراز شود

یا رب تو گواهی که ز یک بسم الله

صد ره به محمد و علی باز شود



ایوبم لبریز عیوب آمده ام

با غربت سرشار جنوب آمده ام

بی صبر به خانۀ تو ای صاحب صبر

دنبال دو بیت شعر خوب آمدم

***

دل عاشق عترت محمد باشد

همسایۀ عصمت محمد باشد

انكار امامت علی ای مردم

انكار نبوت محمد باشد

***

من معتقدم كه ذهن كوچك دارد

از آن همه عشق سهم اندك دارد

در دایره ولایت قرآن نیست

هر كس به ولایت علی شك دارد

***

پیمان خداست عهد و پیمان علی

فرمان خداست عهد و فرمان علی

آن روز كه دست ها فراوان بودند

اسلام سپرده شد به دستان علی

***

یك روز هوای نافله خواهم كرد

با غیر علی مقابله خواهم كرد

دنیا هم اگر برابرم صف بكشد

با نام علی مباهله خواهم كرد



گرفته یا علی لب های ما را

ندارد هیچ کس مولای ما را

اگر می شد غزل می گفتم اما

«دوبیتی» بسته دست و پای ما را

***

من آوای جلی را دوست دارم

دعای «ینجلی» را دوست دارم

«دوبیتی» جا ندارد تا بگویم ...

چقدر آقا علی را دوست دارم

***

خدا نام ولی را بُرد بالا

پیام ینجلی را بُرد بالا

تمام دست ها بودند آنجا

ولی دست علی را بُرد بالا

***

خدایا ذکر مان را یا علی کن

سرود بکرمان را یا علی کن

غم امروز و فردا خوردنی نیست

تمام فکرمان را یا علی کن

***


اوصاف علی به هر زبان باید گفت / این ذکر به پیدا و نهان باید گفت

در جشن ولی عهدی مسعود علی / تبریک به صاحب الزمان باید گفت

عید غدیر خم مبارک باد



برچسب‌ها: رباعی, امام علی, شیعه

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: شنبه سیزدهم آبان 1391 |

 
اشعار روز ولایت و عید غدیر خم پيوند ثابت

کار من نیست که بنشینمُ املات کنم
شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه
باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یکبار من عاشق نشوم می میرم
سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتمو دیدم که تو هستی همه جا
تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی تو ایم
حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

از تو ای پیر طریقت که سر راه منی
آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم
جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت : تو رب الارضی
سجده بر اشهد ان لایی الات کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو
اشهد ان علی ولی الله بگو

آینه هستمو آماده ی ایوان شدنم
آتشي هستم و لبريز گلستان شدنم

چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم
بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف
بيشتر از همه آماده ي مهمان شدنم

آنکه از کفر در آورد مرا مهر تو بود
همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی
ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

علی اللهی ما را به بزرگیت ببخش
پیش تو مستحق این همه حیران شدنم

ده ذی الحجه ي من هجده ذالحجه ي توست
هشت روز است که آماده قربان شدنم

جان به هرحال قرار است که قربان بشود
پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

شان تو بود اگر این همه بالا رفتی
حق تو بود که بالاتر از اینجا رفتی

شانه ی سبز نبی باطنش عرش الله است
تو از این حیث روی عرش معلا رفتی

انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج
انبیاء نیز نرفتند تو اما رفتی

به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست
پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی

باید این راه به دست دگری حفظ شود
علت این بود که تا خیمه ي زهرا رفتی

تو ولي هستی و منجی ولایت زهراست
تو هدایت گری و نور هدایت زهراست

آی مردم بخدا نیست کسی بر تر از این
ازلی طینت اول تر و آخر تر از این

تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم
اسد الله ترين حضرت حیدرتر از این

هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن
بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

رفت ازشانه ی معراج نبی بالاتر
بخدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این

آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن
این پیمبر تر از آن، آن پیمبر تر از این

دست گرم پدر فاطمه در دست علی ست
بعد از این بار نبوت همه در دست علی ست

سروده ی علی اکبر لطیفیان

×××

جلوه‏ گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یکدگر پیوست کم‏کم سیل شد
موج مى‏ زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود الیوم اکملت لکم
وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر

با وجود فیض اتممت علیکم نعمتى
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گل واژه من کنت مولا تا نشست
گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر

برکه خورشید در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گر چه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت
مى‏ توان انکار دریا کرد حتى در غدیر

باغبان وحى مى ‏دانست از روز نخست
عمر کوتاهى‏ست در لبخند گل ها در غدیر

دیده ‏ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر ؟

دل درون سینه‏ ها در تاب و تب بود اى دریغ
کس نمى‏ داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

سروده ی محمد جواد غفورزاده( شفق )

×××

تا ملائک همگی دور علی چرخیدند
حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند
حاجیانی که همگی منتظر حق بودند
در بر احمد مختار علی را دیدند
با نفس های علی باز خدا ساخت بهشت
چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند
مثل نقلی روی دستان پر از لطف نسیم
اختران را طرف عرش خدا پاشیدند
تا که دستان علی را به هوا بُرد نبی
دست او را همه ی آینه ها بوسیدند
آسمان ها همگی خم شده و مثل زمین
روی خود را به کف پای علی ساییدند
زائرانی که ز اخلاص به او رو کردند
کوثر از دست خود فاطمه می نوشیدند

یا علی بود که از عرش خدا می بارید
نور مولا به سر ثانیه ها می بارید

عاشقان تو علی دل که به دریا بزنند
این محال است که در شیعِگی ات جا بزنند
بارها خواسته قلب بهشت این بوده
مثل ایوان تو در جنّت الاعلی بزنند
عده ای که رخ ایوان شما را دیدند
قید دیدار جنان حین تماشا بزنند
قصد کردند ملائک همه در عید غدیر
پرچم عشق تو را بر سر دلها بزنند
امر و دستور خدا بوده که باید عالم
بوسه بر خاک در حضرت مولا بزنند
کاش میشد بشوم فرش حریم تو علی
تا که زوّار تو بر فرق سرم پا بزنند
مردمانی که به دنبال خدا میگردند
باید آقا که در بیت شما را بزنند

از غدیر تو به معراج رسیدیم علی
کوثر از دست تو یک جرعه چشیدیم علی

تو رسیدی که سرآغاز امامت بشود
چشم تو معنی ایثار و رشادت بشود
هرکسی دیده تو را لحظه شمشیر زدن
تا ابد شیفته درس شهامت بشود
در مقام تو همین بس که در این راه دراز
حضرت فاطمه حامی ولایت بشود
عکس زهرا که به چشمان تو افتاد خدا
بین چشمان تو با فاطمه رؤیت بشود
مطمئنم که از این جمله خدا هم راضی ست
باید از نام تو هر ثانیه صحبت بشود
نوکری تو مدالی ست که زهرا داده
آنقدر نذر نمودم که عنایت بشود
همه حرف من این است شب عید غدیر
دیدن صحن نجف کاش که قسمت بشود

بخدا میرسد آنکس که تو را پیدا کرد
زین جهت بود خداوند تو را مولا کرد

من مریض توأم ای شاه شفا میخواهم
بی سرو پایم و آقا سر و پا میخواهم
من بیچاره چه دارم به تو تقدیم کنم
تازه امشب سفر کرب و بلا میخواهم
تا محرّم بشود چند شبی مانده هنوز
روزی نوکری از دست شما میخواهم
دامنت را دمی از دست من آقا نکشی
بهر شالم نخی از کنج عبا میخواهم
التماست بکنم میکنی آقا نظری
چادر سوخته فاطمه را میخواهم
یک دعا کن که دل نوکر تو قرص شود
کارم از کار گذشته ست دعا میخواهم

روزیم را شب عید است کمی اشک بده

راضی ام، اشک مرا هم زهمان مشک بده

&&&&&&&&&


آیینه تمام نمای خدا، علی است
نقشی که زد رقم، قلم ابتدا، علی است
دست خدا، زبان خدا، صورت خدا
در بندگیش بندة بی انتها، علی است
جان رسول و لحم رسول و دم رسول
شیرخدا و شیر رسول خدا، علی است
بعد از نبی به هر زن و هر مرد مؤمنی
مولا علی، امام علی، مقتدا، علی است
ذکر علی به وقت دعا یا محمد است
ذکر نبی به درگه معبود یا علی است
مولای دیگران دگری بود و دیگری
یارب گواه باش که مولای ما، علی است
زیباترین دعا به لب شیعه علی
یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی است
دانید جای شیعه به روز جزا کجاست؟
سوگند میخورم به خدا هر کجا علی است
نفس رسول، آنکه به جای رسول خفت
تا جان کند به راه محمّد فدا، علی است
دشمن، به دشمنی خود اقرار می کند
مردی که داشت بازوی خیبرگشا، علی است
بسم الله کتاب خداوندگار را
هرکس که باعلی است بداند که«با»،علی است

چشم خدا، قسیم جحیم و جنان به حشر
دست خدا و لنگر ارض و سما، علی است
تنزیل و نور و مریم و طاها و مؤمنون
یاسین و توبه و زمر و هل اتا، علی است
گفتم دعا کنم که نگاهی به ما کند
دیدم که استجابت و ذکر و دعا، علیu است
بر حشر چون لوای خدا سایه افکند
گردد عیان به خلق که صاحب لوا، علی است
آن بت شکن که در حرم ذات کبریا
بگذاشت جای دست خداوند پا، علی است
حجر و حطیم و زمزم و رکن و مقام و حج
میقات و ذکر و تلبیه، سعی وصفا، علی است
در «انّما ولیکمُ الله» سیر کن
تا بنگری ولی دگرانند یا علی است؟
روز غدیر گفت نبی در غدیر خم
یارب تو باش ناصر هرکس که با علی است
آن کس که از ولادت خود تا شهادتش
یک لحظه دل نداد به دست هوا، علی است
این قول شافعی است که در شعر ناب خود
گفتا مرا علی است خدا، یاخداعلی است؟
"میثم" هنوز صوت محمد رسد به گوش

فریاد می زند که امام شما، علی است


جهان به کام عدم بود و یا علی می‌گفت
علی هماره خدا و خدا علی می‌گفت
چو خواست آدم خاکی ز جای برخیزد
به پا ستاد و به صوت رسا علی می‌گفت
صدای یا علی از رود نیل بر می‌خواست
به دست حضرت موسی، عصا علی می‌گفت
به غزوه و احد و بدر و خیبر و احزاب
نبی قدم به قدم ذکر «یا علی» می‌گفت
قرار بود شود کعبه زادگاه علی
که خشت خشت حرم ز ابتدا علی می‌گفت
گر آفتاب بگوید علی، تعجب نیست
خدا سخن، شب معراج، با علی می‌گفت
حسن هماره توسل به حضرتش می‌جست
حسین هم به صف کربلا علی می‌گفت
امام و راهبر اولیا علی است علی
هماره با همه انبیا علی است علی


موضوعات مرتبط: امیر المومنین غدیر
[ یکشنبه هفتم آبان 1391 ] [ 21:57 ] [ فریادی ]
مقام و زمزم و رکن و حرم علی است علی
امام لوح و امام قلم علی است علی
به خواجه دو سرا ختم انبیا احمد
برادر و وصی و لحم و دم علی است علی
کسی که نفس رسول خدا به «انفسنا»ست
به نفس پاک پیمبر قسم علی است علی
وفا علی است، مروت علی است، عدل علی است
تمام جود، تمام کرم علی است علی
ز بدر تا شب قدر آنکه جان به دست گرفت
ستاد محکم و ثابت قدم علی است علی
کسی که قلب حرم زادگاه او گردید
حرم به مقدم او شد حرم علی است علی
کسی که پیش دو چشمش سپاه غم برخاست
نیوفتاد به ابروش خم علی است علی
کم است گویم اگر از صحابه برتر بود
علی نبـود پیمبـر ولـی پیمبـر بـود
مقام و زمزم و رکن و حرم علی است علی
امام لوح و امام قلم علی است علی
به خواجه دو سرا ختم انبیا احمد
برادر و وصی و لحم و دم علی است علی
کسی که نفس رسول خدا به «انفسنا»ست
به نفس پاک پیمبر قسم علی است علی
وفا علی است، مروت علی است، عدل علی است
تمام جود، تمام کرم علی است علی
ز بدر تا شب قدر آنکه جان به دست گرفت
ستاد محکم و ثابت قدم علی است علی
کسی که قلب حرم زادگاه او گردید
حرم به مقدم او شد حرم علی است علی
کسی که پیش دو چشمش سپاه غم برخاست
نیوفتاد به ابروش خم علی است علی
کم است گویم اگر از صحابه برتر بود
علی نبـود پیمبـر ولـی پیمبـر بـود

امام علی(ع)-عید غدیر

 

امشب چقدر فاصله‌ام با خدا کم است

شمع و شراب و ساقی و ساغر فراهم است

آورده جبرئیل امین باده‌ای کز آن

تا هست مست، جملهٔ اولاد آدم است

بلّغ بدون واهمه یا ایها الرسول

ما اُنزلَ اِلیک که این آیه محکم است

سُکر شراب کهنه که حتماً شنیده‌اید

این مِی ولی به کهنگی عمر عالم است

گردد از این شراب اگرت جرعه‌ات نصیب

بَرد و سلام از آن زَفَرات جهنم است

زین شادباش جشن گرفته است آسمان

فریاد و شور و هلهله در عرش اعظم است

مِی بی دریغ نوش ولی حد نگاه دار

زین باده گر زیاده بنوشی مُحرّم است

غالی زیاده خورد و نعوذُ بربنا

گفتا علی قدیم نه بلکه مُقدّم است

ای هادی امم که ولای مبارکت

دین را کمال و نعمت حق را متمم است

بر زخم‌های کهنۀ انسان بی‌پناه

عدل تو ای عدالت نستوه مَرحم است

خط نگاه روشنت اسلام راستین

انکار چشم‌های تو کفر مُسلم است

بشکوهی آن قدر که اگر کافری نبود

فریاد می‌زدم که خدای مجسم است

می‌خواست دستچین کند از شیعیان خدا

دیدم که با گلایه علی گفت در هم است

شقُّ القمر نه معجزه حضرت رسول

این رویداد معجزه ابن ‌ملجم است

غیر از الف که آئینه‌دار جمال توست

از عجز قامت همه حرف‌ها خم است

در کُنه ذات پاک تو بُکم‌ اند شاعران

«سیّد» ولی به وصف جمال تو اَبکم است

***

برای شنیدن دکلمه این شعر توسط حجت الاسلام حسینی  اینجا را کلیک کنید



برچسب‌ها: عید غدیر, عید, غدیر, امام علی

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: شنبه سیزدهم آبان 1391 |

 
امام علی(ع)-عید غدیر پيوند ثابت

امام علی(ع)-عید غدیر-سیاسی، اجتماعی


من اسم را بدون تو انشا نمی کنم

ذکری به غیر نام تو مولا نمی کنم

ذکر خدای عزوجل ذکر حیدر است

این یاد را بدون تو معنا نمی کنم

هر کس که خواند نام رفیعت مجاب شد 

پس بی اجابت تو تمنا نمی کنم

وقتی نظر به وسعت ارض و سما کنم

ایجاد را بدون تو پیدا نمی کنم

با هر نفس مُمِدّ حیاتم تویی علی

بی یا علی تنفس بی جا نمی کنم 

انگار که ز قبل تولد تو با منی

بی تو علی تلفظ بابا نمی کنم

با تو بیایم و نروم بی تو از جهان

من بی علی ممات وَ محیا نمی کنم

دل را «فَمَن یَمُت یَرَنی» زنده می کند 

ما را تب علی ارنی زنده می کند

ما امتحان شده به تولای حیدریم

دل می دهد گواه که از نسل کوثریم

وقتی امیر بر روی دست پیمبر است

ما خاک زیر پای علی و پیمبریم

درد آشنای حیدر کرار، جان ماست

در یاریِ رسول، علیِ مکرریم

هرگز به ترک دین علی تن نمی دهیم

ما، ای غدیر خم، ز ازل شیعه پروریم

بیعت کنیم با علی و آل مصطفی

ما آب و گل سرشتۀ این عید اکبریم

راهی به جز مسیر ولایت نمی رویم

ما دولت کریمه و انصار رهبریم

با هر که دشمنی بکند حرب می کنیم 

با هر که دوستی بکند ما برادریم

اسلام آل فاطمه اسلام ناب ماست

لبیک بر ندای ولایت جواب ماست

ما را فقط معلم دین خدا علیست

زیرا که باب مدرسه مصطفی علیست

دریای علم اول و آخر به نزد اوست

اسرار علی، حدید علی، هل اتی علیست

قرآن، کتابِ مدح علی، ذمِّ دشمن است

شایستۀ اطاعت و مدح و ثنا علیست

اول کسی که مؤمن دین خدا شده

مولای ما مُهَیمِن ما مرتضی علیست

از آدم ابوالبشر و انبیای بعد

تا خاتم النبی همه مشکل گشا علیست

فرمود مصطفی به هر آن کس که رهبرم

فرمانروای مقتدر و مقتدا علیست

فرمان او مطاع چو فرمان خالق است

بعد از نبی برای همه پیشوا علیست

احمد چو خواست حکم خدا را کند جلی

بی شک ز عمق هستی خود گفت یاعلی

وقتی فرشتگان خدا سجده می کنند

بر آدم است؟ یا به کجا سجده می کنند؟

در صُلب آدم است علی نور کردگار

یعنی به نور شیر خدا سجده می کنند

از انبیا گرفته به وقت نماز عشق

تا اولیا به سَرور ما سجده می کنند

لیل و نهار چون به علی دایر است و بس

ارض و سما به آل عبا سجده می کنند

هستی تمام، سلطنت مرتضی علیست

عالم بر او ز شاه و گدا سجده می کنند

وقتی فرشتگان مقرب دعا کنند

بر ذات او به وقت دعا سجده می کنند

آن بنده ای که مخلص پروردگار شد

مولای ما علی پدر روزگار شد

رفتم طواف بیت و ندیدم به جز علی

از گلشن مَطاف نچیدم به جز علی

هر چه صدا زدم: که مرا می شود مجیب؟

از کعبه پاسخی نشنیدم به جز علی

گر چه صدای شُرشُر زمزم به گوش بود

حقّا که باده ای نچشیدم به جز علی

سعی و صفا و مروه مرا در تلاش برد

از این تلاش دل نرسیدم به جز علی

تقصیر عشق کردم و خوردم گره به زلف

از قید هر چه زلف بریدم به جز علی

وقتی دلم به رکن یمانی نماز کرد

وجه خدای کعبه ندیدم به جز علی

مقصود ما نه کعبه و بتخانه و کِنِشت

راه بهشت برنگزیدم به جز علی

قرآن و عترتند گواه کلام من

من عبد مرتضایم و مولا امام من

آن کس که از امام تَمَرُّد نمی کند

خود را بری ز بار تعهد نمی کند

آن سالخورده ای که علی را رها کند

یاد از علی ز بدو تولد نمی کند

آن کس که قصد یاری رهبر به دل نداشت

تمکین از او ز روی تَعَمُّد نمی کند

گه با علیست گه سرِ خوان معاویه

بیهوده ادعای تَجَدُّد نمی کند

هر کس کنار سفرۀ بیگانگان نشست

دیگر به امر یار تَعَبُّد نمی کند

یا نطفه اش خراب وَ یا لقمه اش حرام

ور نه حلال زاده تَمَرُّد نمی کند

آن کس که شاکر است به خان نعیم دوست

در خارج از حریم تَرَدُّد نمی کند

با دین ستیزِ پستِ نمکدان شکن بگو

حقِّ نمک ادا نکند پیرُوِ عدو

تا تیغ ذوالفقار به دستان حیدر است

شیعه مجاب و پیرو صبر پیمبر است

روزی که تیغ رسته شود از غلاف صبر

خط نفاق و کینه از این تیغ، بی سر است

حزب خدا که حزب علی، حزب فاطمه است

آماده جهاد به فتوای رهبر است

شیعه کُشی به دست مسلمان مباح شد!

این هم برای شیعه معمای دیگر است

کاخ ستم به تیغ عدالت شود خراب

این امر در کتاب الهی مقدر است

صمصام منتقم چو زند پرده را کنار

شیعه کنار مهدی آل پیمبر است

ما انتقام فاطمه را جستجو کنیم

اسلام، قرن هاست عزادار کوثر است

خم غدیر صحنۀ هم عهدی است و بس

اصل غدیر بیعت با مهدی است و بس


امام علی(ع)-غدیر


عیـد همـه اعیـاد خـدا عیـد غدیـر است

عیدی است که پیغمبـر اسـلام بشیر است

عیدی که در آن عمر خطیر است خطیر است

عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است

عیدی است که از سوی خدا بهر محمّد

گـل واژۀ «اَکـمَلتُ لکُـم دینُکُـم» آمــد

تبـریک در این عیـد مؤیـد شده واجب

امری است مؤکد که به احمد شده واجب

لطف و کـرم از خـالق سرمـد شده واجب

ابـلاغ ولایـت بـه محمّـد شده واجب

صحرای غدیر آمده صحرای قیامت

زیرا که گرفته است خدا عید امامت

یاران گل لبخند ز هر سو بفشانید

بر خاک قدم‌های محمّد بنشانید

در محضر احمد ز علی مدح بخوانید

تا عیـدی خـود را ز محمّـد بستانید

با عطر ولایت دهن خویش بشویید

تبریک به سادات بنی فاطمه گویید

در دست گرفته است نبی دست ولی را

ابـلاغ کنـد حکـم خـدای ازلــی را

افکنده به قلب همگـان، نور جلی را

کـای مـردم عالم بشناسید علـی را

فرمـان خداونـد همیـن است همیـن است

هر کس که منم رهبر او، رهبرش این است

حکـم از طـرف ذات خداونـد غدیـر است

بر ختم رسل ایـن علی امـروز وزیـر است

در حکم مدیر است، مدیر است، مدیر است

بر خلق امیـر است، امیـر است، امیر است

این است که شایسته این قدر و مقام است

تا حشر امـام است امـام است امـام است

منشور خـدا را همه امروز بخوانید

دین غیر تولای علی نیست بدانید

بر تخـت ولایت دگری را ننشانید

فرمـان خـدا را ز لـب او بستـانید

این است که بوده همه‌جا نفسِ امیرش

این است کـز آغـاز خدا خوانده امیرش

این است که دین، دین نشود جز به ولایش

این است کـز آغــاز خــدا گفتـه ثنایش

این است که قرآن شده مشتاق صدایش

این است دلِ بستـه اجـابت به دعـایش

غیر از علی اسلام یدالله ندارد

با خویش محمّد اسدالله ندارد

این بر همه مولاست بدانید بدانید

این از همه اولاسـت بدانید بدانید

این همسر زهراست بدانید بدانید

این دست الهی است ببینید ببینید

این هست الهی است ببینید ببینید

این نور عیان است عیان است عیان است

این سرِّ نهان است نهان است نهان است

این جان جهان است جهان است جهان است

این بر تـن توحیـد روان است روان است

این رهبر دین رهبر دین رهبر دین است

والله امیـن است امیـن است امین است

ای روی تو مرآت خدای تو علی جان

ای ذکـر خداونـد ثنـای تو علی جان

ای ملک خـدا زیر لوای تو علی جان

ای جان دو عالم به فدای تو علی جان

تـو آینـۀ غیب‌نمــا غیب‌نمــایی

تو روی خدا، روی خدا، روی خدایی

خصم تو به جز قعر سقر نیست سرایش

فرقـی نبـوَد بیـن عبـادات و زنـایش

نفرین شـود از خشم خداوند، دعـایش

حق است که ابلیس کند گریه برایش

فردا شرر نار بود تشنۀ خونش

فریاد زند دوزخ از سوز درونش

ما مرد غدیریم غدیریم غدیریم

ما یـار امیـریم امیـریم امیـریم

صدبار اگر زنده شده باز بمیریم

والله قسم خـط سقیفه نپذیریم

در مدح علی تا که بخوانیم قصیده

باید که ز «میثم» بستانیم قصیده




برچسب‌ها: غیر, امام علی, سازگار

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: چهارشنبه دهم آبان 1391 |

 
یـــاعلــی پيوند ثابت
 

درد مداوا می شود با گفتن یک یا علی

عقده ز دل وا می شود با گفتن یک یا علی

سرتاسر روی زمین بهتر ز فردوس برین

از لطف زهرا می شود با گفتن یک یا علی

گفتا خلیل کبریا این آتش از امر خدا

بردا سلاما می شود با گفتن یک یا علی

هر مرده را عیسی چو دید گفتا و بر رویش دمید

این مرده احیا می شود با گفتن یک یا علی

زهرا دعایت می کند غرق عطایت می کند

وقتی لبت وا می شود با گفتن یک یا علی

هر دل که شیدای علیست غرق تولای علیست

اهل تبری می شود با گفتن یک یا علی

ای گل اگر زیباستی از رحمت مولاستی

شهدت گوارا می شود با گفتن یک یا علی

صدها گره وا می شود با گفتن یا فاطمه

یک قطره دریا می شود با گفتن یک یا علی

یـــاعلــی


برچسب‌ها: امام علی, ولادت, یاعلی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: جمعه چهاردهم مهر 1391 |

 
حیدر مدد پيوند ثابت

یک قبله دارد عارفان آن هم علی مرتضاست

یک شمع دارد عاشقان آن هم علی مرتضاست

یک نابغه دارد زمان آن هم علی مرتضاست

یک کعبه دارد اهل جان آن هم علی مرتضاست

یک پیر دارد پیروان آن هم علی مرتضاست

سیر الی الله راه او ، روشن دل آگاه او

قرآن کتاب الله او ، مهدی تجلیگاه او

آه یتیمان آه او ، عالم نمایشگاه او

مسجد شهادتگاه او ، کعبه ولادتگاه او

عباس خاطر خواه او ، استاد دانشگاه او

یک یار دارد بی کسان آن هم علی مرتضاست

دور از طرب ، در تاب و تب

هر نیمه شب ، با ذکر رب

می برد او نان و رطب ، بهر یتیمان عرب

بهجت اثر ، احمد سیر ، قرص قمر ، هم داور و هم دادگر

هم نامور ، هم تاجور ، هم صاحب تیغ دو سر

ریزد زتیغ خود شرر ، در خرمن هر خیره سر

یک یل فقط دارد یلان آن هم علی مرتضاست

حصن حصین ، یعسوب دین ، سنگین متین و آهنین

بنت اسد را نازنین ، ناز آفرین را آفرین

شد قبله اهل یقین ، مولا امیر المومنین

یک قبله دارد فاطمه آن هم علی مرتضاست

او خصم اشرار است و بس ، آگه ز اسرار است و بس

حق را طرفدار است و بس ، او قاسم النار است و بس

سردار و سالار است و بس ، تنها علمدار است و بس

محبوب دادار است و بس ، مولای ابرار است و بس

یک پادشه دارد جهان آن هم علی مرتضاست

مجمر ازو ، عنبر ازو ، ساقی ازو ، ساغر ازو

کشور ازو ، لشگر ازو ، خیبر ازو ، سنگر ازو

مسجد ازو ، منبر ازو ، مقداد ازو ، بوذر ازو

عباس ازو ، زینب ازو ، اصغر ازو ، اکبر ازو

آن درگهی که پایه اش از عرش اعظم برتر است

دولت سرای شاه دین سلطان علی موسی الرضاست

 

 


برچسب‌ها: زمزمه, حضرت امیر, امام علی, نوحه

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: جمعه سی و یکم شهریور 1391 |

 
امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن پيوند ثابت

امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن


آزرده طعم دورى، از یار را چشیده

روى سحر قدم زد با کسوت سپیده

روى زمین قدم زد با آسمان سخن گفت

از ابرها بپرسید از گفته و شنیده

مى‏رفت سوى مسجد امّا نه مثل هر شب

چون عاشقى که وقت وصل دلش رسیده

تکبیر گفت و الحمد تا انتهاى سوره

بهر رکوع خم شد با قامتى خمیده

برخاست از رکوع و آرام رفت سجده

اشک خداست این که روى زمین چکیده

تیغى فرود آمد کعبه شکست و تسبیح

محراب ماند و تیغى کاین کعبه را دریده

او سجده کرد امّا سر بر نداشت دیگر

سجده به این طویلى مسجد به خود ندیده

کعبه شکست برداشت امّا نه بهر میلاد

نزدیک شد زمان دیدار یک شهیده

&&&&&&&&&


 

نه این كه بالا برده دست تا دعا بكند

خدا كند دستش بشكند خطا بكند

دلش بسوزد سوگند خورده دل ها را

به سوزناك ترین داغ مبتلا بكند

شبیه صاعقه تیغی فرود می آید

كه جشن هر شب ایتام را عزا بكند

اگر كه پای جهالت وسط نباشد، تیغ

چگونه قله ی یك كوه را دو تا بكند؟!

سپید رویت را سرخ كرده تا خود را

سیاه روی ترین فرد ماجرا بكند

نخواست تا كه جسارت شود و الا در

بعید بود عبای تو را رها بكند

خدای عاشق فرمود: لا فتی الا...

كه تا حسابِ تو را از همه جدا بكند

برای وصف تو دریای واژه قادر نیست

كه حق مطلب را كاملا ادا بكند

علی كه باشی یعنی مقام تو اعلاست

چرا گروهی باید تو را خدا بكند؟

قریبْ فاصله مان از تو چارده قرن است

یكی بیاید و فكری به حال ما بكند

&&&&&&&&

امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن

 

نه این كه بالا برده دست تا دعا بكند

خدا كند دستش بشكند خطا بكند

دلش بسوزد سوگند خورده دل ها را

به سوزناك ترین داغ مبتلا بكند

شبیه صاعقه تیغی فرود می آید

كه جشن هر شب ایتام را عزا بكند

اگر كه پای جهالت وسط نباشد، تیغ

چگونه قله ی یك كوه را دو تا بكند؟!

سپید رویت را سرخ كرده تا خود را

سیاه روی ترین فرد ماجرا بكند

نخواست تا كه جسارت شود و الا در

بعید بود عبای تو را رها بكند

خدای عاشق فرمود: لا فتی الا...

كه تا حسابِ تو را از همه جدا بكند

برای وصف تو دریای واژه قادر نیست

كه حق مطلب را كاملا ادا بكند

علی كه باشی یعنی مقام تو اعلاست

چرا گروهی باید تو را خدا بكند؟

قریبْ فاصله مان از تو چارده قرن است

یكی بیاید و فكری به حال ما بكند

&&&&&&&&&

امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن


صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت

آسمان تیره شد از بس که دل ماه گرفت 

بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت

یک نفس گفت؛ ولی آینه را آه گرفت

راه افتاد مسیحا که نفس تازه کند 

زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت

خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد

اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت

سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد

و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت

درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت

روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت

باز هم روضۀ دیوار و در و یک مادر...

باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه" گرفت 

لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد

"اشکِ بر فاطمه" را توشۀ  این راه گرفت

وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود

پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت

رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش

رفت و وقتی که تنش حالت دل خواه گرفت 

بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد

آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت

مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد

آن چنان که دل محراب  و دل ماه گرفت

آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت

خم شد و  دست به پهلوش به ناگاه گرفت

پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت

عاقبت حاجت خود را اسد الله گرفت

&&&&&&&&&&&

امیر المومنین(ع)-ضربت خوردن

 

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته

یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین

یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید

رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید

دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد

نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد

تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت

امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت

امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند

مرغان کربلا را امشب به خون کشیدند

تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد

امشب به نام سجاد خط اسارت آمد

امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید

آری برادر امشب زینب اسیر گردید

باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان

امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران

امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید

امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین

یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

&&&&&&&&&









برچسب‌ها: امام علی, شهادت, شب قدر

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: سه شنبه هفدهم مرداد 1391 |

 
کوفه خون است زهجران جگرم - اول مظلوم عالم -علی- پيوند ثابت

 

میروم دیدن محسن پسرم

کوفه سخت است برای مردی

همسرش را بزند نامردی

پیش من از گل واز باغ مگو

ازغم ومحنت وازداغ مگو

پیش من از دل غمبار مگو

سخنی از در و دیوار مگو

بازشد دست من امروزچه سود

یک نفریاردرآن کوچه نبود

کوفه دانی که علی تنها بود

همدم ومونس او شبها بود

نخلهایت همه همرازعلیست

نیمه شب همنفس رازعلیست

کوفه ای محرم شبهای علی

بعد ازاین نشنوی آوای علی

کوفه با تیغ توراحت شده ام

راحت ازجوروشماتت شده ام


برچسب‌ها: شهادت, امام علی, شب قدر, زبانحال

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: سه شنبه هفدهم مرداد 1391 |

 
شهریار ملک دلهایی نمی‌دانم که‌ای؟ پيوند ثابت

شهریار ملک دلهایی نمی‌دانم که‌ای؟
جانشین حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟
تا خدا می‌بینمت یا با خدا می‌بینمت
هم‌نشین با ذات یکتایی نمی‌دانم که‌ای؟
سین سِرّی، رای رمزی، حای حییّ، نون نور
تحت بسم‌الله را بایی، نمی‌دانم که‌ای؟
آسمانی یا زمین؟ یا ماه یا مهری، بگو
رعد؟ باران؟ ابر؟ دریایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟
آدمی، نوحی، خلیلی، هود و نوح و صالحی؟
یا کلیمی یا مسیحایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟
زمزمی رکنی مقامی یا صفا و مروه‌ای؟
گرچه دانم فوق اینهایی نمی‌دانم که‌ای؟
انبیا را رهنمایی، اولیا را رهبری
مؤمنین را نیز مولایی، نمی‌دانم که‌ای؟
از بشر بالاتری و از ملک نیکوتری
فوق فوق معرفت‌هایی نمی‌دانم که‌ای؟
همچنان شمعی که تنها سوخته در انجمن
در میان جمع تنهایی نمی‌دانم که‌ای؟
وسعت ملک خداوند است زیر سایه‌ات
آفتاب عالم‌آرایی نمی‌دانم که‌ای؟
اولی و آخری و باطنی و ظاهری
سید و مولا و اولایی نمی‌دانم که‌ای؟
گرچه جان عالمی عالم تو را نشناخته
گرچه در مایی و با مایی نمی‌دانم که‌ای؟
گه شود خم نخل طوبی پیش سرو قامتت
گه کنار نخل خرمایی، نمی‌دانم که‌ای؟
گه شب معراج گردی با محمّد همنشین
گاه بر ایتام بابایی نمی‌دانم که‌ای؟
رخت نو از آن قنبر، جامۀ کهنه ز تو
او غلام است و تو آقایی، نمی‌دانم که‌ای؟
هم امیرالمؤمنینی، هم امام المتقین
هم ولی حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه بر تخت خلافت، گاه در قعر قنات
گاه پایین، گاه بالایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه با حکم محمّد ‌می‌روی در کام مرگ
گه اجل را حکم فرمایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه با عیسی ابن مریم بر فراز آسمان
گاه با موسی به سینایی نمی‌دانم که‌ای؟
اینکه مدح توست در آوای«میثم»روز و شب
نای جانش را تو آوایی نمی‌دانم که‌ای؟

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*********************

دلم تا از مسیر عشق رد شد

به اشعارم نظر بی حصر و حد شد

کسی که گفت ذکر یا علی را

امین قل هو الله احد شد

که مولا عشق رب العالمین است

فقط حیدر امیر المومنین است

اگر از عشق او بیگانه باشم

ضرر کردم پی میخانه باشم

اگر عشاق را دیوانه خوانند

همان بهتر که من دیوانه باشم

مساوی نام مولا با یمین است

فقط حیدر امیر المومنین است

علی در مکتبش صد یاس دارد

طلا ، یاقوت ، دُر ، الماس دارد

مگو سقای لب تشنه محال است

ابالفضل از علی میراث دارد

علی ذکر یل ام البنین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

کتاب مرتضی صدها ورق داشت

فلق از عشق او رنگ شفق داشت

همین روح القدس که هست مشهور

به ذکر یا علی روح و رمق داشت

نگارم زینت عرش برین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

اگر خواهی که یابی احترامی

میان مردمان باشی گرامی

بیا و بر در این خانه بنشین

غلامی کن غلامی کن غلامی

بدان ارباب ما شاه زمین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

می افتد قیمت یاقوت و گوهر

می افتد هیبت طوفان و تندر

می افتد کاخ هر شاه ستمگر

نمی افتد تلاطم های حیدر

چرا ؟ چون عشق مولا آتشین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

الا که مست عین و شین و قافی

اگر قبر شهیدان را شکافی

از آنان هم بپرسی رمز ایمان

فقط گویند یک جمله ست کافی

تمام اعتقاد ما همین است

فقط حیدر امیر المومنین است

منم ریزه خور دربار زینب

سلامم بر همه انصار زینب

نمی خواهم پزشک و قرص و دارو

خوشم چون که شدم بیمار زینب

تمام حرف این علامه این است

فقط حیدر امیر المومنین است

ذکر دلم مدح و ثنای علیست

حال خوشم حال و هوای علیست

ذات الهی چو مرا خلق کرد

هر چه به من داد ولای علیست

خلوت من، جَلوت من، با علیست

دار و ندارم همه یک یا علیست

کیست علی؟ آن که ندانند کیست

کیست علی؟ آن که خدا هست و نیست

کیست علی؟ کسی که پیش از مکان

به ذل غیب لا مکان داشت زیست

لعل و دم جان محمد علیست

تمام قرآن محمد علیست

مغز علی و دگران پوستند

تمام انبیا علی دوستند

امیر مومنین عالم علیست

حقیقت رسول خاتم علیست

کعبه علی قبله علی حج علیست

ذکر علی حمد علی دم علیست

علی بود احمد و احمد علیست

تمام اسلام محمد علیست

علی، کسی که خون عدل، جاری کند

رسول را یک تنه یاری کند

امیر مرحب کش خیبر شکن

دیده کسی یتیم داری کند !

خاک کجا و مظهر او کجا

تنور پیرزن کجا او کجا

وای به من، من و ثنای علی

عفو کند مرا خدای علی

جهان چه قابل که فدایش شود

فاطمه می شود‎فدای علی

‎آیینهی روی خدا، چهره اوست

دین تمام انبیا، مهر اوست

کیست علی؟ معلم جبرئیل

کیست علی؟ پیر هزاران خلیل

کیست علی؟ امیر خیرالعمیر

کیست علی؟ وکیل نعم العمیر

کیست علی؟ تمام آئین من

عقل من و عشق من و دین من

پاک سرشتم که سرشتم علیست

محشر و میزان و بهشتم علیست

میثم بی دست و زبانم ولی

هر چه که در نخل نوشتم علیست

گو که در آرند ز تن پوستم

تا ابدالدهر علی دوستم

                    

   "حاج غلام رضا سازگار"

**********************

کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست

بیت حق جلوگر از عارض رخشان علیست

در جهان مرد عمل باش علی را بشناس

که ترازوی عمل کفه میزان علیست

دادگاهی که بفردای قیامت برپاست

حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست

ای ابوبکر مکن غصب خلافت زیرا

به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست

گشتن مَرحب و بگرفتن در خیبر به کف

خاطرات خوش دیباچه دوران علیست

دور شو ای پسر عبدود از دیده او

که شجاعان عرب پشه میدان علیست

این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند

با خبر باش که شاگرد دبستان علیست

گرچه خوشزاد زدیدار نجف محروم است

در عوض ریزه خوره سفره احسان علیست

 

شاعر:سید حسن خوشزاد

*******************************
من از ازل به مهر علی خو گرفته ام

درس خداشناسی ونیرو گرفته ام

از مرشد طریقت خود شاه لافتی

خوی محبت از کرم او گرفته ام

در پرتو هدایت و نور ولایتش

با دست وی زدامن یاهو گرفته ام

تفسیر و شرح آیة والشمس والضحی

من از جمال یار نکو رو گرفته ام

نازم برشتةکه میان من و علیست

به به عجب طریقة نیکو گرفته ام

مشق صفا و صدق و محبت به جز علی

اندر جهان من از که و از کو گرفته ام

من بوی عطر گلشن توحید را ازل

از روی عطر این گل خوشبو گرفته ام

با کشتی شکسته ز گرداب یا علی

در ساحل نجات تو پهلو گرفته ام

ایدست حق بگیر زدستم کاروان

وامانده ام بسوی درت رو گرفته ام

شاهان نیازمند در تو من گدا

از دامن شهنشه دلجو گرفته ام

واهب بهوش باش علی کان رحمت است

من حل مشکلات خود از او گرفته ام

تا بر لب خویش نام حیدر داریم

کی بیم ز دشمن ستمگر داریم

از مهر علی و یازده فرزندش

ما، گِردِ دیار خویش سنگر داریم

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

شاعر :سید حمیدرضا برقعی

****************************

شکر خدا مست می کوثرم

شکر خدا فاطمه شد مادرم

شکر خدا اهل تولا شدم

عاشق ذریه زهرا شدم

شکر خدا بر در این خانه ام

شکر خدا دل به علی داده ام

شکر خدا پیش علی رو زدم

دم زعطای و کرم او زدم

شکر خدا قلب و دلم با علی ست

شکر خدا ذکر لبم یا علی ست

نان ونشان گرچه ندارم ولی

نوکر و مسکین علیم علی

گر که بپرسند گدای که ای

ریزه خور خوان عطای که ای

نازم و گویم که کنم سروری

شکر خدا حیدریم حیدری

خاک سراه توام یا علی

دشمن بدخواه توام یا علی

 

از قفس غصه رها شد دلم

شکر خدا کرب و بلا شد دلم

مهر حسین است چراغ شبم

شکر خدا سینه زن زینبم

شکر خدا نرفته ام راه کج

ذکر لبم گشته دعای فرج

شکر خدا گرچه که بی مایه ام

با پسر فاطمه همسایه ام

شکر خدا مست می او شدم

ریزه خور ضامن آهو شدم

بنده محبوب خداییم ما

نوکر و مداح رضاییم ما

گرچه گهی خوب و گهی بد شدم

شکر خدا ساکن مشهد شدیم

شاعر:سید مجتبی شجاع

************************** 

صحراي حجاز آمده رشك ارم امشب
عالم همه گرديده محيط كرم امشب
تكبير بگوئيد حرم شد حرم امشب
بیش از همه شب گشت حرم محترم امشب
در خانه زده صاحب‌خانه قدم امشب
بت‌ها همه گشتند به تعظيم خم امشب
در سيزده ماه رجب ماه مبارك
ميلاد علي در حرم‌الله مبارك
اين جان جهان است فدا باد جهانش
در قلب رسل چار كتاب است به شأنش
داده است خداوند به هر عصر نشانش
ريزد دُر توحيد و نبوّت ز دهانش
پيوسته بود نام محمد به زبانش
اي كعبه در آغوش به بر گیر چو جانش
گلبوسه بزن صورت الله صمد را
تبريك بگو فاطمة بنت اسد را
اركان حرم راست به سر شور ولايت
بت‌ها همه گشتند به توحيد هدايت
زمزم به دوصد زمزمه كرده است روايت
كامشب به حرم نور علي گشته عنايت
نوري كه نه مبدأ بود آن را نه نهايت
كز نور الهي كند اين نور حكايت
اين نور همان
  است  كه  پيش  
از گِل آدم
تابيد ز حُسن ازلي در دِل آدم
اين نور فروغ بصر آدم و حوّاست
اين نور همان راهبر نوح به درياست
اين نور تجلاي خدا در دل سيناست
اين نور عيان جلوه حق در يَد بيضاست
اين نور همان معجزه فيض مسيحاست
اين نور خطابي است كه در طور به موساست
اين نور فروغي است كه در غيب نهان بود
اين نور چراغي است كه در عرش عيان بود
اي بحر تجلاي اَزَل، اين گهر تواست
اي معجزه صُنع خدا، اين اثر تواست
اي روح‌الامين مرشد تو راهبر تواست
اي بيت، جمال اَحدِ دادگر تواست
اي آدم پاكيزه سرشت اين پدر تواست
اي فاطمه بنت اسد اين پسر تواست
بر روي دو دست تو يدالله مبارك
ديدار جمال اسدالله مبارك
آغوش گشوده است ز هم بيت‌الهش
كعبه، حرم امن خدا شد به پناهش
اركان حرم تشنة يك نيم نگاهش
مادر شده محو شرف و عزّت و جاهش
در پاكي و در زهد، خداوند گواهش
پيغمبر اسلام بود چشم به راهش
تا بار دگر روح شريفش به تن آيد
بر ياري او حيدر خيبر شكن آيد
افتاده نفس در دل خلقت به شماره
از چشم سماوات روان گشته ستاره
مَه خندد و خورشيد شده محو نظاره
جبريل به ديوار حرم كرده اشاره
وز شوق گريبان حرم گشته دوپاره
تا جلوه كند روي خداوند دوباره
اي اهل حرم باز حرم محترم آمد
تكبير بگوئيد علي از حرم آمد
اين است كه دیدند به هر عصر عیانش
اين است كه پيوسته زمانهاست زمانش
اين است كه برتر ز مكانهاست مكانش
آيات خدا ريخته از دُرج دهانش
پيوسته بود نام محمد به زبانش
بگرفته به بر خواجة لولاك چو جانش
لبهاش گل انداخته از بوسة احمد
انگار كه قرآن شده نازل به محمد
اين است كه سر تا به قدم جان رسول است
شمشير خدا، شير خروشان رسول است
چون خرمن گل زينت دامان رسول است
از كودكي خويش نگهبان رسول است
قدر و نبأ و فاطر و فرقان رسول است
قدرش بشناسيد كه قرآن رسول است
قرآن كه ز آغاز به احمد شده نازل
بر قلب وي، از قلب محمد شده نازل
اي بندگي درگه تو روح سيادت
اي مهر تو امضاي قبولي عبادت
خوبان جهان را به درت روي ارادت
توحيد به توحيد تو داده است شهادت
بي دوستي ات خلق نگرديده سعادت
از يمن قدوم تو حرم يافت ولادت
تو شير خدايي و محمد به تو نازد
و الله قسم خالق سرمد به تو نازد
ما مهر تو با شير گرفتيم ز مادر
بي مهر تو ما را نبود روح به پيكر
جايي كه بود پاي تو بر دوش پيمبر
كس را نبود گفتن مدح تو ميسّر
اوصاف تو را گفته خداوند مكرّر
گيرم كه ببارد ز دهان همه گوهر
با هيچ زبان گفتن مدح تو نشايد
ميثم چه بگويد چه بخواند چه سرايد؟

 

*************************** 

ای ولی الله  مطلق  یاعلی

چشمه جوشنده حق  یاعلی

شهریار ملک حسن سرمدی

باب شهرعلم و فیض احمدی

من چه گویم یاعلی درمدح تو

آیه آیه مصحف حق شرح  تو

نام تو مشتق  ازنام  خداست

بی وضو نام تورا بردن خطاست

آیه تطهیرشرح عصمتت

هل اتی تنزیل جود و رحمتت

حسن باشد سائل زیبائیت

قبله دل پینه پیشانیت

گر نمی بودی دراین ملک وجود

بهر زهرا همسری دیگر نبود

نسل درنسلت کریمند و جواد

خاندان عترتت خیر العباد

پهلوانان عرب خوارت شدند

سرکشان جمله گرفتارت شدند

یا علی ای صاحب تیغ دودم

یا علی ای حافظ لوح و قلم

یا علی ای فاتح خیبر شکن

با خدا بی واسطه گفته سخن

شام میلادت دلم پر میزند

چون گدایان حلقه بر درمی زند


برچسب‌ها: امام علی, مدح, شعراء, سازگار

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: شنبه سیزدهم خرداد 1391 |

 
دردم مداوا مي شود با گفتن يک يا علي پيوند ثابت

دردم  مداوا مي شود با گفتن يک يا علي

عقده ز دل وا مي شود با گفتن يک يا علي

سرتاسر روي زمين بهتر ز فردوس برين

از لطف زهرا مي شود با گفتن يک يا علي

گفتا خليل کبريا اين آتش از امر خدا

بردا سلاما مي شود با گفتن يک يا علي

هر مرده را عيسي چو ديد گفتا و بر رويش دميد

اين مرده احيا مي شود با گفتن يک يا علي

زهرا دعايت مي کند غرق عطايت مي کند

وقتي لبت وا مي شود با گفتن يک يا علي

هر دل که شيداي عليست غرق تولاي عليست

اهل تبري مي شود با گفتن يک يا علي

اي گل اگر زيباستي از رحمت مولاستي

شهدت گوارا مي شود با گفتن يک يا علي

صدها گره وا مي شود با گفتن يا فاطمه

يک قطره دريا مي شود با گفتن يک يا علي

سید مجتبی شجاع

******************

 ذكر ابوتراب عجب مستی آور است

این نام پیرِ میكده ی حوض كوثر است

 اصلاً هراس و باك نداریم از حساب

 محشر كلید باغ جنان دست حیدر است

 رحمت به مادرم، كه مرا مجلس تو بُرد

 این شوقِ نوكری، اثر شیر مادر است

 اول كسی كه وارد فردوس می شود

 از صنف نوكران علی دوست، قنبر است

 حبل المتین حیدریون در پل صراط

 نخهایِ سبز چادر زهرایِ اطهر است

 هر كس ز غربت حسنش گریه كرده است

 خندان ترینِ مردمِ صحرایِ محشر است

 فردا تمام اهل زمین تشنه اند و ما

 لب هایمانِ ز باده ی آل عبا تر است

 راهی برای شیعه ی تو تا بهشت نیست

 «تا كشتی نجات حسینی شناور است»

 سینه كبودها، چقدر بُرد كرده اید!!!

 باغ بهشتِ سینه زنان با صفاتر است

 محشر تمام سینه زنان گردِ زینب اند

 آن روزِ داغ، چادر او سایه گستر است

 مانند باد می گذریم از پل صراط

 تا رویِ دست فاطمه قنداقِ اصغر است


وحید قاسمی

 

**********************

دل پر از شوكت و فرّ شد، شب ميلاد على
ميوه ى صبر ظفر شد، شب ميلاد على
فرشى از بال ملك، روى زمين گستردند
آسمان زيرو زبر شد، شب ميلاد على
سبز پوشان فلك، خنده كنان مى‏ گفتند
شب عشاق، سحر شد شب ميلاد على
دل كه با ياد على، گرد جهان مى ‏گرديد
راحت از رنج سفر شد،شب ميلاد على
تا سحر زمزمه ى نادعلى، بر لب داشت
هر كه زين مژده خبر شد، شب ميلاد على
چه مبارك سحرى بود كه هر بنده زخود
تا خدا راهسپر شد شب ميلاد على
سرو توحيد ،كه سر به فلك افراخته بود
قد برافراشته ‏تر شد، شب ميلاد على
مطلع الفجر هدايت، زافق سرزد و گفت
ليلةالقدر دگرشد،شب ميلادعلى
نور جاويدولايت، به نبوت پيوست
صحبت از شير و شكر شد، شب ميلاد على
نخل ايمان عدالت، كه برومندى يافت
سبز ازاين راهگذر شد شب ميلاد على
كعبه تنها صدف بود كه در قلب كوير
دامنش حِجرو حَجَر شد شب ميلاد على
زمزم از زمزمه ى نام ‏على شد شيرين
ناودان زمزمه گر شد، شب ميلاد على
تازه شد بار دگر، شيوه ى ابراهيمى
سهم بتخانه تبر شد، شب ميلادعلى
ديد بتها همه در قبضه ى اين بت شكن‏است
كعبه ‏آينده نگر شد شب ميلاد على
كعبه ميقات دل ‏انگيز خداجويان بود
قبله ى ‏اهل نظر شد، شب ميلاد على
بسكه تأثيرپذير است ازاين مژده(شفق)
صاحب حسن اثر شد شب ميلاد على

 

*************************

هردلي كه دچار ليلا بود

خوشي روزگار ليلا بود

از كرامات عاشقي است اگر

نام مجنون كنار ليلا بود

ميل صحرا نشيني مجنون

بيشتر اعتبار ليلا بود

آنچه دلهاي بي شمار ي داشت

محمل در غبار ليلا بود

بي نياز است از عبادت ما

كعبه اي در حصار ليلا بود

امشب اي عشق در طواف توام

سيزده شب در اعتكاف توام

بال با من، پريدنش با تو

سمت بالا كشيدن با تو

شوق تنزيل آيه ها با من

جبرييل آفريدنش با تو 

گندم كال مزرعه با من

فصل گرم رسيدنش باتو

نخل با من رطب با من

دست مشتاق چيدنش با تو

سجده بر خاك پاي تو با من

دست بر سر كشيدنش با تو

قل هو الله يا احد يا هو

وحده لا اله الا هو

كعبه آن قدر بي تو زيبا نيست

بي حضورت مطاف دنيا نيست

بي سبب رد نكرد مريم را

اين طرفها كه جاي عيسي نيست

كعبه مختص حال امروز است

مثل ديروز ومثل فردا نيست

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبريل مرد اينها نيست

تو كه از اين طرف نمي آيي

پس چه بهتر درحرم وا نيست

اي مسيحاي سبز بنت اسد

آيه لم يلد ولم يولد

اي كه صبح ازل شروعت بود

كهكشان حيطه ي طلوعت بود

بهترين لحظه ها براي خدا

لحظه ي سجده خشوعت بود

آنچه ديشب مرا سليمان كرد

خواب انگشتر ركوعت بود

چاه وقفي ونخل هاي بلند

حاصل چله هاي جوعت بود

اي سر آغاز مرد بي پايان

اي كه صبح ازل شروعت بود

كس نديده است ارتفاع تورا

 آفتاب تورا شعاع تورا

به نگاهت كمي نقاب بده

فرصتي هم به آفتاب بده

از خودت از بيان شرح خودت

دست پيغمبران كتاب بده

تا رطب هاي من شود باده

نخلهاي مرا شراب بده

تا بلنداترين صدات كنم

به لبم حق انتخاب بده

يا علي يا علي بهارم باش

فصل جان دادنم كنارم باش

اين همه مستجير مال شماست

التماس فقير مال شماست

مرد ديروز حضرت امروز

از احد تا غدير مال شماست

تا خدا بوده تا خدايي هست

لقب يا امير مال شماست

از تمامي فرش هاي زمين

تكه اي از حصير مال شماست

از سر سفره ي مدينه فقط

نمك و نان وشير مال شماست

زندگي تو مثل مردم نيست

نان تو از تبار گندم نيست

بي نظير عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

يا هو الظاهر و هوالباطن

يا هوالآخر وهو الاول

تو رسيدي و وحشت افتاده است

بر سر شانه هاي لات و هبل

اسدالله غزوه ي احزاب

يل ميدان لحظه هاي جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آينه دار خشم عزوجل

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوي سيب مي آرد

روي دلها بهار مي كارد

تو همان پير مرد نخلستان

پير مردي كه نان جو دارد

اي كه دلتنگ صبح زهرايي

گريه ي چشم هاي تو دارد

اول كوچه ي بني هاشم

روي تابوت شهر مي بارد

غسل نيلي فاطمه هر شب

خاطرات تو را مي آزارد

هيچ كس مثل تو حبيب نداشت

سر سفره نسيم نداشت

سروده  علي اكبر لطيفيان

 ***********************************

شاهنشهي و شد نجفَت مركز شاهي

ايوان تو نور است و جهان جمله سياهي

گر پاي كسي در حرمت جاي بگيرد

از لطف خريدارشوي تو به نگاهي

من رعْيَتِ مُلك توام اي شاه ولايت

شاهي بنما و بده بر ما تو پناهي

ديوار حرم، سنگ حرم، صحن و سرايت

دل را ببرد تا به خدا، گر كه بخواهي

گر قسمت من بوسه به خاك نجف افتد

سخت است بيارم به حرم، بار گناهي

از دور اگر چشم من اُفتد به ضريحت

گويم كه بگردم به فداي تو الهي

گمگشته طوفان بلاها به سراغت

آيد نشود در دو جهان غرق تباهي

دريا مَثَلِ كوچك بحر كرم توست

مي ميرد اگر آب ننوشد لب ماهي

از كودكي‌ام حب تو با شيره ي جان داد

مادر به اميدي كه كه شوم آنچه تو خواهي

يك عمر دلم را به تو بستم كه از آن رو

گويي بمن اي شاه، تو هم جزء سپاهي

سروده کمال مومنی

************************

سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانيان است علي

گلواژه ي منشق از علي اعلاست

سر چشمه ي فيض بي كران است علي

آوازه ي او ز هفت اقليم رسد

مشهور به هفت آسمان است علي

سر سلسله خليل عبادالرحمن

آن بنده ي سر به آستان است علي

برتر ز علي رب جلي خلق نكرد

آقاي همه بهشتيان است علي

از بعد نبي بر همه ي مخلوقات

از جانب دوست ارمغان است علي

اول وصي پيمبر اعظم اوست

بر دين رسول روح و جان است علي

شاگرد محمد امين است ولي

استاد همه پيمبران است علي

دستور تمام انبيا در دستش

حق را شب معراج لسان است علي

هستند امامان مبين رهرو او

يعني كه امير كاروان است علي

همتاي امير عشق تنها زهرا ست

با دخت رسول همزبان است علي

بر هر نبي و ولي ولي الله است

مولاي جميع انس و جان است علي

در نور محبتش پر از جاذبه است

محبوب قلوب شيعيان است علي

بر غيب و شهود حاكم و سلطان است

آگاه ز راز كهكشان است علي

جنت يكي از صنايع دستانش

صنعتگر آفريدگان است علي

ايمان و نماز و اصل اسلام علي است

توحيد و معاد عارفان است علي

مفتاح علوم ايزدي در نزدش

ديباچه ي علم لا مكان است علي

اين است گواه لا مكان بودن او

يك شب به چهل مكان عيان  است علي

مولا و امام متقين كيست علي است

حقا كه امير مومنان است علي

سلمان كه سبو از مي منّا نوشيد

او ظرف و در آن قطره چكان است علي

ميثم سر دار از علي مي گويد

با لله مي وصل عاشقان است علي

قنبر كه غلامي علي منصب اوست

او سالك و پير راهدان است علي

در مركز وحي كاتب وحي علي است

بر حامل وحي تر جمان است علي

گنجينه ي مخفي معارف مولاست

آئينه ذات مستعان است علي

تفسير مبين فطره الله علي است

عشقش به دل پير و جوان است علي

آيات مبين مديحه اوصافش

هر سوره و آيه آرمان است علي

قرآن بدون او به قرآن جعلي است

تا ناطق و منطق و بيان است علي

دانيد كه سرّ اسم اعظم در چيست

اكسير به رمز كن مكان است علي

در اولُ الاولين عيان كيست علي است

در آخر الآخرين نهان است علي

احسان قديم و حكم فرماي ازل

مسجود همه فرشتگان است علي

موساي قلندر از علي نيل گشود

بر كشتي نوح پشتوان است علي

عيسا نه به خويش مرده را زنده كند

تجديد حيات مردگان است علي

ميزان و قسيم نار و جنت حيدر

آري به صراط ميزبان است علي

عنوان علي به چهره ها منقوش است

نامش به رخ مواليان است علي

با اين همه مظهر العجائب  بشر است !

يا اينكه خداوند جهان است علي

افتاده بيا كه دستگير تو علي است

بر بازوي نا توان توان است علي

بر سائل خود زكات بخشد به ركوع

با قاتل خويش مهربان است علي

نيروي ولايتش محك بر همگان

بر جمع خلايق امتحان است علي

در روز نبرد تك سوار عرب است

در عرصه صبر قهرمان است علي

خيبر شكن و صف شكن و بت شكن است

هنگام مصاف پهلوان است علي

هر ضربه كه مي زند به شيطان رجيم

تضمين بهشت جاودان است علي

لشگر عددي نبود در حرب علي

 تشنه به قتال كافران است علي

در معركه چشم فتنه را كور كند

شمشير به فرق دشمنان است علي

با خنده مظلوم علي خشنود است

ويران گر ظلم پيشه گان است علي

با اشك يتيم ديده اش باراني

با قوْتِ فقير شادمان است علي

قانع به نمك و قرص ناني باشد

با اينكه نعيم آب و نان است علي

آن زاهد شب كه شير روزش خوانند

سالار همه دلاوران است علي

آري سه طلاقه كرد دنيايي را

الحق كه امام زاهدان است علي

هر ذائقه با ولاي او شيرين است

عطر گل و طعم زعفران است علي

او را نشناخت جز خدا و احمد

از بس كه لطيف و دلستان  است علي

آن مير مهيمني كه ما را در حشر

از دوزخيان نگاهبان است علي

روزي كه كسي به داد امت نرسد

آنكس كه به فكر دوستان است علي

امضاي شفاعت است با مهر علي

در حشر جواز مومنان است علي

آرامش شيعيان عا لم مهدي است

آرامش صاحب الزمان است علي

از عدل علي كه مي توان گفت سخن

جايي كه شهيد هر زمان است علي

سروده محمود ژوليده


برچسب‌ها: امام علی, مدح, شعراء

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: شنبه سیزدهم خرداد 1391 |

 
یا حیدر یا حیدر یا علی پيوند ثابت
 

اي دل نکند غرق عطايش نشوي

مشمول عنايت و دعايش نشوي

از ديدن فردوس برين محرومي

تا زائر ايوان طلايش نشوي

 شاعر:سید مجتبی شجاع

***********

شايد که کمي سوز به آهت بدهند

در دهر کمي حشمت و جاهت بدهند

اما دگر اين امر محال است محال

بي حب علي بهشت راهت ندهند

شاعر:سید مجتبی شجاع

 

****************

تو دين مرا اگر چه ياري کردي

در مکتب عشق جان نثاري کردي

ابلاغ ولايت علي گر نکني

انگار نه انگار که کاري کردي

شاعر:سید مجتبی شجاع

***********************

 

خورشيد ضيايش از علي مي باشد

جبريل بقايش از علي مي باشد

در طوف حرم به اهل عالم گفتم

اين کعبه صفايش از علي مي باشد

شاعر:سید مجتبی شجاع

***************

 

آدم پي شور و شر نباشد بهتر

دل بسته سيم و زر نباشد بهتر

گر عشق علي کسي ندارد در سر

آن سر به تنش اگر نباشد بهتر

شاعر:سید مجتبی شجاع

 

*********************

با عشق علي ستاره بر مي گردد

خورشيد به يک اشاره بر مي گردد

بر مرده اگر محب حيدر بدمد

جانش به تنش دوباره بر مي گردد

شاعر:سید مجتبی شجاع

*****************

 

در سفره عسل اگر که باشد بهتر

شعر تو غزل اگر که باشد بهتر

اظهار محبت علي اي دل من

همراه عمل اگر که باشد بهتر

شاعر:سید مجتبی شجاع

 

********************

گر فضل تو را همه بدانند علي

حيران تو تا ابد بمانند علي

مي ترسم اگر فضائلت را گويم

يک عده تو را خدا بخوانند علي

شاعر:سید مجتبی شجاع

********************

لب را به جز از مدح علي وا نکني

با دشمن فاطمه مدارا نکني

گر منتظر يوسف زهرا هستي

غير از فرج از خدا تمنا نکني

شاعر:سید مجتبی شجاع

 

********************

در مذهب هر کس که حقيقت بين است

ذکر صلوات بر علي شيرين است

از راه خطا و معصيت بر گرديد

خوشنودي صاحب الزمان در اين است

شاعر:سید مجتبی شجاع

**********************

گر دم زولایش نزنم می میرم

گر پر به هوایش نزنم می میرم

در هر نفسی علی علی می گویم

یک لحظه صدایش نزنم می میرم

شاعر:سید مجتبی شجاع

*************************

 

اوصاف علی به گفتگو ممکن نیست

گنجایش بحر در سبوممکن نیست

مداح علی خدا بود در قرآن

وصفش به زبان خلق او ممکن نیست

****

یا رب به علی مرا به خود وا مگذار

بخشا گنهم به روز عقبا مگذار

چون عشق علی و آل او در دل ماست

در روز جزا مرا تو تنها مگذار

****

یک حلقه به باب جنّت آویزان است

دائم به علی علی علی گویان است

این معنی آن است که دربست بهشت

مخصوص علی و جمله یاران است

****

احمد که غیر وحی می ای در سبو نداشت

بی او سبوی هستی ما آبرو نداشت

حرمت ببین که نام علی را به احترام

جاری نمی نمود به لب گر وضو نداشت

****

ای آنکه همیشه ای به اندیشه غم

در قلب تو جاودان شده ریشه غم

تا چند غم بهشت و دوزخ داری

بشکن به ندای یا علی شیشه غم

****

 

با عشق علی ستاره برمیگردد

خورشید به یک اشاره بر میگردد

بر مرده اگر محب حیدر بدمد

جانش به تنش دوباره بر میگردد

****

گر فضل تو را همه بدانند علی

حیران تو تا ابد بمانند علی

می ترسم اگر فضائلت را گویم

یک عده تو را خدا بخوانند علی

****

از روز ازل که حق خدایی میکرد

با روی علی جلوه نمایی می کرد

در کار نبی اگر گره می افتاد

با نام علی گره گشایی می کرد

****

در سفره عسل اگر که باشد بهتر

شعر تو غزل اگر که باشد بهتر

اظهار محبت علی ای دل من

همراه عمل اگر که باشد بهتر

****

ای آنکه ز سر ماسوا آگاهی

در کارگه خدای کارآگاهی

در شأن و مقام تو همین بس گویم

الله نیی ولی ولی اللهی

********

 

 

یــا علـــی گفتیـــم و عشـــق آغـــاز شــد

رنگ و بــوی عشـــق بــازی ســاز شد

دل که گشت عـــاشق بـه روی آن نگـــار

عشق او هم با دل بشکسته ام دمساز شد

********

ای حیدر شهسوار وقت مدد است

ای زبده ی هشت و چار وقت مدد است

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار

ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است

شاعر: ابوسعید ابوالخیر

***********

در مخزن لایموت دردانه علی است

در کون و مکان امیر فرزانه علی است

در کعبه ظهور کرد تا بر همه کس

معلوم شود که صاحب خانه علی است

شاعر: محمد حسین صغیر اصفهانی

***********

مهر تو سرشته حق در آب و گل من

جا کرده چو جان در آب و گل من

از مهر علی و مهر اولاد علی

محصول دو عالم من و حاصل من

شاعر:ملامحسن فیض کاشانی

***********

امروز گلی شگفته در عالم شد

کز مقدم پاک او جنان خرم شد

در پیش علی دم از مسیحا کم زن

عیسی زدم علی مسیحا دم شد

شاعر: قاسم رسا

***********

ای شاه نجف فدای لطف و کرمت

جانم به فدای چارگوش حرمت

کی می شود از لطف بگویی یک بار

بعد از نجفم کربوبلا می برمت

سروده کمال مومنی

***********

تادرتن ‏خسته ‏ام ‏بود تاب وتوان
جزنام على مرانيايد به زبان
از آتش دوزخم نباشدباكى
چون مهر على بود مرا در دل‏وجان

***********

در سيزده رجب على اعلا
در خانه ى كعبه شد چو نورى پيدا
جز ذات خداوندومحمد»آيت«!
نشناخت كسى قدر على را به خدا
***********

در بحر عشق گوهر رخشانم آرزوست
يعنى ولاى آن شه مردانم آرزوست
در اقتدا به حجت‏ والاى حق على
همچون صفاى ميثم تمارم آرزوست
***
آنكه پيداهست و ناپيدا، على است
هم على و عالى و اعلى،على است
چون على در صلب عالم دم بزد
قصد حق از »علّم الاسما«على است
***
روزى كه خدا اراده ى خلقت كرد
توحيد نمودو جلوه در وحدت كرد
آيينه صفت به حكم رودر رويى
در خانه ى خويش باعلى خلوت كرد
***
در وادى عشق يكه تاز است على
روشنگر راه اهل راز است على
بى حب على عباتى نيست قبول
چون روح دعا و هم نماز است على

*************

قربان دلی که مهر مولاست در آن

مهر علی عالی اعلاست در آن

بیچاره دلی که خالی از مهر علیست

بدبخت دلی که مهر اعداست درآن

******************


برچسب‌ها: امام علی, رباعی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: شنبه سیزدهم خرداد 1391 |

 
چون حب علی مرا بود در رگ و پوست پيوند ثابت

چون حب علی مرا بود در رگ و پوست        رنجم ندهد سرزنش دشمن و دوست

 

جز مدح علی لب به سخن وا نکنم            از کوزه برون همان تراود که در اوست

 

 

دل گفت مرا علم لدنی هوس است              تعلیم نما اگر ترا دسترس است

 

گفتم که الف گفت دگر هیچ مگوی              در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 

از عین علی دیده ما بینا شد                            وز لام علی لسان ما گویا شد

 

دریای علی نور خدا می بینم                           زان نور محمد و علی پیدا شد

 


برچسب‌ها: امام علی, رباعی, مدح

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 |

 
درین خاک، آرمیده همسر من پيوند ثابت

حضرت زهرا(س)-شهادت

 

درین خاک، آرمیده همسر من

 که بی او خاک عالم بر سر من

همه شب اختران آسمانی

 برون آبند، الا اختر من!

همین جا از کفم افتاد و گم شد

 سلیمانی نگین، انگشتر من!

چراغ آرید و اینجا را بگردید

 که در این خاک گم شد گوهر من!

همین جا، با نسیمی ریخت بر خاک

 گل پر خاک و پر خون پرپر من

گلابی بر مزار او بیفشان

 به آب دیده، ای چشم‏تر من!

تو زیر خاک و من بر بستر خاک

 و لیکن نیست مرگت باور من

چنان داغ تو آتش زد به جانم

 که خیزد شعله از خاکستر من

تو ای پرپر به باغ نوجوانی

 گل من! یاس من! نیلوفر من!

بنوش از آب کوثر، گر چه بی تو

 پر از خون کرده ساقی، ساغر من!

(ریاضی)! ساحت خلد برین ست

 حریم دختر پیغمبر من




برچسب‌ها: حضرت زهرا, یزدی, شهادت, همسر, امام علی

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 |

 
ما پیروان راه علی و ولایتیم پيوند ثابت

ما پیروان راه علی و ولایتیم

ماتشنگان باده ناب شهادتیم


ما غیر مرتضی به کسی دل نبسته ایم

ما پشت منکران علی را شکسته ایم


ما را خدا به عشق علی آفریده است

ما را فدای راه ولی آفریده است


لعنت بر آن که حب علی را فروخته

رحمت بر آن که در ره این عشق سوخته


لعنت به منکران غدیر و ولای او

له می شوند روز جزا زیر پای او


ما افتخارمان به غلامیِ حیدر است

این هدیه ای ز حضرت زهرایِ اطهر است


با منکران شیر خدا نیست کارمان

با دشمنان آل عبا نیست کارمان


ما کارمان گدایی زهرا و حیدر است

این کار از عبادت هر لحظه برتر است

خدامهرعلی رایاورم کرد،

انشالله یک همچین ایامی کربلا باشیم به یاد کربلا:

 خدامهرعلی رایاورم کرد،

نظربردیده ی ازخون ترم کرد

شدم درفاطمیه کربلایی،

مرازائربه شاه بی سرم کرد

روم تاگردشش گوشه بخوانم،

همان شعری که بی بال وپرم کرد:

الهی بشکنددست مغیره،

که بین کوچه هابی مادرم کرد

دیوان اشعار تبری


برچسب‌ها: امام علی, ولایت, محبت, علی دوستی

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: جمعه یکم اردیبهشت 1391 |

 
کعبه از نور جمالت روشن است پيوند ثابت
ای علی، ای آیت جان، آمدی

آمدی، ای جان جانان، آمدی

ذات حق را جلوه گر چون آفتاب

دل فروز، از مشرق جان آمدی

کعبه از نور جمالت روشن است

کز حریم لطف یزدان آمدی

ای ز تو، آیین احمد در کمال

ای دلیل راه انسان، آمدی

شهر بند عشق را، مفتاح راز

تا گشایی راز قرآن آمدی

خاتم دین خدا را پاسدار

ای به حشمت چون سلیمان آمدی

تا بر افروزی چراغ معرفت

در طریق علم و عرفان آمدی

یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ

رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی

برفراز قله آزادگی

عالم آرا، مهر تابان آمدی

دردهای دردمندان را به لطف

ای طبیب جان، به درمان آمدی

تا بسوزی پرده های شرک را

شعله آسا، گرم و سوزان آمدی

ای ولی حق زمین را از فروغ

چون فلک، اختر به دامان آمدی

آسمان احمدی را، همچو مهر

سرکشیده از گریبان آمدی

دست حق، آمد برون از آستین

تا تو، ای بازوی ایمان آمدی

موج خیز مکتب توحید را

همچو مروارید غلطان آمدی

قبله جان محبان خدا

مرحبا، ای شیر یزدان آمدی.

شعر از مشفق کاشانی


برچسب‌ها: امام علی, تولد, مدح, میلاد, کعبه

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: چهارشنبه سی ام فروردین 1391 |

 
حضرت زهرا(س)-شهادت-زبان حال امیر المومنین(ع) پيوند ثابت

حضرت زهرا(س)-شهادت-زبان حال امیر المومنین(ع)


رفتی و هست یاد تو در خاطرم هنوز

 مرگ تو دیدم و، نبود باورم هنوز!

با آن که روز و شب ز فراقت گریستم 

 نقش رخت نرفته ز چشم ترم هنوز

زهرای من! که سوخت سراپای تو چو شمع 

 می‏سوزد از فراق تو، پا تا سرم هنوز!

شمعی که در عزای تو افروختم ز آه

 باشد چراغ محفل حزن آورم هنوز

یاد تو بس که مونس جان و دلم بود

 احساس می‏کنم که تویی در برم هنوز!

شب ها که بی تو جانب محراب می‏روم

 گیرد بهانه‏ات، دل غم پرورم هنوز!

ز آن غم، که وقت غسل تو بر جان من نشست

 گل های داغ، سر زند از پیکرم هنوز!

از پهلوی شکستۀ تو، دل شکسته‏ام 

 وز قبر بی‏نشان تو، تنهاترم هنوز! 

بی اختیار، می‏فکند موقع نماز

 سجادۀ نماز تو را، دخترم هنوز!

این شعر جان گداز، (موید) سرود و گفت:

 باشد گواه داغ تو، چشم ترم هنوز

حضرت زهرا(س)-شهادت


اگر چه در دل من غیر جای پای تو نیست

وجود پست مرا لایق ثنای تو نیست

كدام جاده در این دشت، ردپای شماست؟

كدام نقطه‌ی این خاك آشنای تو نیست؟

تو یاس سرخ و سپیدی كه در نگاهِ علی

كسی به حد فداكاری و وفای تو نیست

تو در مقام بهشت پیمبری هیهات!

میان دوزخیان مدینه جای تو نیست

حریم امن الهی‌ست خانه‌ی حیدر

همیشه یار علی! سوختن سزای تو نیست

نفس مجال سخن گفتن از تو می‌گیرد

و تاب گفتن یك آه در صدای تو نیست

شكسته بال و پری!... قصد پر زدن داری!

مگر به غیر اجل مرهمی برای تو نیست

تو نوحه‌خوانِ غزل‌هایِ بی‌سری مادر!

كه فاطمیه كم از داغ كربلای تو نیست

دلم به یاد غمت باز بیت‌ الاحزان است

تو مام اشكی و جز اشك خون‌بهای تو نیست

×

دوباره لرزه بر اندام شهر افتاده 

به شانه‌های زمین طاقت عزای تو نیست




برچسب‌ها: حضرت زهرا, امام علی, زبانحال

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: چهارشنبه سی ام فروردین 1391 |

 
بی تو چه کند مولا یا فاطمه الزهرا پيوند ثابت

اشعاری برای مداحی برای حضرت زهرا (س)

                                    یافاطمه الزهرا                

بی تو چه کند مولا یا فاطمه الزهرا                  افتاده علی از پا, یا فاطمه الزهرا

بعداز تو علی از پای افتاد و زغم خو کرد           با خانه نشینیها , یا فاطمه الزهرا

شبها به مزار تو می گرید ومیسوزد                  چون شمع زسرتا پا, یا فاطمه الزهرا

چون محرم رازی نیست با چاه سخن گوید          تنها علی تنها,یا  فاطمه الزهرا

وقت است که از رحمت دستی زعلی گیری         افتاده زپا مولا,یا فاطمه الزهرا

رفتی وعلی بی تو بیت الحزنی دارد                 پرناله وپرغوغا,یا فاطمه الزهرا

برخاک مزارتو خون ریخت بجای اشک                        ازدیده خون پالا,یا فاطمه الزهرا

دامان علی از اشک پر کوکب واختر شد                        در ان شب محنت زا,یا فاطمه الزهرا

بر خرمن جان اوچون شعله شرر میزد              میریخت چو اب اسما,یا فاطمه الزهرا

در خاک چه سان خفتی کاین خود زمحالات است  در قطره رود دریا, یا فاطمه الزهرا

                        هم وصف تو ناممکن هم قدر تو نامعلوم

                        هم قبر تو ناپیدا, یا  فاطمه الزهرا

                                                                        محمدعلی مجاهدی

                        مرغ پرشکسته

از هجر رویت ای مه من بی قرارم امشب                      بر روی خاک قبرت سرمیگذارم امشب

نخل امید مارا این چرخ واژگون کرد                            شب تاسحر به یادت اختر شمارم امشب

بی روی خوب جانان من زندگی نخواهم                                    رفته زکف توان و صبرو قرارم امشب 

راحت شدی زدنیا ماندم غریب و تنها                            چون مرغ پر شکسته دراین دیارم امشب

هر گه روم به خانه گیرد حسین بهانه                            از ناله های زینب من دل ندارم امشب

بیند چو جای سیلی گشته زکینه نیلی                             دیگر مگو شکسته پهلوی زارم امشب

                                                                                                عماد

                        نوحه شهادت

ای خدا با مرگ زهرا                       شد علی تنهای تنها

میرود سوی پدر باقلب خسته              با رخ نیلی و پهلوی شکسته

ای خدا با مرگ زهرا                       شد علی تنهای تنها

بادو سبط مصطفی اسما چه گوید         با علی از هجرت زهراچه گوید

ای خدا با مرگ زهرا                       شد علی تنهای تنها

فاطمه ان نو گل بستان طاها               شد بهار او خزان ازجور اعدا

ای خدا با مرگ زهرا                       شد علی تنهای تنها

زینب از فقدان مادر بی قراراست         خود یتیم وبر یتیمان غمگسار است

ای خدا با مرگ زهرا                       شد علی تنهای تنها

گه دهد از گریه ارامش حسن را          مینوازد گه زلطف حسین مادری را

                                                                                                                                                                        ای خدا با مرگ زهرا                                         

                        شد علی تنهای تنها                                                                                                                                                                         صاعد

ایام فطمیه بر تمامی شیعیان تسلیت باد

                                                      التماس دعا


برچسب‌ها: حضرت زهرا, نوحه, امام علی, زبانحال

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 |

 
آئینه دار ام ابیها صبور باش پيوند ثابت

یوسف رحیمی

آئینه دار ام ابیها صبور باش
زینب در این دو روزه‌ی دنیا صبور باش

دنیا اسیر درد و غم بی ملالی است
در این سکوت سرد تماشا صبور باش

بابا که نیست هر چه دلت خواست گریه کن
اما کنار غربت بابا صبور باش

این روزهای غرق محن با برادرت
یا صحبتی ز کوچه مکن یا صبور باش

حرفی نزن ز پهلوی زخمی مادرت
در این غروب عاطفه تنها صبور باش

کار من از طبیب و مداوا گذشته است
انگار رفتنی شده زهرا صبور باش

گاهی دلت بهانه‌ی مادر که می کند
بر سر بگیر چادر من را صبور باش

امروز تازه اول راهست دخترم
فردا که پر کشیدم از اینجا صبور باش

یک روز می روی به بیابان کربلا
بر تل بیقراری و غمها صبور باش

خورشید خون گرفته‌ی من پیش چشم تو
بر روی نیزه می رود اما صبور باش

بر حنجر بریده بزن بوسه جای من
اما به خاطر دل زهرا صبور باش

این آخرین وصیت مادر به زینب است
تا جان به پای مکتب مولا صبور باش

از کربلا به بعد علم روی دوش توست
روح حماسه ! زینب کبری ! صبور باش

غرور شوهر من را چرا لگد کردید

شما جماعت نامرد واقعاً مردید؟

به دست بسته و بغض کسی نمی خندند

شما خلایق بی عاطفه چه بی دردید

تن نبی خدا بین قبر می لرزید

دل شکسته او را دوباره خون کردید

به جای دسته گل جای تسلیت دیدم

بغل بغل به دو صد چوب و هیزم آوردید

شکست آینه دلخوشی من مردم

تمام شد قضیه سوی خانه برگردید


برچسب‌ها: حضرت زهرا, صبور, امام علی, زینب

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: چهارشنبه دوم فروردین 1391 |

 
اگر این روضه ها برپا نباشد پيوند ثابت

جواد حیدری

اگر این روضه ها برپا نباشد
نشان از شیعگی در ما نباشد

برای ما در این دنیای تاریک
خدایی غیر هییت جا نباشد

میان شهر ما یک نفطه حتی
بچز هییت دگر زیبا نباشد

بگویم با شهیدانی که رفتند
که اسمی از شما حتی نباشد

رسیدن بر شما سخت و محال است
دل ما کربلایی تا نباشد

دلم یاد امیرالمومنین کرد
همانکه غیر او مولا نباشد

میان سجده هایش ناله می زد
علی مرده است اگر زهرا نباشد


برچسب‌ها: روضه, امام علی, هیئت, زهرا

نوشته: سید ماشاالله باختر شهرستان آران وبیدگل در: چهارشنبه دوم فروردین 1391 |

 
آرشيو مطالب پيشين:
 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

لينك دوستان

لينك هاي روزانه

< Html />

توضيحات

No Image No Image